بسم الله الرحمن الرحیم

بدینوسیله از تمامی کسانی که علاقمند به همکاری با ستاد انتخابات آیت الله حائری شیرازی در تهران می باشند، دعوت می شود جهت هماهنگی با شماره تلفن های زیر تماس برقرار نمایند:

021-22850322

 

بسمه تعالی

به اطلاع دوست داران آثار حکیم متاله، حضرت آیت الله حائری شیرازی می رساند که اولین جلد از ویرایش جدید کتاب تمثیلات معظم له، چاپ و روانه ی بازار کتاب گردید.

این اثر به کوشش حجت الاسلام و المسلمین علیرضا محمدی و همراه با اضافات، فهرست بندی و صفحه آرایی جدید می باشد.

جلد اول از کتاب تمثیلات، به تمثیلات اعتقادی و تمثیلات علمی اختصاص دارد و ان شا الله در مجلدات آینده، تمثیلات تربیتی، عرفانی و سیاسی اجتماعی نیز عرضه خواهد شد.

علاقمندان برای تهیه ی این اثر می توانند با انتشارات چشمه ی حکمت تماس بگیرند: قم، پاساژ قدس، پلاک 1/186 ، تلفن: 02537839756  همراه: 09190493906

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد واهل بیته الطیبین الطاهرین

شهادت امام هشتم  امام رضا علیه‌السلام را به خواهر بزرگوارشان و به  شما زائران عزیز تسلیت عرض می‌کنم. این ایام الله چه چیزی هست که موسی علیه‌السلام مأمور است به مردم یادآوری بشود  ایام الله را؛ روزی که خدا انتقام می‌گیرد یوم الله است. متذکر شدن به این روز یعنی بدانید خدا روزهایی دارد؛ یک روز، روز مهلت دادن او است، یک روز روز جمع آوری است، ممتحن در کلاس، تدریس می کند. معلم تدریس می کند. هرچه سوال از او  بپرسند جواب می دهد و تحمل می کند، یوم الله معلم، روز امتحان است، روز امتحان، [معلم] به سوالات پاسخ نمی دهد، باید شاگرد جواب بدهد، می گوید یک ساعت وقت دارید زودتر خواستید ورقه هایتان رو بدهید دادید اما سر وقت که شد ورقه را از زیر دست شما در می آورم اگر به شما مهلت بدهم بی عدالتی است. در آن لحظه اجازه نمی دهد قلمی رو کاغذ بیاید. ممتحن به شاگردها میگوید دست هایتان را بیارید بالا هیچ کس نباید یک کلمه بنویسد و نمی نویسد این همان است که میگوید: «وَلِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ  فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْ

تَأْخِرُونَ سَاعَهً وَ لَا یَسْتَقْدِمُونَ »[1] یکی از علما خواب حضرت عزراییل را دیده بود؛ حالا از دنیا رفته است، گفت به من نیامدم برای قبض روحت اما آمدم به تو بگویم ما چگونه قبض روح می- کنیم. لقمه را برداشت، می آورد به سمت دهانش در وسط راه عزراییل نگاه به مأمور کرد، مأمور نگاه کرد به او، “نگاه” این دستش در وسط راه ماند؛ لقمه به دهان نرسید، چگونه قلم نمیگذارد ممتحتن بیاورد روی کاغذ. میگوید وقت تمام شد. لحظه مرگ هر انسانی برایش یوم الله است. انسان شب اول قبرش یوم الله است این دوره عالم برزخش یوم الله است. موقع بیرون آمدن انسان از قبر خودش [یوم الله است]. «وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ»[2] در بوق [که] دمیده شد. شیپور [که] نواخته شد. یک دفعه همه از قبرهایشان به بیرون سرازیر می شوند. به همین جایی که صدا آمده به همان سمت کشیده می شوند، کنار قبرستانی نشسته بودم. چوپانی گله اش را آنجا استراحت داده بود یک دفعه دیدم چوپان گفت هیخ. “همین” تمام این گله در یک لحظه پا شدن و هیچ مکثی نکردند. خدا شیپور میدمد  این چوپان هیخ گفت خدا به من نشان داد. این یوم الله است وقتی می آورند برای سوال، یوم الله است. وقتی می آورند کنار صراط که باید از این صراط عبور کنند یوم الله است روزی که انسانها از هم جدا میشوند مجرم و مطیع سوا می شوند؛ این یوم الله است چرا می گوید: «ذکرهم بایام الله»[3] این ایام را بگو این ها است. برای اینکه انسان تذکرش به ایام الله تعادل او را حفظ کند تعادل بین چه و چه؟ عزت دنیایی، خطر اخروی. اگر این عزت به سمتی میکشد عزت به سمت تعصب، خودخواهی، ترجیح دادن زن و بچه، ترجیح دادن عزت خود، قدرت خود، می کشد. آن  یاد ایام الله به ادا امانت به ایستادگی به مقاومت در مقابل نفس عماره به جهاد در مقابل دیگران بکشد تعادل برقرار می شود.

این بند باز که در سیرک دارد نمایش می دهد یک میله ای دستش هست و روی بند راه می رود این میله ی تعادل [است] هر وقت می بیند به یک طرف سنگین شده این میله رو به آن طرف دیگه یه مقدار متمایل میکند دو طرف هم وزن می شوند. ایام الله میله ی تعادل انسان است. لحظه ی مرگ، شب اول قبر، بیرون آمدن از قبر، آمدن برای جواب و سؤال، کنار صراط، این ها؛ آن عهدی[زمانی] که این ها خرافات نبود زندان ها هم خالی بود. از وقتی که این مسائل مورد غفلت شد زندانها پرشد. این که  دادگاه ها شلوغ می شود پرونده ها زیاد می شود به خاطر [این است] که ایام الله فراموش شد. دوازده میلیون پرونده در یک سال مال هفتاد میلیون جمعیت. این  «ذکرهم به ایام الله» مهم [است] اگر این تذکر آمد همه چیز حل می شود .

چرا حماس در برابر بمباران های اسرائیل مقاومت می کند به خاطر «ذکرهم بایام الله» است. می گوید یک روزی از این سخت تر در پیش است. چرا حزب الله مقاومت می کند، چرا شهدای ما در جبهه ها تا آنجا استقامت می کردند، به خاطر ایام الله است. این ایام تعادل رو حفظ می کند.

حالا هرکسی عزت بیشتری میکشدَش باید ذلت بیشتری نگهش دارد. این قسمت را دیروز هم یادآور شدم از دعای مکارم الاخلاق «وَ لاَ تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً بَاطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا»[4] عزت ظاهری اگر در مقابلش یک ذلت باطنی به همان اندازه باشد خطری ایجاد نمی کند ، هرکسی ذلت باطنیش بیشتر است عزت ظاهری برای او حلال تر است.  برای او بی خطر تراست.

چرا [از] بین مسلمانان علی رو انتخاب کرد برای ولایت و خدا انتخاب کرد؛ چرا؟ به خاطر پسر عمویی! به خاطر دامادی! خدا اهل این حرف ها نیست، به خاطر اینکه این عزت ظاهره اش بالاست، امیرالمؤمنین است. میلیونها مؤمن احساس کنند این امیرشان است. این عزت ظاهری کشش اش زیاد است. برای کسی حلال است؛ که ذلت باطنیش به همین اندازه است. علی ذلت باطنیش چه قدر است؟ که این عزت ظاهری رو کنترل می کند میگویند چرا فلانی را جانشین خودش نکرد؟ خوب فلانی ذلت باطنی نداشت در ذلت باطنی کم داشت اگر بهش میدادند اول به ضرر خودش بود، بازهم یک مثالی بزنم که اگر عزت باطنی باشد ذلت باطنی باشد عزت ظاهری ضرر ندارد، ما انسانها در این دنیا که هستیم، «ثم رددناه اسفل سافلین»[5] پایین تر از همه پایین ها، این همین دنیای ما است.اینجا انگار قهر چاهی است «و اعتصمو بحبل الله…»[6] بندی را [آویزان] کردن ته این چاه  این بند «خِفت»[7] [گره] دارد. خفت اینگونه است که نخی را درون حلقه می کنند خود این نخ را از درون حلقه رد می کنند  این پایین حلقه می شود بعد خود این نخ از درون حلقه رد می شود، وقتی کشیده می شود  این حلقه تنگ می شود؛ به این می گویند خفت. کسی را میخواهند از چاه بکشن بالا این بند را با این خفت در اختیارش میگذارند سر انسان از این بند رد میشود اگر شانه اش هم رد بشود  بیاید تا کمرش بکشن می آید بالا، [البته] سالم. انسانی که ذلت باطنی دارد این شانه اش جمع است ،این خفت از شانه اش رد می شود، کسی که ذلت باطنی ندارد شانه اش پهنه است این خفت از شانه اش رد نمی شود وقتی میکشندش بالا دور گردنش را می گیرد. این هم می آید بالا اما جنازه اش. ببینید؛ عین لطف بود که ]خلافت[را نداد به آنها، نداد که خراب نشوند «ان الریاسته لا تصلح الا لاهلها »[8]ریاست؛ برای اهلش صلاح است برای دیگران زهر است. سمِ قاتل است؛ چرا؟! چون به اندازه ی این ریاست ذلت باطنه ندارد که تعادلش حفظ بشود حالا این ریاست ظاهری هرچه بیشتر است نیاز به یک ذلت باطنی بیشتری دارد.

امام را خدا می خواست ریاست این کشور را به او بدهد. قبلا ذلت باطنه اش را محکم کرد ،آچارکشیش کرد احتیاطاٌ پسرش را هم گرفت این دیگر مزید بر ذلت های باطنه ی او شد. چه طور حسین بن علی برسر پیکر پسرش علی اکبر میگوید «یا علی؛ علی الدنیا بعدک الافاک»[9] بعد از تو خاک به سر دنیا، امام هم بعد از مصطفی میگوید چیه دنیا، نگاه به دنیا نمی کند  ذلت باطنه اش اوج می گیرد؛ چه اشکال دارد عزت ظاهریش هم اوج میگیرد من عرض می‌کنم یک امام جماعتی عزت است؛ نیاز به ذلت باطنه دارد، یک منبر خوب رفتن عزت ظاهره است بی ذلت باطنه خطرناک است، شهردار شدن عزت ظاهره است بدون ذلت باطنه خطرناک است. استاندار شدن عزت ظاهره است بدون ذلت باطنه خطرناک است، هرکسی در خودش ذلت باطنه نبیند قبول نکند. ثروت هم همین طور است؛ حاجی بازاری، اگر زمین گران شد پولش آمد در حساب این عزت ظاهره هست اگر ذلت باطنه هم اندازه این نشود این پول می رود در کاباره، می رود در جیب آقازاده  یعنی انسان باید تامین کند ذلت باطنه را ذخیره کند برای لنگر تعادل عزت ظاهره. شاید این عزت ظاهره آمد از قبل ذلت باطنه را تامین کند. این که انسان می رود سر قبر برای همین است. اینکه انسان می رود برای تشییع جنازه برای همین است.

خب؛ ولادت ها ایام الله است، شهادت ها ایام الله است، چگونه انسان در این اوضاع، ذخیره سازی کند  برای تعادلش در این دنیا. خب؛ بیا نگاه کن! امام رضا علیه السلام هست نگاهش می کنی پاک آمده پاک رفته است. این ایام الله هست  این تذکر دارد. یعنی این نتیجه تقوی است. شما میگویی امام رضا بزرگ است؟ چرا بزرگ است «…ان اکرمکم عندالله اتقاکم…»[10]هرکسی تقوایش بیشتر است پیش امام رضا عزیزتر است؛ چرا؟ا این ها [اهل بیت] اخلاقشون اخلاق الله است.  نه هر کسی نعره اش بیشتراست .

گاهی کسی یک گناهی برایش پیش می آید خودداری میکند مقاومت می کند این پیش امام رضا عزیزتر می شود، پیش حضرت معصومه عزیز می شود، اینکه این ایام رو تعطیل می کنند. برای ذخیره سازی ذلت باطنه برای مهار کردن عزت ظاهره است هرکسی ذلت باطنه بیشتری ذخیره سازی کند در وقت عزت ظاهره به سلامت عبور می کند. آن موقعی که شهید رجایی به کف پایش شلاق میزدن آقای بنی صدر در اروپا سخنرانی می کرد فوقش برای اسلام. این کتک خورد، زجر کشید، وقتی کف پایش میزدند، میگفت: «اشدد علی العزیمه جوانحی قو علی خدمتک جوارحی»[11] ذخیره کرد این ذلت باطنه را عزت های ظاهره را  به سلامت عبور کرد. ثروت هم عزت ظاهره است  به سلامت عبور کردنش نیاز دارد  به ذخیره سازی این ذلت باطنه .

خود این نماز مذکِر است. برای همین می گوید از خواب بیدار شدی نماز بخوان بعد برو سر کار، کارت تمام شد نماز بخوان، بعد برو منزل. از منزل می خواهی دوباره بروی سر کار نماز بخوان برو سرکار، از کار بر می گردی نماز بخوان، می شود نماز مغربت. می خواهی بخوابی نماز بخوان بخواب؛ یعنی اوقات ذخیره سازی این ذلت باطنه است، نماز. این کنترل است؛ [نماز] حفظش می کند.

خب؛ خدمت حضرت معصومه هستیم، روز شهادت برادرش جلوی خواهر، می شود روضه برادر را خواند شما می دانید زنها در سوگواری استادتر از مردان هستند، علی علیه‌السلام شبی که میخواست به شهادت برسد از در که میرفت بیرون نگاه می کرد میگفت: شبش هست، می دانست شب رفتنش هست این کمربندش را محکم بست گفت « أشدُدْ حیازیمکَ للموت »[12] کمربندت رو برای مردن [محکم] ببند، آمد داخل حیات برود  چند تا مرغابی، اردک توی حیات دنبالش دویدن گوشه ی لباسش را مدام با دندان[منقار] گرفتند هی جیغ میزدند، علی(علیه‌السلام )گفت «صوائحه تتبعها نوائحه»[13] این صیحه هاشون، خانم های نوحه خوان هم بعد میان تعبیر نوایح جمع نایحه هست یعنی زن نوحه خوان، نوحه؛ مخصوص زنان بوده در دوران پیغمبر، در دوره ی اهل بیت، زنان نوحه میخواندند، نائحه بودند. علتش چیست؟ زن ها قشنگ تر گریه می کنند، قشنگ تر ضجه میزنند، چرا اینگونه هستند زنها؟ چه خصوصیتی در خانوم ها هست؟خانوم ها یک پارچه محبت اند، شما مادرت را یادت بیاور، مادرت زحمتت را کشیده است پدرت هم زحمتت زا کشیده است، اما، مادر کجا؟ پدر کجا؟ پدرت چند بار تمیزت کرده است؟ زائر؛ مادرت یادت نرود.!

هر مادری که کودک خود را کند تمیز             من را به یاد آورد از مادر عزیز

نه ماه خون و شیر دو سال و غذا سه سال    پس داد هرچه داشت به من جمله آن عزیز

یا رب تهی است، دست من از دستمزد او.

کدامتان می توانید مزد، دست مادرتان بدهید، مادران ما از همه ی ما چک سفید امضا دارد، چک صد میلیاردی دارد. اگر بخواهد این چک را بگذارد به اجرا همه ما زندانی هستیم. زائر عزیز اینجا آمدی یک اشکی برای مادرت بریز به این حضرت معصومه  بگو این مادرم را تو شفاعت کن، می دانی برای چه این حرف را بهت میزنم!  برای این که اگر مادرت سر راهت را بگیرد هیج جایی نمی توانی بری، من الان این را که می گویم برای مادر خودم میگویم. اول روضه مادرت را بخوانم بعد می آییم. اگر مادر عاقت کند یک قدم نمیتوانی برداری، یک نماز قبول نمی شود. یک قدم تقرب قبول نمی شود، اول رضای مادر، بیا خدمت حضرت معصومه بگو این زیارتم برای مادرم، امروز که این روضه را که من خواندم  اگر ما اشکی ریختیم هدیه مادرم اول این اشکت را نذر مادرت بکن تا بیاد.

خب؛ حالا میخوام روضه حضرت رضا را بخوانم .ببیند [در قالب] عزت ظاهری کردنش ولیعهد، باباش را زندان کردند که با این راه با او مبارزه کنند، این پسر از باباش پیچیده تر بود؛ [مأمون] گفت: ما با ولیعهدی با او مبارزه می کنیم. حالا همه [باید می گفتند] “السلام علیک ای ولیعهد”، همه جا سخنرانی ها برای ولیعهد، مأمون شعر برایش گفتند. می گوید قبول نیست اسم ولیعهد را نبردی به ابونواس گفت ابونواس، من ایشان را ولیعهد کردم تو یک شعری نگفتی برایش ابونواس چهار بیت گفت؛ بیت آخرش این است :

من نمی توانم مدح کنم کسی را که جبرییل خادم باباش بوده من چگونه تعریفش را کنم، جلوی مردم اینگونه، ولیعهد،

[و اما از نظر] ذلت باطنه اش: آمد در حمام ولیعهد بود قرق کرده بودند، حمامی کاری برایش پیش آمد رفت و در را چفت کرد یک روستایی آمد نگاه کرد  دید یک نفر داخل است. خیال کرد کارگر است در را باز کرد، لباس [را کند و] لخت شد لنگ را بست رفت تو، گفت: کارگر بیا پشت ما رو بمال، آه! امام رضا کیسه را گرفت شروع کرد این روستایی را کیسه کشیدن، این ذلت باطنه اش هست ها! ولیعهدش کردن اهمیت نمی دهد، صاحب حمام آمد دید که آقا داره کیسه کشی میکنند وای مأمون پوست از کله ام میکند، قید حمام و همه چیز را زد، خدمه حضرت آمدن ایشان را ببرند، گفتند آقا این غفلت کرده این آمده از نظر امنیتی درست نبوده غریب بیاد تو، این را مؤاخذه اش میکنند این هم در رفته، گفت بروید پیداش کنید بیاریدیش تأمینش [کنید]ا این جا و آن جا را بگرد، خانه ی قوم و خویش، پیداش کردند، آقا به او گفت تو چرا ناراحت شدی رفتی تقصیر تو که نبود تقصیر بابام بود، بابام زن سیاه گرفت من سبزه شدم اینم خیال کرد من کارگر حمامم، به من گفت بیا کیسه ام بکش، نگاه! چگونه می خواهد دل تو دل این بگذاارد، تقصیر توکه نبود تقصیر بابام بود.

این ذلت باطنیه، چون امام رضا فرزند بَربَریه هست مادرش آفریقاییه اما این بَربَریه اینقدر مقامش بالاست که رسول خدا درباره ی امام رضا که می خواد تعریف کند اسم مادرش را می برد «بابی ابن البَربَریه» پدرم قربان پسر این خانم بَربَریه باشد. خیلی زن صافی بود گفت برای این [بچه] دایه بگیرید تا بچه را شیر بدهد. گفتند: چرا تو که شیر داری گفت: ماشالله این بچه خیلی شیر می خورد. من قبل از اینکه این جور باشم نمازای مستحبی می خواندم، ولی حالا دیگر نمی توانم نماز مستحبی بخوانم. خیلی زن صاف و پاک فوق العاده ای در تقوا، خوب من این روضه را بخوانم .

بعضی می پرسند امامان می دانند این زهر را میخورند؛ چطور می شود؟ برایت میگویم چطور می شود، اگر نخورند می دانی چگونه می شود؟ هر کدامشان زهر را رسما نخورند، رسما میکشنش، وقتی امامی را رسما  کشتن تمام اصحابش را هم بعدش میکشن؛ چرا؟ چون آّب که از کله گذشت چه یک کله چه صد کله، وقتی مردم فهمیدن این را کشته، تمام این اصحاب را هم می کشیم و هیچ عیب ندارد. اما میگذارند حیائی حفظ بشود، زهر را می خوردند آن هم می آید سر تا پا برهنه تو مجلس عزاشون سینه میزنند، اما شیعیانشان درو نمی شوند، حالا ببین چقدر شیعیان برایش عزیز است، ببین چقد تو را دوست می دارد امام رضا، میگوید زهر را می خورم که این ها را درو نکنند، آخرش میکشد که! قاتل است، آقا به این دوستش گفت: من می- روم مجلس مأمون، مأمون به من زهر تعارف می کند، هم زهر در دانه انار، هم زهر در حبه ی انگور دو تا زهرش داد، گفت: وقتی من برمیگردم  اگر عبایم را به سر کشیدم با من حرف نزن،  اما اگر به حال طبیعی هستم، با من صحبت کن من می نشستم، پا می شدم آقا چه طور شد رفت، کی برمیگردند. آقا رسیدن مأمون انگور می خورد از یک طرف این جلو مردم، بعد می گفت: من می خواهم این دانه را به دست خودم بکنم در دهان ولیعهد [بگذارم]. حضرت گفت: معافم بدار گفت: نمی شود. می داند این لحظه آخر است. انگور را خورد، برخاست گفت  پسر عمو، کجا میروی؟ گفت به همان جایی که تو مرا فرستادی، این دوست آقا گفت آقا آمدند، دیدند که عبا را سر کشیده، حرفی بهش نزد. رفت در اتاق، فرش ها را کنار زد روی زمین خالی گفت میخواهم مثل جدم حسین بن علی (ع) جان بدهم، روی خاک جان بدهم در این حالت دیدم یک پسری آمد گفتم آقا، در قفل بود شما چگونه از این راه آمدید گفت آن که من را از مدینه تا طوس آورد در بسته را هم برای من باز می کند، یا معصومه، همه ما حاجت داریم، به معصومه خواهرش می خواهم عرض کنم، معصومه خانم یادتان هست ریختند خانه تان را در مدینه غارت کردند. شما و همه خواهرها و مادرتان را امام رضا فرستاد داخل اتاق؛ آمده بودند النگوی این ها را بردارند، …(39:45) گوشوارهاشون را در بیاورند. امام رضا آمد به رئیس این غارتگرا، این مأمورا، گفت بابا شما دست به این ناموس ما نزنید من می روم هرچی این ها وسیله دارند، من در می آورم، یا معصومه یادت هست امام رضا آمد داخل اتاق، شما همگی آنجا بودید. به همه ی شما گفت هرکه هرچه دارد بدهد.  گوشوارهاتون را در آوردید، انگشترهایتان را در آوردید. همه این ها را این برادر برای که کسی شما رو نبیند، دستی به شما نخورد آمد هرچی داشتید گرفت رفت تحویل داد.َ لباس هایشان را هم رفت تحویل داد. اینگونه غارتشان می کردند .

آمدم یک خواهشی بکنم همان طوری که این برادر نگذاشت چشم اجنبی به شما بیفتد، ناموس ما را با دعای خودت حفظ کن، عفت زنان ما را  حفظ کن، چشم پاک را برای جوانان ما حفظ کن، خداوندا این خانوم را شفیع ما و مادر ما و پدر ما در قیامت قرار بده .

“السلام علیکم و رحمت الله و برکاته”

 

[1][1] – برای هر قوم و جمعیتی، زمانی و سر آمد(معینی) است؛ و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می کنند، و نه بر آن پیشی می گیرند./ الاعراف/ آیه: 34

[2] – (بار دیگر) در «صور» دمیده می شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوی (دادگاه) پروردگارشان می روند!/ یس/ آیه: 51

[3] – و «ایام الله» را به آنان یاد آور!/  ابراهیم/ آیه : 5

[4] – صحیفه السجادیه/ امام سجاد (ع)/ جلد: 1/ ص: 92

[5] – سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندیم/ التین/ آیه: 5

[6] – و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید!/ آلعمران/ آیه: 103

[7] – لغت نامه دهخدا: خفت . [ خ ِ ] (اِ) نوعی گره است و آن حلقه کردن یک سر ریسمان و غیره و برون کردن سر دیگراز آن و کشیدن آن تا بحد گره باشد، چنانکه با کمند برای گر …

 

[8] – الاختصاص/ شیخ مفید/ جلد:1/ ص: 251

[9] – لهوف-ترجمه میر ابو طالبی/ جلد: 1/ ص: 148

[10] – گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شما است/ الحجرات/آیه: 13

[11] – امام علی (ع)/ مصباح المتهجد/ جلد: 2/ نام مؤلف: شیخ طوسی/ ص: 844 و مفاتیح الجنان

[12] – امام علی (ع)/ المناقب/ جلد: 3/ نام مؤلف: ابن شهر اشوب مازندرانی/ ص: 310

[13] – امام علی (ع)/ مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل/ جلد: 8/ نام مؤلف: محدث نوری/ ص: 120

«بسم‌الله الرحمن الرحیم»

سلام علیکم، حاج آقا بعد از این همه عمر از شما سؤال شود خدا را چگونه دیدید چه پاسخی می‌دهید؟

می‌گویم خدا را عادل دیدیم، خدا را بصیر دیدم، خدا را حکیم دیدم، خدا را خیرخواه خودم دیدم، ای کاش یک هزارم آنچه خدا خیرخواه من است، خودم خیرخواه خودم بودم. نمی‌گویم یک هزارم، شاید اگر یک میلیونم، یکصد میلیونم آنچه خدا خیرخواه من است خودم خیرخواه خودم بودم، خیلی وضعم بهتر از این بود. به خدا می‌گویم: خدایا! آنچه خدمت من کردنم مال توست، مال من نیست. با ابزار تو، با وسایل تو، مسائل خودم را، حل کردم؛ یعنی خدماتم بدهکاری‌های من، بقیه هم تقصیر تو نیست، تقصیر من است و بزهکاری‌های من و نامه عمل من دو قسمت بیشتر ندارد: بدهکاری، بزهکاری. کسی که وضعش این‌طور است اعلام می‌کند که من ورشکستم. حالا اگر شما ورشکسته نیستید، مبارکتان است. من هیچ خوبی از خودم سراغ ندارم که مربوط به خدا نباشد و هیچ بدی سراغ ندارم که مربوط به خدا باشد. چه کنم؟ نامه عمل من سرتاسر یا بدهکاری است یا بزه‌کاری. اعلام ورشکستگی می‌کنم. این هم خدا را این جوری می بینم.
سؤال بعدی:

با سلام راهکارهای شما برای طلبه موفق شدن چیست؟

کمال انقطاع. در هر کاری می‌خواهید موفق بشوید کامل الانقطاع نسبت به آن بشوید تا موفق شوید. من می‌خواستم ترکی یاد بگیرم، در زندان بودم، چون کتاب و این‌ها در اختیارم نبود. زندان عمومی بود. هنوز زندان سیاسی افتتاح نشده بود. منِ سیاسی را انداخته بودند داخل مجرم‌ها و جرائم عادی. من دیدم این‌ها یک قسمتی است [که] ترک زبان­اند. گفتم که ترکی یاد بگیرم. چهل روز من پاسخ مسائل شرعی‌شان را آن‌ها ترکی می‌گفتند و من ترکی جواب می‌دادم. حتی خواب‌هایشان ‌هم چیزی بلد بودم جواب ترکی می‌دادم. اجازه ندادم یک کسی فارسی با من حرف بزند. وقتی این‌جوری شد انسان ترکی فکر می‌کند. این ترکی فکر کردن، فارسی فکر کردناین جوری است. [یک] ترک وقتی می‌گوید “سو” توی ذهنش لفظ آب نمی‌آید، خود آب می‌آید. فارس وقتی فارسی فکر می‌کند و می‌خواهد ترکی حرف بزند وقتی می‌گوید “سو” اول لفظ آب می‌آید و بعد خود آب می‌آید و علت اینکه انسان‌هایی که انگلیسی می‌خواهند حرف بزنند، در موقع حرف زدن اول لفظ انگلیسی، لفظ فارسی، معنا؛ اما آن کسی که انگلیسی فکر می‌کند لفظ انگلیسی، معنا؛ لفظ فارسی نمی‌آید به ذهنش. این به خاطر کمال انقطاع است. اگر انسان در آن موقع که می‌خواهد انگلیسی یاد بگیرد اصلاً فارسی را برای خودش حرام کند یا می‌خواهد عربی حرف بزند، فارسی صحبت کردن را برای خودش حرام کند، کمال انقطاع کند. خیلی زود مسلط می‌شود. می‌خواهید رانندگی یاد بگیرید باید کمال الانقطاع [کنید]، مدتی کوتاه مسلط می‌شوید. خرده خرده کار به جایی نمی‌رسد. کشاورزها این را بلد هستند. آبی که خورده خورده گیرش می‌آید، می‌کند توی استخری، جمعش می‌کند یک هفته، یک ساعته می‌دهد به زمین. اگر این آبی که از راه می‌رسد همین‌طور وِلش کند، در همان اول در زمین فرو می‌رود و به آخر زمین نمی‌رسد؛ یعنی یک هفته پر می‌کند، یک ساعت می‌رود به مزرعه، همه جای مزرعه را آب می‌گیرد، باغ‌ها را آب می‌گیرد. این مدیریت است. من وقتی هم خواستم تیراندازی کنم همین کار را کردم؛ وقتی هم طلبه بودم، استادم همین کار را کرد. وقتی انسان کامل الانقطاع است علامتش این است. حوصله کار دیگر ندارد. حرف غیر درسی که می‌زنند بهت ناراحت می‌شوی. بحث غیر درسی ناراحت می‌شوی. حواست، فکرت، ذکرت چیز فهمیدن و این دوره هم درست سریع پیش می‌رود و هم عمیق پیش می‌رود. گاهی بعضی‌ها پنج ساله دوره سطح را تمام کرده‌اند به مراتب از آن‌هایی که بیست ساله تمام کرده‌اند قوی‌تر و عمیق‌تر. آیت الله العظمی مکارم، این‌جوری است، کامل الانقطاع درس خوانده است. استادش هم استاد من بود، تعریف ایشان می‌کرد. بعدها هدفمند روزنامه بخوانید عیب ندارد، می‌دانید کدام روزنامه را بخوانید. وقتی انسان کامل الانقطاع نیست مثل زندانی‌ها می‌شود. زندانی‌ها وقت دارند، کار ندارند. یکی از برنامه‌های توی زندان وقت‌کشی است. این وقت را چطوری بکشیمش. شما که این‌جوری که نیست. شما کار دارید، وقت ندارید. اگر خواستید روزنامه را بخوانید، باید بدانید کجایش را بخوانیید. چه تکه­اش را و چه روزنامه‌ای را باید بخوانی. روزنامه‌ای که دشمنی در ذهنتان ایجاد می‌کند بین دو دسته، نخوانید. روزنامه‌ای که ارادتتان را به رهبری خدشه‌دار نکند و مردم را هم دشمن هم نبیند. این دشمن کردن مردم، این‌ها روی نادانی این­ها کار را می‌کنند. چه دلیلی دارد شیعه دشمن شیعه باشد؟ کی گفته [است]؟ این «رحماء بینهم»[1] است که قرآن گفته[است]. خب؛ داعش هم این کار را می‌کند. آخرش می‌شود آن. نکنید این کار را. نقد بکنید [ولی] غیبت نکنید. نقد بکنید[ولی] تهمت نزنید. مشکلی ندارد. کار بد را توجیه نکنید. ماست‌مالی نکنید. فرمالیته نکنید. آقا هرچه علم دارید بگویید. می‌گویند مردم، نه شأن مردم [است] نه شأن شما. «کفى بالمرء کذبا أن یحدّث بکلّ ما سمع»[2]، مرد اگر مرد باشد نمی‌خواهد دروغ بگوید؛ اما هرچه شنید بگوید. وقتی می‌گویند این را از کجا می‌گویی؟ می‌گوید شنیده‌ام. گفت: پیغمبر گفته [است] «کفی بالمرء هذا کذبا». همین! پیغمبر گفته کاذب است. گفت من که دروغ نمی‌گویم، شنیدم و گفتم. پیغمبر گفت که همین! برای مرد اگر مرد باشد همین کذب است. «کفى بالمرء کذبا أن یحدّث بکلّ ما سمع». نه، هرچه شنیدید [باید] فیلتر داشته باشد. از گوش بیاید از زبان برود بیرون، یعنی چه. مگر کامپیوتر [هستی]. داده، پسداده، هیچی [هم] وسطش نیست. کامپیوتر که قلب ندارد. کامپیوتر که روح ندارد. کامپیوتر که جان ندارد. ورودی، خروجی. شما یک ورودید، یک خروجید. ورودی، خروجی. درست است. پس اینجا گفته­اند برای چی چی؟ کنترلش کن. بسیاری حرف‌هایی بهشان شنیدن می‌آیند. بعد بهش بگویی …. (13:09). خیلی اذیت می‌کنید. به هر حال نگو پیچاندی. ….. (13:22). اینجا باید فیلتر باشد. اگر دیدی کسی هم حرف نامعقول می‌زند، گوشت بدهکار حرف‌هایش نباشد. بگو یا خودت را اصلاح کن یا حرف‌هایت را گوش نمی‌دهم. چرا؟ چون تو خودت را از چشم ما انداختی. می‌گوید چرا انداختم؟ فلان حرف را زدی رفتم تحقیق کردم، درست نبود. مگر من مجبورم. جهنم نذری است که بیایم گوش به حرف تو بگیرم بعد هم بروم جهنم. این راننده‌های جدید من نه، راننده‌های قدیم من، رانندگی کرده بودند ماشینی که مال سپاه بود خواباندند. گفتم چرا؟ گفتند جریمه شده [است] نپرداختند. گفتم پرینتش را بیاور نگاه کن نوشته است در کیلومتر فلان ساعت فلان دقیقه فلان به این علت چهل تومان جریمه. پنج دقیقه بعد ساعتش مشخص، در فلان با دوربین دیده شده [است] پنجاه تومان جریمه. گفتم وامصیبت! نامه عمل چطوری می‌شود. نیروی انتظامی چند تا دوربین دارد که در فاصله نیم ساعت صد و هفتاد تومان جریمه می‌کند. اول اینکه می گویند نباید این ….. (15:03). دستش را باید بوسید گفت خوب می‌کند. تازه دارم کار خودم را می‌کنم؛ یعنی اگر انسان جریمه شد. دیگر خلاف قانون نمی‌کند. خلاف قانون نکرد تلفات کم می‌شود. می­گویند بیشترین تلفات ما شاید معادل کشته‌های دوره جنگمان باشد. اگر شهیدان دوران جنگمان سیصد هزارتا باشد مجموع تلفات ما ممکن است بیشتر از این‌ها [باشد]. اطلاع دقیقی ندارم اما روی حساب و کتاب می‌گویم این‌طوری [است]. چرا؟ چقدر انسان حرام شده‌اند؟ آدم به درد خوری، آدم مفیدی یک دفعه به خاطر یک خطای راننده و امثال این‌ها تلف شده [است]، رفت که رفت. این‌ها این‌جوری هستند افراد عادی نبودند که. از بین رفتند. تویش افراد بسیار برجسته بودند از بین رفتند. پس توصیه‌ام به شما این است که بخواهید موفق بشوید این است بایستی دارید ادبیات می‌خوانید کامل الانقطاع به آن توجه کنید. رسم نیست “مطوَّل”. شما “مطوَّل” را ببینید. خیلی کتاب قیمتی [است]. با دوستتان مباحثه‌اش بگذار. کسی می‌خواهد قرآن بفهمد باب ورودی­اش مطوَّل است، معانی بیان است. دلایل الإعجاز، کتاب بسیار خوبی است. خیلی خوش بیان است. تفسیر کشّاف کتاب خوب ادبی است؛ یعنی در ادبیات استاد خوبی بشوی و می‌توانی تدریس خوبی بکنی. بعد پله پله می روی بالا. پس توصیه‌ام برای توفیقتان این خمسه طیبه است. با خودتان کار کنید، مطالعه. با هم‌سطحتان کار کنید، مذاکره. با بالاترتان کار کنید، تلمذ. با زیردستتان کار کنید، تدریس. این چهارتا کار را کردید «قَیِّدوا العِلْمَ بِالکِتابَهِ »[3]. این علمتان [را] با این کتابت جمع و جورش کنید. در مشتتان ببندید. [در] کتابت، بحثی را که خواندید بنویسیدش. کند پیش نخواهید رفت اگر کامل الانقطاع باشید. شما سریع‌تر پیش می‌روید. منتها فرق شما با آن [که] کامل الانقطاع نیست، این است اگر یک روز استاد نتواند درس بدهد برای تو که کامل الانقطاعی عزاست، اعصاب خورد کن است. برای او که کامل الانقطاع نیست عیش است، عید است. خدا کند از این اتفاقات باز هم برای استاد ما بیافتد. ولی فایده‌اش چیست؟ مگر استاد آدم چند سال با آدم است که بمیرد. امام راحل گفت که استادش شنید گفت الهی استاد من بمیرد. استاد شنید، گفت برو دعا کن بابایت بمیرد. وگرنه اگر بابایت باشد من مردم یک استاد دیگر می‌گذارد. در تاکسی نشسته بودم بالای سر این راننده تاکسی یک جمله‌ای مال امام بود. امام گفته بود: شایع کرده‌اند فلانی مرده[است]، یعنی امام مرده، امام گفت فلانی کیست بروید دعا کنید خدا بمیرد؛ یعنی خدا مرا آورده [است]. من رفتم یکی دیگر می‌آید. این‌جوری نیست. خب سؤال بعدی.

با سلام و عرض ارادت، بحثی پیرامون آینده طلبگی در شیراز داشتید، اگر صلاح می‌دانید در اینجا مطرح کنید.

ببینید! بسیاری عنوان می‌کنند آینده طلبگی آخر آخوندی اول گدایی. این حرف شیطان [است]. دروغ است. آخر آخوندی اول گدایی. امام [را] ثروتمندان دستشان را ماچ می‌کردند در موقع که رهبر نشده بود. خدا رحمت کند مرحوم اخوی آمده بود امام را تازه از زندان آزاد شده بود ببیند. رو به امام نشسته بودیم، یک متکا این طرفشان و یک متکا آن طرفشان بود مردم می آمدند دستشان را ماچ می کردند.. دستش را نمی‌کشید. این کار سیاسی بود. یک تاجری آمد من می دیدم …. (21:15) این طرفش هیچی، این طرف هیچی، این طرفش هیچی، دست امام را بوسید و رفت. این‌جوری است دیگر. مردم به وظیفه‌شان می‌پردازند، گدایی که نیست. آینده طلبگی در جاکارتا، اندونزی، می‌گفتند دانشجوها آقا یک آخوندی برای ما بفرستید مسائلمان را بگوید. ما شبهه داریم. یکی که ماندگار باشد. عالم این‌طوری است. چرا؟ چون شما از اهل بیت می‌گیرید مطلب را. مردم عالم مال غیر اهل بیتی زیر دلشان می‌زند. این‌قدر حرف‌های متناقض از مطالب غیر اهل بیتی آورده‌اند که آبروی روایت‌ها را برده[است]. “مولوی عمر” در بوسنی هرزگوین در مسجد …. (22:37) آدم نورانی بود مسجد….. (22:48) رستوران دارد، چایخانه دارد، جای تحقیقاتی دارد، خب؛ شبستان که همه مساجد دارند، یک مسجد جامعی است مسجد ….. (23:04). عربستان سعودی پول ساختنش را داده است. جمهوری اسلامی پول قالی‌هایش را داده [است]. قالی‌ها هم زیرش همین قالی‌های …. (23:17)، پایین قالی‌ها نوشته شده ظ[است] تقدیم جمهوری اسلامی به مسجد ….. (23:23). روی در و دیوار مسجد ننوشته‌اند که این‌ها را سعودی‌ها داده‌اند ولی روی قالی نوشته که ایرانی‌ها داده‌اند. گفتم دستش درد نکند یک سفیری داشتیم این زرنگ بوده است، فرش‌ها را داده [است] آن وقت این‌ها روی این فرش‌ها نماز می‌خوانند. ….. (23:46) ایران آمده [است]. زبانشان، زبان خاصی است. این‌ها وقتی آمدند سلام و تعارفی همین اندازه این جمله را بگویند [که] ما جمهوری اسلامی ایران را دوست داریم. این‌قدر سخت [است] شما این جمله را بخواهی انگلیسی بگویی، بخواهی این جمله را ترکی بگویی. فارسی بلد نبودند اما از بر کرده بودند. این مولوی آمد از من پرسید اگر کسی عقیده‌ای داشته باشد این عقیده‌اش را باید اظهار کند یا می‌تواند کتمان کند؟ گفتم یکی از علما گفته بود هر کس کتمان کند هلاک شده است. امام صادق (ع) فرمود «إذن‏ فهلک‏ مؤمن آل‏ فرعون‏ وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ‏ إِیمانَه‏»[4]. مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمانش را کتمان می‌کرد. ببینید آقا قرآن می‌خواند بعد فتوا می‌دهد. اگر کتمان ایمان کردی کافری، هلاک شدی، حضرت گذاشت توی دستشان. گفت «إذن‏ فهلک‏ مؤمن آل‏ فرعون». اگر این‌طور باشد مومن آل فرعون باید هلاک شده باشد چون می‌گوید قرآن: «یکتم ایمانه»[5]. گفتم می‌دانید این عالم چی بود که گفته بود اگر کتمان کند هلاک شده [است]. حضرت گفت: «إذن‏ فهلک‏ مؤمن آل‏ فرعون». گفتم ابوحنیفه بود. خندید و گفت «ذلک امامنا». امام ما یعنی ابوحنیفه است همچین اشتباه گنده‌ای کرده [است]. لعنش را به من کرد. گفت شما راحتی. روایت‌ها را از اهل بیت می‌گیرید اختلافات برطرف شده [است]. سالم و یکدست. ما از جاهای مختلف می‌گیریم حیران می‌شویم. آن‌ها غبطه حال شما را می‌خورند که اهل بیتی هستید. آینده شما این است که همه عالم اسلام به شما علاقه دارد، به شما عشق می‌ورزد، از شما می‌خواهد کمک بگیرد. درستان را خوب بخوانید و بعد عالم در شرف یک تحول [است]. این حرف رهبری حرف ارزشمندی است. جهان در اثر یک پیچ تاریخی است. شما طلبه بعد از پیچ هستید. در آن پیچ تاریخی همه معلم اسلام شناسی می‌خواهند، معلم انسان شناسی می‌خواهند. معلم قرآن شناسی می‌خواهند. آن‌ها هم خوب می‌خواهند، آن وقت بقیه را نمی‌پذیرند. یک دلیلش این داعش، چی تربیتش کرد، شده [است] این. همچین مدرسه‌ای و حوزه علمیه­ای که این‌ها را درست می‌کند در آینده منقرض می‌شود. این را چه کار کرده‌اند که بچه ده ساله را سر می‌برند و بعد با کله‌اش توپ بازی می‌کنند، والیبال می‌کنند، بسکتبال می‌کنند. چه کاری [است] ؟ بچه ده ساله به چه دلیل سرش را می‌برید؟ آن وقت آن‌ها را با شما مقایسه می‌کنند، می‌گویند: این ها که هستند و این [دیگری ها هم] که هستند. اگر اسلام این است پس این‌ها چه می‌گویند؟ این‌ها عواملش یک اشتباهاتی قبلی‌ هم کرده‌اند ….. (28:09). اینکه بگویید شما اشتباه نکردید قسم حضرت عباس، اما این داعش و این‌ها از داخلش متولد می‌شود یعنی دم خروس. یک کسی گفتند این خروس کجا رفته [است]. گفت به حضرت عباس من برنداشته‌ام. جیبش بزرگ بود خروس که رفت توی جیبش، دم خروس از جیبش بیرون بود. گفت قسم حضرت عباست کجا، دم خروست کجا! داعش دم خروس است. این‌ها از اول خطا رفته‌اند. هر کس از اهل بیت جدا شد آخرش این [است].
هرکه گریزد ز خراجات دوست بارکش غول بیابان شود.
آینده طلبگی آنهم طلبه شیعه اگر درست درستان را بخوانید، اگر حرف‌های بی سند نزنید. کتاب‌های غیر معتبر هِی برندارید مطالعه کنید و نقل کنید. این چه حرفی است؟ خدا رحمتش کند حاج احمد آقا، یادگار امام در یک جلسه‌ای ایشان دعوت داشت من هم دعوت داشتم. ایشان سخنرانی‌اش را کرد و می‌خواست برود با من دیدار کرد. گفتم می‌خواهم شما را یک دقیقه ببینم. …. (29:33) بعد از این بیا توی حسینیه. من هم سخنرانی کردم، رفتم حسینیه جماران. گفتم من با ایشان کار دارم. گفتند هماهنگ نشده است. گفتم خب؛ من می نشینم توی مسجد. گفتند: الان خواب است ایشان. [منتظر] ماندم در حسینه تا ایشان بیاید. وقتی بیدار شد گفتند فلانی آمده [است]. آمد عذرخواهی گفت با شما قرار داشتم [وقتی] آمدم، دیگر افتادم، حال نداشتم. قربانش برم امام حسین دردش یکی دو تا نبود. اصغر شش ماهه‌اش هم سنی بود. گفتم این چی چی بود؟ گفت یک طلبه‌ای از اظهارات حضرت رقیه خاتون که گفته بود «ابت من ایتمنی علی صغر سِنی» آقا کی مرا در این بچگی یتیم کرد. «علی صغر سنی» الف کوچک “علی” را با الف بزرگ اصغر اشتباه کرده بود. علی صغر را خوانده بود علی اصغر. سِنی را هم خوانده بود سُنی. این خیلی سوژه خوبی است. قربانش برم آمد منبر رفت بعد قربانش امام حسین برم. امام حسین دردش یکی دوتا نبود؛ علی اصغر شش ماهه‌اش هم سنی بود.
سؤال خوبی است:

اگر امکان دارد مسائلی مانند تلاش و توفیق و تفاوت آن‌ها را بیان کنید. بعضی اوقات شنیده‌ایم که تلاش می‌شود اما توفیق نیست؛ یعنی همین توفیق که می‌گویند چیست؟ آیا اگر نباشد نمی‌توان درس را ادامه داد و طلبه موفقی شد حتی اگر تلاش بالایی داشته باشیم؟

امروز کلاس داشتم در دانشگاه امام حسین (ع) مریض شدم. گفتم امام صادق (ع) بعضی وقت‌ها مطالبشان را برای نزدیکان از طریق داستان پیش می‌برد، نه داستان فکاهی، داستان نکته دار. ظاهرش قصه بود باطنش در آن جو خفقان امام حرفش را زده بود. حالا بگویم قصه‌اش را شما ببینید در آن جو خفقان چه چیزی می خواسته بگوید. اگر گرفتی یک جایزه بهتان بدهم، آقای همتی اگر این سؤالی که می‌کنم گفتند یک جایزه حسابی بهشان بدهید. مطلب اول این. گفت تاجری بود دست دهنده داشت. تجارت می‌کرد اما به فقرا و ایتام و به این‌ها مفصل کمک می‌کرد. هم توی مردم خیلی خوش‌نام بود، مطرح بود و هم هرچه خرج می‌کرد جایش پر می‌شد. ایشان از دنیا رفت. یک بچه خردسال پسری با یک مادری، مادر کار شوهرش را، کار پدر را ادامه داد. این زن کار شوهرش را ادامه داد؛ یعنی او تجارت می‌کرد این هم می‌کرد. او به ایتام و فقرا و این‌ها می‌داد، این هم می‌داد؛ اما دو تا تفاوت داشت، یکی اینکه جایش نمی‌آمد. هِی روز به روز پول ته می‌کشید؛ و از طرف دیگر توی مردم هم اصلاً مطرح نبود. که این چقدر کمک‌ها کرده. بعد که این سال‌ها گذشت …. (34:42) چهارده پانزده ساله مادرش یک روزی که دیگر همه زندگی از کف رفته بود به پسرش گله کرد همین کاری که من می‌کنم بابایت هم می‌کرد. تجارت می‌کرد من هم می‌کنم. خرج می‌کرد، کمک به فقرا می‌کرد من هم می‌کنم؛ اما نه بین مردم اسمی دارم [و دیگر این که او] هرچه خرج می‌کرد جایش می‌آمد. همیشه دستش پر بود؛ اما من از هر دو نظر با او متفاوت هستم. این تلاش و توفیق است. او تلاش می‌کرد موفق بود، این تلاش می‌کرد ناموفق بود. همین‌جا بچه به مادرش حرف زد. بچه خردسال، نابالغ گفت مادر، بابایم از پول خودش خرج می‌کرد. تو از پول من خرج می‌کنی. حرفی گذاشت در دستش. چون در دلش بوده و قایِم کرده بود. بابایم پول خودش بود. تو پول من را خرج می‌کنی. آن‌هم خوش‌نام مانده بود به خاطر اینکه مال خودش بود آثار داشت. این هم که جایش می‌آمد به خاطر اینکه از راه خودش وارد شد. حال ببینید توی آن دوره خفقان امام چی چی گفت؟ به کجا زد؟ قصه گفت. هرکس می‌داند دستش را بکند بالا. بیایید. منصرف شدی، ها!؟ بیا. بیایید.
-بسم‌الله الرحمن الرحیم، فکر می‌کنم یک کنایه‌ای بود به حکومتی که غصب کرده بودند حکومت را.
-گوشه به چی زد؟
– به خلفا.
– به چی زد؟
– به همان خلفایی که حکومت را غصب کرده بودند و هرچه به نام خلفا تلاش می‌کردند که دین را سرپا نگه دارند ولی موفق نمی‌شدند.
– فرق این خلفا با دیگران چی بود؟ با پیغمبر چی بود؟
– خب آن‌ها حق حکومت نداشتند. مال یکی دیگر را گرفته بودند.
ببینید امام چطوری حرف زد. یک جایزه بهش بدهید. ببینید توی جو خفقان حرفش را زد. گفت که آن‌ها مثل مادر بودند علی (ع) مثل بابا بود. این‌ها می‌گفتند ما ولی امریم. چه کسی ولی امرشان کرده بود از کجا آورده بودند. «أطِیعُواْ اللّهَ وَأطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ»[6]، خدا را اطاعت کنید، رسولش را اطاعت کنید، ولی امرش را اطاعت کنید. هر عاقلی می‌فهمد رسول و ولی امر عبد خدا هستند. در اطاعت خدا مطاع‌اند؛ یعنی اگر بخواهیم این‌ها را مقایسه کنیم سه تا دایره باید بکشیم. دایره بزرگ اطیعوا الله، دایره وسط اطیعوا الرسول، دایره کوچک اولی الامر منکم. در اطاعت خدا اطاعت رسول، در اطاعت خدا و رسول اطاعت ولی امر. رسول از خدا کسب ولایت می‌کند و ولایتش را در راه خدا خرج می‌کند، ولی امر باید از خدا و رسول ولایتش را دریافت کند در راه خدا خرج کند. خب ائمه از خدا و رسول ولایتشان را بدست آورده‌اند. مثل بابا هستند، این‌ها هم مثل زنی هستند که از مال بچه‌اش خرج می‌کند. آن‌ها آثارش این می‌شد مال علی (ع) که طرف وقتی زنا می‌کرد می‌آمد توی موقع خطبه حضرت مقابلش می‌ایستاد. «یا علی طهرنی». طاهرم کن. گفت «من اطهرک» از چی؟ گفت «مِن الزنا». هیچ کس نمی‌دانست، آبروی خودش را می‌برد، شلاق را می‌خورد، چرا؟ چون نگاه امامش می‌کند خدا را باور می‌کند روز جزا را باور می‌کند. زندگی بهش باور می‌دهد که خدایی هست، روز جزایی هست؛ اما آنکه بی‌تقوایی می‌کند، آنکه امر را از خدا نگرفته [است]، قدرت طلب است، نگاهش می‌کنند، نگاه زندگی‌اش می‌کنند بوی خدا را نمی‌شنوند. باورشان به خدا از بین می‌رود، باورشان به روز جزا از بین می‌رود. ببینید آدم باید برای امام صادق (ع) چه کند؟ [در] خفقان­ترین دوره‌ها حرف هایش را با یک قصه گفت. بعد آن مادر بهش گفت: حال بدهیم بدانیم که بین این پسر و مادر چه گذشت. مادر گفت این‌جوری که می‌بینم «تُحاکِمُنی». تو شکایت از من می‌کنی پیش قاضی که این مال بابای من تلف کرده [است]، هدر داده [است]. بچه گفت نه. شکایتت را نمی‌کنم. گفت من دیگر تصرف نمی‌کنم. گفت حالا چه چیزش مانده [است]. گفت صد درهم مانده [است]. گفت بده من دارم می‌روم دنبال کاسبی. صد درهم را گرفت و از شهر رفت بیرون. پرسید که کجا می‌روی؟ گفت می روم دنبال روزی. گفت سرمایه ای، چیزی هم داری؟ گفت صد درهم دارم. گفت با صد درهم مگر می‌شود کار کرد. گفت اگر خدا بخواهد برکت می‌دهد. با توکل رفت. یک جایی دید مرده‌ای کنار جاده افتاده است خاکش نکردند. آمد و زحمت کشید و خرج کرد غسلش دادند و کفن خرید و دفنش کردند و هزینه کرد. هفتاد و پنج درهم اینجا خرج شد. بیست و پنج درهم داریم. می‌رفت، یکی بهش رسید گفت کجا می‌روی، گفت دنبال روزی. گفت چی سرمایه‌ات [است]. گفت بیست و پنج درهم را چه کار می خواهی بکنی!. گفت اگر خدا بخواهد برکت می‌دهد. گفت خب حالا من یک صنعتی بلدم به تو یاد می‌دهم دارا می شوی. هرچه گیرت آمد با من قسمت کن. نصف من، نصف تو. گفت باشد. گفت این نزدیکی سلطانی داریم این سلطان نابینا شده [است]. حالا طبیبی که گفته است من سلطان را مداوا می‌کنم. باهاش شرط کرد. اگر دارو رفت توی چشمش خوب نشد. “اعدام” اگر تو رفتی گفتی من مداوا می‌کنم قدر این‌ها را بیشتر می‌دانی. حتی این‌ها گفته‌اند خوب می‌کنیم دارویش را مصرف کرد خوب نشد. اعدام شدند. تو هم همین است. گفت: باشد، قبول دارم؛ اما دارویش، توی این نزدیکی یک آبادی هست، یک مردی آنجا داروخانه دارد و در خانه‌اش باز است. هر کش برود آنجا ازش پذیرایی می‌کنند …(44:33). این وقتی می‌آید و می‌رود یک گربه سیاهی همراهش هست. دوا توی آن است. وقتی بهش می‌گویی گربه را می‌خرم او می‌گوید نه قیمتش خیلی بالا است که تو منصرف می‌شوی. تو هرچه گفت بده. می‌گوید بیست و پنج درهم، تو هم بده. گربه را بخر. این آمد و همین‌طوری این گربه هم همراهش می‌آید و می‌رود. این هم گفت و او هم برای اینکه دکش کند گفت ای خیلی گران است بیست و پنج درهم. بیست و پنج درهم یعنی دو گوسفند و نصفه. هر ده درهم می‌شود یک گوسفند. یک گربه! گفت بیست و پنج درهم، این هم بهش داد. گربه را گرفت سر برید بعد سرش را سوزاند گفت مغز سر این داروی چشم او. این وقتی سوزاندش سرش را باز کرد، این مغزش را برداشت همراه خودش برد. گفت من مداوا می‌کنم چشم سلطان را. آن‌ها این قبرها را نشانش دادند. گفت باشد. گفتند دارو را بکن توی چشمش چون آن موقع ها طبیب خودش دارویش همراهش می بود. علی (ع) می‌گوید «طَبِیبٌ‏ دَوَّارٌ بِطِبِّه‏»[7]. پیغمبر (ع) را می‌گوید طبیبی که دارویش را همراهش این ور و آن ور می‌برد. ایشان خودش را در اختیارش گذاشت و این یک سومش را گرفت توی چشمش. بهش هم گفته بود وقتی می‌کنی توی چشمش یک ثلث بینایی‌اش بدست می‌آید. اصرار می‌کند که باز هم بکنید. قبول نکن. فردا هم چشمش کن، یک ثلث دیگرش، پس فردا هم بکن ثلث سومش. این بینایی‌اش را بدست آورد یک ثلث اصرار کرد که باز هم بکن. گفت نه. فردا دوا را در چشمش کرد. یک ثلث دیگر چشمش ماند. پس فردا هم یک ثلث دیگرش مصرف چشمش کرد. چشمش خوب شد. من به آنجا گفته‌ام این سه تا شب قدر شما …. (47:34). شب قدر اول ممکن است یک ثلث چشم انسان بینا شده باشد. یک ثلث قلب انسان احیاء شده باشد. شب سوم یک ثلث دیگر و شب آخر ثلث آخرش. با این کامل می‌شود. سه شب گفته‌اند برای این. سلطان گفت بشو داماد من. و سلطان این ها بشو. گفت من مادر دارم باید بروم توی آبادی دیگر است، بروم پهلوی مادرم. گفت یک سال پهلوی ما بمان. قبول کرد. دخترش را داد به او. بعد یک سال که می‌خواست برود خیلی چیزها به او داد. خب سلطان نابینا حالا چشمش خوب شده است از هیچی مضایقه نکرد، سنگین. همراه دخترش همه چیز بهش داد. آمد طرف همان جایی که آن مرد را دیده بود. دید آن مرد ایستاده است آنجا. گفت خب رفتی چطور شد یک ساله گذشت. گفت این‌جوری شده است. این همه احشام و این امکانات این‌ها را به من دادند. گفت قرار شد نصفش مال ما باشد نصفش مال خودت. گفت قبول. من نصف می‌کنم هر کدام از نصف را خواستی تو بردار. گفت باشد. نصف کرد. آن نصف بهتر را او برداشت. گفت خب این دختر هم که از امیر گیرت آمده [است]. سهم ما از این چطور می‌شود. گفت خب این را هم نصفش کن. هر کاری می خوای بکن. وقتی این را گفت، گفت مبارک خودت باشد. من فرشته هستم. من از جانب خدا مأمور شده‌ام. چون تو به خدا توکل کردی. دو سوم مالت که صد درهم بود. در راه خدا دادی و آن میت را دفن کردی خدا خواست عوضش را بدهد. این عوض اوست. ببینید این صحبت امام چطور مستمع را دگرگون می‌کند. کارت را برای خدا بکن باقی اش با او. چطور از بیست و پنج درهم صاحب این ثروت شد. خب اولاٌ، درستان را برای خدا بخوانید. راهتان برای خدا بپوید. تلاش و توفیق تفاوتش همین است. این خانم تلاش می‌کرد توفیق نداشت. شوهرش تلاش می‌کرد موفق بود. حالا فهمیدید ریشه توفیق کجاست؟ نیت صالح کنید. یک کسی می‌آمد پهلوی آقای قاضی، فهمید افرادی که می‌آیند خواب‌های خوب می‌بینند، مکاشفاتی دارند. دیگر نیامد. آقای قاضی گفت فلانی دیگر نمی‌آید. پرسیدند ازش چرا نمی‌آیی؟ گفت هر کسی آمد یک چیزی گیرش آمد. من چند سال آمدم چیزی گیرم نیامد. آقای قاضی گفتند من دیدم چرا ایشان متوقف هستند. ایشان برای این چیزها آمده بودند. نه این ها توفیقی است. آدم می‌خواهد نیت کند دستش را ماچ کنند، این نشد. همین توفیق را سلب می‌کند. من مشهور بشوم، نشد. معروف بشوم، نشد. اسمی از من بماند، نشد. «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا»[8]. بگو من می­خواهم خدمت بکنم و یک شبهه‌ای را جواب بدهم. یک کسی را از جهنم رفتن حفظ کنم. بگویندم آیت الله، آیت الله العظمی یا بگویند حجت الاسلام و المسلمین یا بگویند حجت الاسلام یا بگویند ثقه الاسلام یا بگویند مروج الاحکام. هر چه، من می خواهم یک خدمتی بکنم. اسمش را هرچه می‌خواهند بگذارند. توفیق این است. نیتتان را درست کنید موفق می‌شوید.

سلام علیکم، رعایت رفق در زندگی طلبگی چه شکل و چه حدودی است؟ یعنی در چه مواقعی؟

ائمه اطهار فرمودند: «الرفق منا و الخرق من بنی امیه». داعش خرق‌اند. تکفیری‌ها خرق‌اند. هر که …(53:37) به یوسف خرق است. یک جمله‌ای علی (ع) در خطبه اولش دارد «إن الله داوى هذه الأمه بدواءین‏»[9]. دو تا دارو خدا داده است.. «السوط و السیف». شلاق و شمشیر. اطباء هم می‌گویند دارو زهری است که در شرایط ویژه ای می‌تواند معالج باشد. می‌گوید اگر مریض شد باید با این مداوا شود. ابن ابی الحدید در شرح این خطبه، بعد گفته [است] حجاج بن یوسف بر منوال اینکه شمشیر دواست، شلاق دواست یک سخنرانی کرده است. زیاد هم یک سخنرانی کرده است. سخنرانی حجاج بن یوسف را آورده است. مال زیاد را هم آورده است. حجاج گفته [است] «من أعیاه داؤه فعلی دواؤه‏»[10]. هر کس درد زور بهش آورده [است] دارویش با من. می گوید یعنی شلاق و سیف. «من استبطأ أجله فعلی أن أعجله‏»[11] این جور حرف می­زند. هرکس می بیند عجلش دیر رسیده [است] به من که تعجیلش کنم زودتر. «من استثقل رأسه وضعت عنه ثقله‏»[12] هرکس سرش به تنش سنگینی کند من این سنگینی را از دوشش برمی‌دارم. این سرفصل همش از آن است ….. (56:07) به همین مرتبی. آخرش هم گفت «و الله لا آمر بالخروج عن هذا الباب فیخرج احد من الباب الذی یلیه إلا ضربت عنقه» اگر گفتم از این در بروید و یک نفر از در بغلی رفت حتماً می­کشمش. ببینید این­ها چیه؟ این خرق است. آبروی اسلام از بین می‌رود. علی (ع) این کار را روی حدود شرعی و روی وظایف قانونی‌اش می‌کند. حجاج بن یوسف ادای آن را می‌خواهد در بیاورد، این‌جوری حرف می­زند؛ یعنی …. (57:09) این خرق است. این «الخرق من بنی امیه، الرفق منا». حضرت علی(ع) در همان خطبه گفت «التوبه من ورائکم‏، استتروا فی بیوتکم‏»[13] گناه می‌کنید در اتاق در بسته بکنید. «التوبه من ورائکم» بعدش هم توبه کن. ظاهر شد، برخورد می‌کند. این قول علی (ع)، این هم قول اینها. با یک کسی توی کوچه می‌رفتم بچه بودم. این عیب کلیمی‌ها از مادر و از قوم و خویش و این­ها شنیده بود ….. (58:13). هر بچه کلیمی می دید کفشش را در می آورد می زد کله ی او. این خرق است؟ مگر گفته‌اند به این این‌طوری کن؟ این چکارت کرد؟ خرق است. اوله مبارزه با بی حجابی بعضی ها سوار موتور می شدند و وقتی بی حجابی می دیدند آب دهانشان را می انداختند رویش. اینها خرق است! که گفته این کار را بکنند. این می‌شود داعش. این راهش نیست. همین علی (ع) «اشدا علی الکفار»[14] را از من و شما بهتر فهمید. با یک یهودی با هم صحبت می‌کردند، رفتند سر دو راهی، یهودی به راه خانه‌شان می‌رفت، علی (ع) راه خانه‌اش جای دیگر بود، این تا مدت‌ها همراه این آمد، گفت آقا خانه‌تان از آن طرف است چرا از این طرف آمدید. گفت چون با هم صحبت می‌کردیم در اسلام مستحب است، یک مقدار مشایعت شما می‌کنم. این «اشداه علی الکفار» است؟ این رفق است. چرا؟ چون هم گفته است «وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْب‏»[15]. همسایه دور، همسایه نزدیک، آن کسی که باهات معاشرت می‌کند، هم صندلی‌ات، هم ماشینی‌ات، همراهت؛ یعنی چه؟ یعنی کافر باشد یا مؤمن باشد رعایتش کن. همسایه کافرت هم همسایه است؛ حق دارد. افطار می‌دادم [در] خانه، کلیمی همسایه‌ام بود. گفتم افطار را به این هم بدهم. خدا مؤلفات قلوبٌ برای این­ها گذاشته است. سهم زکات برایش گذاشته است. یک افطاری بدهم چه عیب دارد. مسیحی‌ها جشن تولد عیسی (ع) گرفته بودند. امام گفت یک دسته شاخه گل و یک قوطی شیرینی به همه همسایه‌ها داد. گفت ما همسایه‌تان هستیم گاهی از آمد و رفت ما، شما ….. (60:47) می‌شوید، خواستیم در عیش شما شریک باشیم. این شیرینی را امام تقدیم شما می‌کند. این‌ها رفق است. حال شما بگویید «اشداه علی الکفار» گفته‌اند. ….. (61:4). این خرق است. با رفق می‌توانی کار کنی. معنای رفق این نیست که پای روی مسائل شرعیت بگذاری. معنای رفق این نیست که ترک امر به معروف کنی، ترک نهی از منکر کنی. معنای رفق این است که دلش را به دست بیاوری و نصیحتش کنی. این از این.

سوال: چطور در این راه تحمل خود را بالا ببریم؟

این چون سلام علیکم ننوشته بودند. من هم جمله اش را خواندم. آن‌هایی که می‌خواندم نوشته بودند، این نمی‌گویم بد کرده است نوشته است این‌طوری. آقا اگر نخواندم نگویید که خوب نوشته بود من نخواندم. در این راه طلبگی چطور تحملمان را بالا ببریم؟ استاد ما روز اولی که می‌خواست قبول کند مسئولیت ما را و در مدت‌ها سرگردانی که این ور و آن ور، اول طلبگی یکی دو ماهی این ور و آن ور رفتم. گفت یک وقتی می‌بینی آقای حائری یک آستینت رفته، پاره شده است. آخوندی این‌جوری است، ها!. همیشه نیست، ها!. ناراحت نشوی، ها!. اما خب؛ خدا می‌داند از وقتی که طلبه شده‌ام هیچ وقت لباسم سر آستینش پاره نبود؛ اما از اول بهم گفت، که یک وقتی کم می آید ها! گاهی به آدم احترام نمی کنند ها. گاهی به آدمی یک چیزی می‌گویند. نرخ همه این چیز  برای ما، گفت این‌جوری است، این‌جوری است. نیم ساعت بیشتر برای ما حرف نزد؛ اما چون خودش کامل الانقطاع بود اصلاً به هیچ چیز توجه نبود. جز تربیت کردن، فکر و ذکرش همین بود. مثلاً «إِلَهِی‏ هَبْ‏ لِی‏ کَمَالَ‏ الِانْقِطَاع‏»[16]. خدا رحمتش کند آقای آ شیخ حمد علی واحد(63:27). نور به قبرش ببارد. نیم ساعت با من صحبت داشتند. نیم ساعت. چند سال ماندند. خسته هم نمی­شد. واقعاً روزی هجده ساعت کار می‌کردیم، خسته نمی‌شدیم. روزی ده تا درس می‌دادیم راحت. خودش هم روزی ده تا درس می‌داد. این الآن هم عادت است حالا هم توی همین سن و سال هم همین‌طور هستم. خدا کمک می‌کند. شما ناز نازی بار نیایید و حقوق و حدود انسان‌ها را رعایت کنید. دل کسی را نشکنید. این‌جوری نیست که امر به معروف کردم دلش می‌شکند، نهی از منکر کردم [دلش می‌شکند]. تو دلش را زنده می‌کنی با امر به معروف. احیایش می‌کنی. دل شکستن چیز دیگری است. مادر، احوالش را نمی‌پرسی دلش می‌شکند، خب نکن. نمی‌توانی تلفن کنی نامه بهش بنویس. تو که نداری که هزینه‌ای که مادرت برات کرده است، بپردازی. حالا که پولت پر نیست و جیبت خالی است. زبانت جبران کند. «انکم لنتستع». شما به اموالتان نمی‌توانید مردم را فراگیر باشید. «إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ‏ بِأَمْوَالِکُمْ‏ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِکُم‏»[17]. مال شما وسعت مردم را ندارد. اخلاق شما وسعت مردم را داشته باشد. مردم داری کنید. خب خسته که نیستید؟ هرکه خسته است یک صلوات بلند بفرستد.
«الهم صلی علی محمد و آل محمد»
[1] – در میان خود[دوستان] مهربانند/ الفتح/ آیه: 29
[2] . نهج الفصاحه، ص 607
[3] – روایات نبوی/ اعلام الدین فی صفات المومنین/ جلد: 1/ شیخ حسن دیلمی/ ص: 82
[4] . شرح کافی، ج2، ص 250
[5] – ایمان خود را پنهان می داشت/ غافر/ آیه: 28
[6] . «از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامرخویش فرمان برید»، النساء/59
[7] . غرر الحکم و درر الکلم، ص 437
[8] . «این سرای آخرت را از آن کسانی ساخته ایم که در این جهان نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد»، القصص/83
[9] . الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 1، ص239
[10] . شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، ج‏1، ص: 278
[11] . همان.
[12] . همان.
[13] – بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الایمه الاطهار/ ج 32/ ص: 14
[14] – در برابر کفار سر سخت و شدید/ الفتح/ آیه:29
[15] . «و همسایه خویشاوند و همسایه بیگانه و یار مصاحب»، النساء/36
[16] . بحار الانوار، ج91، ص96
[17] . من لایحضره الفقیه، ج4، ص394

بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام علی محمد و آله و جمیع الانبیاء و المرسلین
برادران و خواهران جمعیت وفاداران انقلاب اسلامی؛ از این که به دلیل جلسات هفتگی اخلاق فیضیه موفق به حضور در میان شما نیستم عذرم را پذیرا باشید. حال در حد میسور نکاتی را تقدیم جلسه شما می کنم.
اگر شما به جنبه انقلابی و اسلامی نظام وفادارید مصداق قول الله تبارک و تعالی درباره مؤمن آل فرعون هستید. در قرآن کریم آخرین جمله مؤمن آل فرعون را چنین بیان می کنند. «وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِیرٌ بِالْعِبٰادِ »«غافر/ 44». و خداوند پاداش خدمات و توکل او را چنین می فرماید که « فَوَقٰاهُ اَللّٰهُ سَیِّئٰاتِ مٰا مَکَرُوا »«غافر/ 45» و امام صادق علیه السلام می فرماید: « وَ اَللَّهِ لَقَدْ قَطَعُوهُ إِرْباً إِرْباً»«بحار الانوار/ ج 13/ ص: 162». چطور است که خدا او را از سیئات ما مکروا حفظ کرده اما او را ریز ریز کردند. ریز ریز کردن را سیئه نمی داند، کمال توفیق و سعادت می داند. «سیئات ما مکروا» از اصول عدول کردن است. آن ها هر چه کردند او را از عقیده اش بر گردانند موفق نشدند. چون خدا قلب او را مثل قلب مادر موسی به خود مربوط کرده بود. درباره مادر موسی علیه السلام می گوید: «وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسىٰ فٰارِغاً إِنْ کٰادَتْ لَتُبْدِی بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلىٰ قَلْبِهٰا لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِین»«القصص/10» اساس ایمان ارتباط با خداست. همان گونه که آب قلیل وقتی متصل به کثیر است ایمن از ناپاکی است. بلکه مطهر ناپاکی هاست. از خداوند خواهانم ربط شما را با ولایت خود حفظ کند تا از وساوس شیطان و نفس اماره محفوظ بمانید.
مشکل نظام جهانی هم عدم ارتباط آن ها با خداست. همه آلودگی ها و بیچارگی های نظام جهانی محصول بریدگی از خداوند است. اینک شمه ای از بیچارگی نظام جهانی را به عرض می رسانم. بشر به پنج حق نیاز مسلم دارد تا بتواند بوی خیر و سعادت را استشمام کند. بشر با محبت به خداوند، به محبت به انسان ها می رسد. همان گونه که تلفن ها با ارتباط به مرکز مخابرات به هم مرتبط می شوند؛ اما تا چهار اصل برقرار نشود بین انسان ها و خداوند اعتماد و محبت به وجود نمی آید.
نخست عدالت و بر مبنای آن امنیت و بر مبنای آن دو آزادی و بر مبنای این سه کرامت انسانی. زیرا تا افراد جامعه به حقوق عادلانه خود نرسند حفظ امنیت استبدادی است. خاموش کردن فریاد حق طلب تحت عنوان حفظ امنیت؛ استبداد است. اما خاموش کرن فریاد زیاده طلب عین عدالت است. پس اول عدالت، بعداٌ انضباط و امنیت. وقتی امنیت عادلانه برقرار شد؛ انسان ها آزادی را استشمام می کنند. حق گویان فرصت حق گویی پیدا می کنند. و وقتی به حرف آن ها توجه می شود؛ کرامت انسانی به معنی واقعی کلمه درباره آن ها رعایت شده است.
بشر از آن گاه که متولیان ادیان در اروپا بعد از یک دوره مبارزه با مسلمات علم تسلیم بلا شرط شدند و پذیرفتند بعد از آن از حدود کلیسا خارج نشوند و مدیریت جامعه را به علم واگذار کنند؛ بشر حکومت های منهای خدا را پایه گذاری کرد. تمدن امروز بشر بر مبنای علم منهای دین استوار است. امنیت در سایه علم منهای دین یعنی مسابقه تسلیحاتی در سایه تعادل وحشت. زیرا از دور رکن امنیت فقط یکی را می توان با علم به چنگ آورد. امنیت رکن اول و برتر از آن خودداری مقتدر از تجاوز به ضعیف است. رکن دوم امنیت، بازداری متجاوز از فکر تجاوز یا تأمین قدرت فائقه است. سلاح بازدارنده که شرق و غرب به مسابقه در آن افتاده است فلسفه اش بازداشتن طرف مقابل از فکر تجاوز است. رکن اول امنیت نه با علم بلکه با دین حاصل می شود و جای آن خالی است.
دین می گوید آنچه داری امانت است و جهان حساب و کتاب دارد. دین می گوید جهان به حیات دنیا پایان نمی یابد حیات ابدی حیات حقیقی توست. «إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَهَ لَهِیَ اَلْحَیَوٰانُ»«عنکبوت/ 64». دین می گوید نامه عمل که « لاَ یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَ لاَکَبِیرَهً إِلاَّ أَحْصَاهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً»«بحارالانوار/ ج 22/ ص: 374» و خوشبختانه با وسایل امروزی مسئله نامه عمل حل شده است. زیرا هر چه با کامپیوتر می کنیم هر وقت لازم باشد در اختیار است.
وضعیت در امنیت مشخص شد: جز تعادل وحشت چیزی نیست و مسلماٌ در عهد حجر امنیت بهتر از عهد اتم بوده است. چون آن زمان وحشت از سنگ پرانی بود الان وحشت از موشک قاره پیما با کلاهک هسته ای است.
در مقوله عدالت همین بس که پنج کشور دارای سلاح هسته ای حق وتو در شورای امنیت دارند و عالم مثل جلسه ای که دویست نفر در آن شرکت دارند، حرفشان را به کرسی می نشانند و بقیه باید قبول کنند. نه به دلیل فهم و درک برتر بلکه به دلیل خطرناک تر بودن آن ها.
در چنین شرایطی صحبت از آزادی و کرامت انسانی آرزوی محالی است.
عزیزان؛ آن چه عرض شد برای تمام فرهیختگان عالم ملموس است و زبان حال همه این ها است «هَلْ إِلىٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیل»«غافر/ 11» نظام اسلامی می خواهد این سبیل را ارائه کند. همین اندازه که از حق فلسطین دفاع می کند مایه امیدواری است. اما نباید از فریادهای درون نظام نیز غافل شد. امروزه برای فرهیختگان داخلی ملموس است که نظام پولی ما، نظام اقتصادی ما، نه صالح است ونه عادل و اگر وضع به همین منوال بماند نظام انتظامی و قضائی هم به فساد کشیده می شود.
سرچشمه شاید گرفتن به بیل             چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
سرچشمه فساد دستگاه اقتصادی الگوی پول وارداتی است.
امروز پول یک گردو معادل پول دو خانه شاهانه ششصد و چهل متری نود سال قبل است. خانه ای که امروز بیش از صد طلبه در آن زندگی می کنند و درس می خوانند پدرم به هفتاد تومان آن روز خریده بود. که پول نصف گردو است. اما پول اسلام در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله معادل یک گوسفند بوده. الان هم به همه بلاها که به سر آن آمده کمتر یک گوسفند نیست. مثقال شرعی سه چهارم مثقال رایج است که چهار و نیم گرم است. پول اسلام سه گرم و ثلث گرم طلا است. سیصد و پنجاه هزار تومان قیمت یک گوسفند سی و پنج کیلوئی است.
اگر پول ثابت تأسیس نشود؛ امکان قرض بدون بهره نیست. قرض و ربا نقضین اند. هر جا قرض حقیقی نیست ربای حقیقی است. اگر چه عنوان قانون بانکداری بدون ربا باشد. خدا امام را رحمت کند که دو فرموده بزرگ او را فراموش می کنیم و یک فرموده او را در گوش کرده ایم.
امام فرمود: “متأسفانه حوزه های علمیه ما تجریدی است” و فرمود: “در اسلام پول کار نمی کند کاری کنید پول کار نکند” این دو مطلب که به آن توجه شده است اما آنچه در گوش کرده ایم هر گاه مجلس امری را تصویب کند و شورای نگهبان تأیید نماید کسی نباید اعتراض کند.
روشن است که ایشان برای حفظ وضع موجود چنین فرمود اما برای رسیدن به وضع مطلوب دو دستور فوق را صادر نمود.  «والسلام»

                                                                    محیی الدین حائری شیرازی

نقل بدون علم و اتهام زدن، صدای شیطان است. همه دارای اشکال هستیم، خیلی خب! بیاییم خطاکار را مار زخمی بکنیم تا روی غیظ بیفتد و لجبازی کند، این کار، خدایی نیست. زخم زبان زدن، تحریک کردن و … اینها صدای شیطان است.

صدای خدایی این است که اگر شما می خواهی احیای حق کنی، طرفت را تحریک نکنی و به لجبازی نیندازی.

چرا در قرآن می گوید امر به معروف و نهی از منکر؟ یعنی اول باید دلایل وجوب و دلایل حسن امر واجب را چنان برای طرف مقابلت روشن کنی که او بر خوبی و حقانیت این کار عارف شود و از مخالفت با این عمل خیر دست بردارد. آن هم برای سود خودش اقدام کند و نه از خجالت یا ترس از تو!

یعنی این واجب را معروف کن. و چنان حرام را در چشم مردم قبیح کن، که حرام در جامعه ات منکر شود. این می شود امر به معروف و نهی از منکر!

اما وقتی بهش بگویی این کار را بکن! این کار را نکن! این امر به واجب و نهی از حرام است، اما امر به معروف و نهی از منکر نیست! در قضیه حجاب هم همین طور باید عمل شود. باید قبح بی حجابی را نشان دهیم. مضراتش را بگوییم. و با زبان هنر جا بیندازیم…

«اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم»
«بسم الله الرحمن الرحیم»
متناسب با ظرفیت مجلس، مجلس خسته نشود، ما یک ربع ساعت بیشتر مزاحمتان نیستم. الآن ساعت 10:20 است. إن شاء الله ساعت یازده و بیست دقیقه کم حرفم را تمام می‌کنم. شب میلاد امام مجتبی (ع) است، علی (ع) می‌فرماید: «الْعَالِمُ‏ بِزَمَانِهِ‏ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس‏»[1] کسی که به زمان، شناس باشد در شبهه‌ها در نمی‌ماند. معمای شبهات را می‌تواند حل کند. امام هشت سال وظیفه‌اش تشویق مردم به جهاد و جنگ بود. جنگ، جنگ تا رفع فتنه. جنگ، جنگ تا پیروزی إن شاء الله. ایام، ایام کار حسینی بود. عالم به زمانش بود. هشت سال مردم هر روز جانباز دادند، شهید دادند، اسیر و آزاده دادند. این در آن زمان.
سال آخر جنگ است. امام نگاه به مسائل کرد، دید صلح کند به صرف اسلام است. دوره حسینی امام پایان یافته بود و دوره حسنی امام آغاز شده بود. در آن هشت سال دفاع مقدس مردم امام را مثل امام حسین در وسط میدان می دیدند و جان‌فشانی می کردند. زمان عوض شد. زمان امام حسن (ع) پیش آمد و به همان دلیل ‌که امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد. امام هم گفت که من با صدام صلح می‌کنم. این صلح تاکتیکی نیست و معمای جنگ را حل کرد با این کار. «الْعَالِمُ‏ بِزَمَانِهِ‏ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس». امام از چهره حسینی تغییر چهره داد به چهره حسنی. مردم ما هم عالم بزمانشان بودند. همان‌طوری که پای امام در چهره امام حسین سیصد هزار شهید دادند پای امام در چهره امام حسن هم با همه تلخی‌ها اطاعت کردند. امام می-گفت این جام کشنده‌تر از زهر را سر می‌کشم. رزمندگان هم سر کشیدند. حالا الآن دیدیم که قبول قطع‌نامه یک فرصتی به ما داد. اول، نتیجه‌اش این شد که صدام مغلوب شد. چون ما حاضر شدیم باهاش صلح کنیم. باورش شد که این من بودم که این جام کشنده‌تر از زهر را به امام نوشاندم. وقتی غره شد، خب حالا این ها قطع‌نامه نوشته‌اند. که ایران برگردد به مرزهای خودش عراق هم برگردد به مرزهای خودش. بعد گفت چند سال آمریکا مرا تشویقم کرد به جنگ با ایران. من چون شروع کننده بودم، مردم از من می پرسند: خب؛ این همه کشته دادیم دست خالی بود. چه حاصلی داشت. من جواب مردم را چه بدهم!
 ایران می‌تواند جواب بدهد و بگوید من که هنوز شروع نکرده بودیم، دشمن شروع کرد، و حالا تمام شد. ما که شروع کننده بودیم مردم آمدند از ما سؤال بکنند. خب؛ برای چه چیزی جنگیدی. جنگیدی که خوزستان بیاید، ولی خوزستان نیامد. برگشتی به مرزهای خودت. صدام گفت مردم از من بر می‌گردند با این رسوایی. فکر کرد چون من این همه خدمت به آمریکا کردم یک کاری می‌کنیم. کویت را به عنوان یک استان تسخیر می‌کنیم  لشکرکشی کرد و کویت را تسخیر کرد. فکر می‌کرد همه می‌گویند: خب حقش است. این‌ها هم گفتند اگر ما امروز کویت را رها کنیم؛ فردا دیگر عربستان را هم بر روی اعتبار ما حساب نمی‌کند. این بود که این‌ها گفتند به بهانه‌ای که با صدام بجنگیم پایمان را وارد عراق می‌کنیم. تا بیاییم در عراق مستقر بشویم. رهبری هم آن موقع رئیس جمهور بودند یا دوره رهبری‌شان بود. گفتند عراق باتلاق است. می‌آید و توی آن غرق می‌شود. عالم به زمان بود. ببینید. صدام حمله کرد به کویت و تمام قدرت ریاست جمهوری‌اش را از دست داد. امام قبول قطع‌نامه کرد، بعدش هم مسائل [آبادانی کشور] را شروع کردند، جنگ نبود ، کشتار نبود ویرانی‌های و بمباران‌ها نبود. شروع کرد به بازسازی کشور. امام عالم به زمانش بود. یک وقت دید زمان حسینی است، جنگید، یک وقت دید زمان حسنی است، صلح کرد.
حالا چه زمانی است؟ ما الآن در چه زمانی هستیم؟ زمانه ما چیست؟ این را از زبان آقای حسن زاده آملی برایتان می‌گویم. که عالم به زمان بودن یعنی چه. ایشان عنوان می‌کند که ظهور آقا امام زمان(ع) مثل ظهور خورشید است. طلوعش مثل طلوع خورشید است، غروبش هم مثل غروب خورشید است. خود ایشان هم فرمودند: کسی سؤال کرد در دوره غیبت چه فایده‌ای برای وجود امام زمان (ع) است؟ فرمود: وقتی ابر هست چه فایده‌ای برای خورشید است. زمین در جاذبه خورشید حرکت می‌کند. متکی به خورشید است. ولی خداوند می گوید: درونش ابر باشد. خب غیبت [هم] مثل ابر است. من وجودم مثل خورشید است. آقای حسن زاده می‌گوید: ظهورش هم مثل ظهور خورشید است. غروبش هم مثل غروب خورشید است. غیبت هم مثل غروب خورشید است.خورشید چطوری غایب می‌شود. غیبت هم آن‌طور است. خورشید جِرمش ناپدید می‌شود، زمین این جور می آید جلو خورشید. در این حرکت وضعی اش. هر ساعتی خورشید غروب می‌کند یک ساعت و نیم بعدش یک سپیده غروب می‌کند. ببین چطوری می‌گویم. اگر این خورشید باشد، این کره نور خورشید است. این خورشید جرمی است. این خورشید اشعه است. این کره خیلی بزرگ‌تر از این کره است یک ساعت و نیم قبل از اینکه این کره آشکار بشود، این کره آشکار شده است. نگاه کن. من می‌خواهم این بیاید بالا. این زمین برود پایین، زمین می چرخد. اول ببینید این خط دیده می‌شود. بعدها این خورشید می‌آید. فاصله این نقطه تا این نقطه یک ساعت و نیم طول می‌کشد. آن موقعی که اذان صبح می‌گویند این نوری که دیده می‌شود به نام سپیده، نور خورشید است. این نور خورشید را می‌توانی بگویی ظهور یا نمی‌توانی بگویی. ظهور است یا ظهور نیست. سپیده ظهور خورشید است یا ظهور خورشید نیست. می‌گوید ظهور نورش است. نورش هم مثل خودش است دیگر. ظهور نورش از ظهور خودش است. یک ساعت و نیم قبل از اینکه خورشید ظاهر بشود. نورش ظاهر می‌شود. در مغرب هم، خورشید که اینجا غروب کرد. یک ساعت و نیم بعدش نورش محو می‌شود. نور خورشید که محو می‌شود،  وقت نماز عشاء است. سقوط شفق. منتهی تفاوتی که ظهور و غروب دارد. در غروب اول جرم رد می‌شود بعد نور، در طلوع اول نور ظاهر می‌شود بعد جرم.این است دیگر، اما هر دو هم علتش یک چیز است. چون کره نور هزار برابر بزرگ‌تر از کره خود جرم است. آقای حسن زاده می‌گوید: ظهور [امام زمان] مثل ظهور خورشید است. غیبت هم مثل غیبت خورشید است. امام زمان (ع) که غایب شد غیبت صغری، غیبت جرم بود. نورشان غایب نشده بود، حضرت نایب داشت. چهار تا نایب هفتاد سال داشت. می‌گویید شما در غیبت این‌جوری دیدید که غیبت حضرت عینا غیبت خورشید است. می‌گوید ظهورش هم مثل ظهور خورشید است. آن وقتی که حضرت می‌آید در مکه و ندا می‌دهد که ایها الناس من آمدم. این طلوع جرم است. شخص حضرت ظاهر می‌شود. باید سال‌ها قبل از این نورش ظاهر شده باشد. آقای حسن زاده تطبیق می‌دهد و می‌گوید انقلاب که پیروز شد، این نور امام زمان بود. خب شما نمی‌گویید، امام نگفت. امام گفت انقلاب ما انفجار نور بود. یعنی سپیده نور حضرت بود. امام نگفت ما منتظر طلوع خورشیدیم. کی می‌گویید شما، منتظر طلوع خورشیدیم؟ منتظریم آفتاب بزند. وقتی که سپیده گذشته شما منتظر طلوع خورشید هستید. ایشان می‌گوید: ایها الناس ما در بین الطلوعین هستیم. طلوع اول حضرت ظاهر شده است. طلوع دومش مانده است. این اظهارات آقای حسن زاده است. آقای حسن زاده شخصیت کمی نیست. آقای حسن زاده با سایر علما فرق می‌کند. شاگرد ایشان در طب با تلفن از اتریش بیمار را می‌گویند دارو می‌دهد و بعد تعجب می‌کنند. چند سال برده‌اند در اطباء اروپا نتیجه نگرفته‌اند و با تلفنی خوب شد. این شاگرد طبی آقای حسن زاده. آقای حسن زاده آدم فوق العاده ای است. به هر جهت می‌گوید آقایان که می خواهید کاری  بکنید، نماز هم اگر می‌خواهید بخوانید نماز صبح وقتش بین الطلوعین است. اینکه بگوییم آقا بیایند چه می‌کنم، آقا بیایند چنان می‌کنم، این مثل این است که بگویید آفتاب که زد من نماز صبحم را می‌خوانم. آن موقع دیگر نماز قضاست. آنچه در عراق دارد واقع می‌شود علامت است. مسائل دیگر علامت است. من به این نکته اشاره کنم و به بحثم پایان بدهم. از حضرت سؤال کردند که کی این ظهور شما واقع می‌شود؟ گفت هر وقت بر مردم دیدی وفا را.
امام‌های ما را می‌گرفتند چند تا[(انسان)]  رویشان کشته می‌شدند. امام راحل را گرفتند نیمه خرداد تشکیل شد. امام‌ها، مردم را دعوت به جنگ می‌کردند مثل علی (ع) چند تا حاضر می‌شدند بیایند جبهه؟ امام راحل مردم را دعوت کرد سیصد هزار شهید دادند. وفاداری است دیگر. می‌دانید با اسرایتان چه می‌کردند در عراق؟ آقای ابوترابی خودش برایم نقل کرد که یک سرهنگ بعثی آمد دید نماز می‌خوانند امام جماعت را برد و مردم را غدغن کرد که نماز جماعت نباید بخوانند. این را کف‌پایی گفت بهش بزنند تا ایشان قول بدهد که نماز نمی‌خواند. در نماز جماعت دیگر امام جماعتی نمی‌کند تا آزاد شد. شلاق زدند ده تا بزن. یکی، دو تا، سه تا ده تا. ایشان به جای اینکه التماس کند گفت یا صاحب الزمان. بیست تا زدند. گفت یا صاحب الزمان. سی تا صد تا زدند، آقای ابوترابی گفت دویست تا زدند، سیصد تا، نخیر، هزار تا زدند. فقط گفت یا صاحب الزمان. این افسر گفت فایده ندارد اتو بیاورید. برق گذاشتند تا دید، رویش را کرد پایین. التماس نکرد. گفت یا صاحب الزمان. یک دفعه افسر خودش گفت این را کولش کنید و بیاورید. این را انداختند بر روی دوش و گرفتند و آوردند. و گفت تا من هستم اینجا نماز بخوانید، جماعت هم بخوانید. من امروز به امام زمان شما ایمان آوردم. اسرا این را می‌کشیدند. جانبازها چه می‌کشند؟ این‌ها همه‌اش وفاداری است. امام وقتی قبول قطع‌نامه کرد دیدید؟! یک نفر به امام نگفت «السلام علیک یا مذل المؤمنین». امروز که ولادت امام حسن مجتبی است، ببینید؛ قدر کارتان، شغلتان، برنامه‌تان را بدانید. هر وقت کسی از زحمتتان خبردار نمی‌شود ناراحت نشوید. آقا این‌ها نمی‌دانند، امام زمان می‌داند که من دارم کار می‌کنم. امام زمان می‌داند که من دارم فوق العاده دارم کار می‌کنم. امام زمان می‌داند که من خارج از برنامه دارم کار می‌کنم. امام زمان می‌داند هر وقت به من گفتند بیا، من آمدم. من نگاه نمی‌کنم که او می‌آید یا نمی‌آید. من میگویم آمدم. خودتان را در دوره حکومت ایشان بدانید و کار کنید.
«السلام علیکم و رحمه الله».
[1] . الکافی، ج1، ص27

اعوذبالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
روز مبارکی است، ولادت با سعادت امام حسن مجتبی (ع) را خدمت عزیزان تبریک عرض می کنیم. موضوعی را هم که مورد علاقه ی شما بوده مسئله ی مدیریت در اسلام و فرهنگ کار است. سعی می کنم بحث طوری باشد که بتوانید از آن جزوه ای را بصورت یادبود تهیه کنید. وقتی بحث می کنیم درباره امام مجتبی (ع). باید اول انسان را تعریف کنیم تا بتوانیم امام حسن مجتبی (ع) را بشناسیم. گره کار  همیشه به وسیله انسان شناسی باز می شود. اگر انسان شناخته شود. کار بزرگ امام حسین (ع) که عبور داد اهل حق را از یک منطقه و مرحله ای که همه چیز به نفع اهل باطل بود.
بعد از قتل عثمان، اهل باطل آنچنان قوی شدند که مثل معاویه ای با آن سوابق توانست عنوان هادی و زمامدار اسلام را پیدا کند. شجاعت علی (ع) و ایثار یارانش آنها را تا لبه های پیروزی پیش برد. اما خب انسان است. انسان موجودی مختار است. خودش تصمیم می گیرد. مردم تصمیم گرفتند علی (ع) را روی کار آوردند. مشکل علی (ع) همین جاست. یارانش را انتخاب نکرده بود. این آقایانی که نام یاران را یدک می کشیدند ایشان را انتخاب کردند و حالت تحمیلی هم داشت برای ایشان. ایشان وظیفه داشت بپذیرد. وظیفه نداشت به دست اینها کشته شود و نپذیرد. آمد با همان عده مخلصینی که در لابه لای این گروه ساخته نشده داشت، پیروزی جنگ جمل را به دست آورد. اهل حق را یک مقدار جلو آورد. اما یارانش مخلوطند. در لبالبی که در جنگ صفین میخواهد پیروز شود سختی های دشواری برای همه پیش آمده نمی خواهند عنوان کنند که ما خسته شده ایم. یک نفری در جنود علی (ع) سخنرانی می کند. این سخنرانی به گوش معاویه می رسد و ابتکار عمل را به دست می گیرد. این مدیریت است. این است که کسی که ابتکار عمل را به دست بگیرد دیگران در زمین او بازی می کنند. این هم به خاطر این هست که از صحاب یکدستی ندارند. ایشان اشعث ابن قیس هست. طایفه ای دارد. در این جنگ با علی (ع) دارد، همکاری می کند. بعد می گوید که زن و بچه ما را چه کسی اداره می کند اگر ما کشته شدیم؟ من حرفم را می زنم حالا دیگران خوششان بیاد یا بدشان بیاد واقعیت این است که چیزی از ما نمانده. آنها هم کشته بشوند معلوم نیست چه کسی زن و بچه شان را اداره کند. آنها پیشنهاد حکمیت را قرآن بر سر نی می کنند. ضعف بصیرت به علاوه مسئله خستگی از جنگ. این حکم است. نمی شود نادیده اش گرفت. نیروی باطل خوبتر کار کرده است یعنی مردم شناسی خوب.  جامعه شناسی خوب. اینها علمی عمل کردن است علمی کردن اثر می گذارد. این مشکل دارد اهل حق باید علمی عمل کنند و یقین داشته باشند که اهل باطل علمی عمل می کند. کارشناسانه عمل می کند. با این تفاوت که اهل باطل مبسوط الیدتر هستند بر اهل حق. ببینید معاویه افرادی را ترتیب داده است. یکی زره هدیه کنند به مالک، مؤمنین، متدینین، و ارداتمندین آن زره را می آورند. این زره را معاویه به مالک اشتر می فروشد. زهری که در زره است کشتش. مؤمنین و متدینین یک ظرف عسل برای محمد بن ابی بکر می آورند. این جوری است. یاران حضرت را زهر می دهند. جان برکف اند اصحاب معاویه! این جور نیست که فقط پولکی باشند. توانسته [است در] فتنه قتل عثمان جان بر کف درست کند. شما الان اگر این آقایانی که شیعه کشی میکنند جان برکفی می کنند این یک مقدمات علمی دارد. از مقدمات عبور کرده توانسته اند جان بر کف درست کنند. جاهایی تدریس اصول عقاید است که به اینجا می آورد. یا عنوان سبّ و امثال اینها را مطرح می کند ازش یار جان برکفی می گیرند. مدیریت است.  خب اهل تقوا، هم باید شرعی عمل کنند هم عقلی عمل کنند و هم علمی عمل کنند، اهل باطل علمی عمل می کنند این مشخص است. عقلی را هم به عنوان زیرکی می کنند. اما عقل نور، تفاوت هایی با عقل زیرکی دارد. «دهی» زیرکی است. عقل در مقابل جهل یعنی ضد تعصب. ضد خود خواهی، جهل در مقابل عقل هم به عنوان خود خواهی [است]  نه به معنای انواع بی سوادی است. جهل را هم در مقابل علم داریم و جهل در مقابل عقل داریم. [هرچند] نهضت سواد آموزی از عنوانِ مبارزه با جهل استفاده می کند، اما این جهل، جهل قرآنی نیست. اصطلاح قرآن در رابطه با جهل به معنای بی سوادی و بی اطلاعی نیست.  به معنای خود خواهی. بهتر می شود تعبیر کرد: عقل و ضد عقل. چون در تحلیل انسان شناسی اسلام گفته شده است که ضدی برای عقل گذاشتند و آنچه به عقل دادند، به ضدش هم دادند. اگر می خواهید تفسیر این قضیه را ببینید به کتاب جنود عقل و جنود جهل امام راحل که از روایتی معیار خود قرار داده است استفاده کنید. آن وقت در چنین شرایطی به علی (ع) حکمیت تحمیل شد. هرچه گفت اینها مکر است بیست هزار نفر از یارانش زره پوش و با شمشیر برهنه گفتند نمی شود. به همان دلیل که ما برات جنگیدیم برای اسلام و قرآن باز هم ما برای قرآن می جنگیم ولو با تو[بر علیه تو]. ما از اول برای قرآن آمده بودیم الآن می بینیم رو در روی با قرآنیم چه می شود کرد.[حضرت علی] پذیرفت که به مالک بگوید بیا.  …(12:41). یک نهر جزول. زمانها اون موقع نیم ساعت و سه ربع ساعت و ربع ساعت نبوده. عملیاتی که زمان می برده، این ها واحد زمانشان بوده است. شتر را یک مقدار می دوشند صبر می کنند تا دوباره شیرش جمع شود و به این می گویند…(13:11). شتر را نهر می کنند. یعنی یک خنجر توی رگی  که جلوی سینه اش است می زنند خون می رود تا زانوش سست می شود و می افتد. …..(13:29). این زمانی می برد که زمانش مشخص است. به این می گویند نهر جذول؟ حضرت این اندازه مهلت خواست اما ندادند. اگر همین اندازه [مهلت می دادند]. مالک هسته مرکزی دشمن را تصرف کرده بود. بعد از این صلح شد و یک نفر از این طرف و یک نفر از آن طرف. آنها طرفشان را عمرو عاص انتخاب کردند. این ها هرچه گفت ابن عباس. گفتند ابن عباس از اول نظر به جنگ دارد ما می خواهیم کسی باشد که از اول بنای اصلاح بین طرفین را داشته باشد ابوموسی کسی را دعوت به این جنگ نمی کرد. بی طرف بود.[خوارج] گفتند ما غیر از او کسی را نمی پذیریم. حضرت هم به او توصیه کرد. این عباس هم پهلویش نشست. [حضرت به ابوموسی فرمودند]اگر با هم قرار گذاشتید بگذار اقدام اول را او[عمروعاص] بکند. تا اینکه  با ابن عباس آمدند حرف زدن تا همین لحظه ای که ابن عباس جواب این آقا را بدهد ابوموسی آمد نظرش را گفت که  به نظر من که این دو تا عزل شوند و نفر سومی را خود مردم بین خودشان انتخاب کنند. نشست. عمروعاص هم گفت دید که ایشان عزل کردند طرف خود شان را این نظر خودشان بود. من اختیار دار شما هستم از این طرف من معاویه را صلاح در این کار می دانم نصب می کنم. ببینید. نوشتند که از این طرف عمرو عاص از آن طرف ابو موسی از همین جا مخالفتها شروع شد.گفت بعد از امضاء مخالفت کنیم. لا حکم الا لله خوارج به وجود آمد. بعد هم که معاویه انتخاب شد خوارج حرف اولشان را محکمتر زدند. علی (ع) ناچار شد با خوارج بجنگد. در چنین وضعیتی علی (ع) به دلیل خیانتی که عمر و عاص کرده بود گفت جنگ را دوباره ادامه می دهیم.اما نه بر مبنای حرف خوارج. بر مبنای ……(16:56) این ها کرده بودند. علی (ع) در زمینه جنگ بود که این ترور ایشان واقع شد. این ها هم سه نفر بودند گفتند که همه فتنه های اسلام به این سه تا می خورد. سه نفر با هم هم قسم شدند که در یک شب اقدام کنند عبدالرحمن، ابن ملجم برای  علی (ع) یکی دیگر برای عمرو عاص و یکی دیگر برای معاویه آن زمان صبحی که به ضربت خوردن حضرت علی(ع) انجامید. [و] دستگیر هم شد. آن طرف به ضربه زدن به معاویه منتهی شد. نفری هم که برای عمر وعاص بود که آن شب کار داشت. آن دیگری هم ضربه خورد مدتی مریض بود و بعد کشته شد. امام حسن مجتبی وارث چنین وضعی بود. حالا می خواهد مدیریت اسلامی کند مدیریت علمی بکند مدیریت عقلی بکند. امام حسن (ع) هر چقدر مردم را دعوت به جنگ می کرد به جای پانزده هزار صد و پنجاه نفر منی آمدند. در چنین وضعی این آقا پیش دستی کرد و کار بزرگی کرد. مدیریت کرد اینجوری، چون ایشان اولاد فاطمه است. چون ایشان پسر علی است. چون ایشان نوه پیغمبر است. امام است.”ابدا” چون ایشان اشجع اهل زمانش بود. این است، چون اعلم اهل زمانش است. چون اعقل اهل زمانش است امام است.این سخت نیست که بگوییم ایشان از امام حسین اشجع است. امامان تفاوتهایی با هم دارند. وقتی ذکر می کنند که «الحسن و الحسین إمامان قاما أو قعد»[1] پیش بینی کرده است پیغمبر. «قاما او قعدا» قیام حسینی و صلح حسنی. بعد گفت «وَ أَبُوهُمَا خَیْرٌ مِنْهُمَا»[2]امام هستند اما فرق می کند این جور نیست که امامان یک دست باشند. تفریق نه اما تفضیل بلی. انبیاء هم شما بینشان فرق نمی گذارید یکی قبول و یکی رد. تفریق بین انبیاء مردود است تفضیل مقبول است. « تِلْکَ الرُّ‌سُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»[3].امام مجتبی (ع) که امام بر امام حسین می شود. دلیل دارد. شجاعتش همین دلیلش است. منتها تفاوت  شجاعت امام حسن(ع) با شجاعت امام حسین این است که شجاعت امام حسین شجاعت جلیه است و شجاعت امام حسن شجاعت خفیه است. این را اندیشمندان خوب می توانند بفهمند. ببینید، شما می گویید گوش ما نسبت به امواجی در این فاصله طول موج، حساسیت دارد و می شنود. بالاتر و کمتر قابل درک نیست. چشم ما در بین طول موجی که کمتر از قرمز باشد بیشتر از بنفش باشد حساس نیست در فاصله بین این دو تا حساس می شود. از قرمز تا بنفش. مادون قرمز و ماوراء بنفش برای چشم ما قابل دیدن نیست. شجاعت هم همین است. آن شجاعت های روی خطش را می بینیم شجاعت امام حسین توی این خط است. شجاعت امام حسن در خط بالاتر است. امام حسین وقتی می خواد مقابله کند با یزید بن معاویه، یارانش همراهش هستند. هفتاد تا. در این تصمیم با ایشان وایستادند تا آخر. اما امام حسن وقتی می خواهد صلح کند با معاویه نزدیکترین یارانش بهش گفتند «السلام علیک یا مذل المومنین»[4] یعنی چی؟ یعنی اینکه حسین بن علی به اضافه دوستانش سنگین تر از دشمنانش بگیریم.اگر بگوییم عاشورا پیروز شده است که،عاشورا پیروز شد. اگر پیروزی را، اگر انسان را درست تعریف کنیم می توانیم بگوییم عاشورا پیروز است صلح امام حسن هم پیروزی است. منتها امام حسین به وسیله تمامی هفتاد و دو تن، امام حسن منهای هفتاد دو تن. این شجاعت است. این فوق العادگی امام حسن است که دوست و دشمن گفتند نه، ایشان گفتند بله.
 این بحران را مدیریت کرد این مدیریت بحرانش بود که مظلومیت را از  بنی امیه گرفت و امثال زهیر بن غین که تا آن موقع عثمانی بودند علوی شدند. زهیر بن غین بعد از صلح امام حسن علوی شدند. امام حسن نیروهای امام حسین را تولید کرد. خوب این در رابطه با امام حسن(ع)؛
اما موضوع بحث ما مدیریت و فرهنگ کار در اجتماع: انسان شناسی اسلام این است. انسان باید احساس مسئولیت کند. مدیر باید احساس مسئولیت را در افراد تحت امر خود اساس کار قرار دهد. بکسلشان نکند. انسانها ماشین هستند. موتور دارند. راننده پشت فرمان نشسته است.بکسل معنا  ندارد. بله اگر ماشین معیوب شد و خراب شد بکسلش می کنند. سیستم دولتی یعنی بکسل کردن. سیستم دولتی سیستم اسلامی نیست. برای چه این جوری است. برای اینکه دولت سالاری نه و داراسالاری هم نه. در نظام غربی دارا سالاری است. در نظام سوسیالیستی کمونیستی دولت سالاری است. نه دولت سالاری و نه دارا سالاری. دولت سالاری مالکیت را از مردم می گیرد مختص دولت می کند. دولت صلاحیت مالکیت ندارد. چرا؟ برای اینکه یک کارمند دولتی در مالکیت سهم ندارد. زمینها مال دولت. درست. بلا استفاده مانده است. کارمند دولت که ….(26:51)هست. مسئول منابع طبیعی که …(26:56) هست. یک تکه را به یک انسان بدهید. مالک شد. شب خوابش نمی برد. اگر همه را آباد نکند. زیر سنگ هم باشد پول در می آورد خرج می کند آباد می کند. چرا؟ چون احساس مسئولیت می کند. کارمند نسبت به اموال دولت احساس مسئولیت نمی کند. بله اگر شریکش کند. انگیزه پیدا می کند و برایش کار می کند. مشارکت از سرد سود بدهد. با آن در این سودی که به دست می آید آن هم سهیم باشد آن وقت می بینید که شروع به کار می کند. من یک مثال می زنم. کارمند شما برای شما ماشین نویسی می کند. اما حقوقش روز مزدی است.یک روز گواهی می آورد مریض است، یک روز می خواستم ختم بابام بروم. بیایید یک قرار داد باهاش ببندید که این یک ماه با کامپیوتر ببینید چند کلمه نوشته است و حقوق گرفته. کلمات را بر حقوقش قسمت کن. سهم هر کلمه ای یا هر جمله ای از این حقوق بدست بیاور. نرخ این به دست می آید. با این نرخ باهاش قرارداد ببند کارمزدی. اینشان نه باباش این طوری می رود نه می خواهد بچه اش را ختنه کند. بعد هم به شما می گوید آقا یک مقدار کارم را در خانه انجام می دهم. بدید ببرم. میزان کاری که می کنید می شود سه برابر. میزان حقوقی که می گیرند می شود دو برابر. هم شما سود بردی هم او. مدیریت اسلام به معنای کارمزدی درست است. اما به معنای روز مزدی درست نیست. همین شما که دارید کار می کنید. اگر حقوقتان بر مبنای کار مزدی بدهند همه فعالتر می شوید. روز مزدی می آیید کار می کنید یکی می نشیند مقابلتون همین طوری چرتکه می اندازد. تلفن می کند به خانه اش. این مرض مسری است. تا دیدی تو هم تلفن می کنی. این جور نیست تلفن نکردن تو سرایت کند به او. او هم تلفن نکند. ببینید دو تا پرتقال هستند یکی گل زده یکی سالم است. سلامت این به گل زده سرایت نمی کند اما گل زدگی سرایت به سالم می کند. می گی نه. نگاه کن نهج البلاغه. « وَ لَا یَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِی‏ءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَهٍ سَوَاءٍ ٍ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزْهِیداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِی الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَه»[5] آنکه خوب کار می کند با آن که درست کار نمی کند حقوق مساوی نده. نگو هر دو کارمند هستند. اگر این کار را بکنید آن که درست کار می کند،در درست کاری سهل انگار می شود و بی علاقه می شود. یعنی گل زدگی بهش نفوذ کرده است  و آنکه  پولش رو گرفت و رفت سرش رو بالاتر می گیرد. « تَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَه ». او گستاختر می شود طلبکارتر هم می شود. خب اگر باید آن که خوب کار می کند و آن که خوب کار نمی کند مساوی نباشند این دقیقا یعنی کار مزدی. کارمزدی یعنی همین. چون نمی توانید روز مزدش کنید و بعد براساس درست کاری حقوق بگیری. شما وقتی بر اساس زمان کار کنید از دستت در می رود. بعد هم یک کارانه ای هم که بعدا گذاشتید به عنوان ….(32:3)  اینها می گویند به خاطر تورم این را امضا کن و به همه بده صورت می آورند و می گویند آقا این را قسمت کن بین همه. پس فرهنگ مدیریت در اسلام این است. مال رو که می خواهند به دست افراد بدهند.مال را باید به کسی بدهند که اگر این مال سود آور نشد دودش به چشم خودش بره. دولت وقتی مالک زمینها می شود. اگر این زمینها آباد نشود دودش به چشم کارمندش نمی ره. دولت وجود خارجی که نداره. وجود خارجی یعنی کارمند. کارمند از اینکه زمین ها آباد نشه چه ضرری می کند. از این جهت می بینید منابع طبیعی هر جا می روند زمین بگیرند می گوید ندارم. اما بعد می بینید زیر میزی داده. این رو میزی و زیر میزی سیستمتون خرابه. شما تا سیستم را اصلاح نکنید. نمی توانید با گرفتن این دزد اون دزد مسائلتون را حل کنید. شما سیستمتون کارمزدی نیست سیستم کار مزدی نبود آخر رو میزی و زیر میزی می شه.
اما بیاییم در مسئله فرهنگ کار . فرهنگ کار شرطش این است که کسی پولش رو نتواند بگذارد در بانک سودش را بخورد.این با فرهنگ کار نمی خواند. این فرهنگ بی کاری است. شما اندازه می گیرید می بینید از مجموع کاری که تمام مردها انجام می دهند. چقدر بر دارایی آنهایی که پولشان را در بانکها گذاشته اند اضافه می شود. چند درصد بر دارایی آنهایی که کار کرده اند اضافه می شود. رشد حداکثری آنهایی می برند که پولشان کار می کند. و در حقیقت شما می دانید که پول کار نمی کند. درسته می گوییم در اسلام پول کار نمی کند اما می خواهم بگویم این یک امر عقلیه. نمی خواد اسلام بگه. نمی خواد دیانت بگه. خودمان می فهمیم. پول که کار نمی کند. مردم کار می کنند اشتباه روز اول این بود که برای پول سود گذاشتیم. اگر بخواهد اقتصاد اسلامی بشود حرف امام باید عملی شود. امام به بانکداران گفت در اسلام پول کار نمی کند کاری کنیم پول کار نکند. تا شما تورم دارید بهره دارید. تا بهره دارید قرض بدون بهره ندارید. تا قرض بدون بهره ندارید قرض توام با بهره. اینکه می گویند در حد تورم هیچ عیبی نداره، می گویم عیب داره چرا. شما می گویید این آقا این پول را گرفته اینقدر قدرت خریدش بوده الآن با تورم اومده پایین من اینقدر بهره ازش بگیرم تا جبرانش بشود. شما مگر نمی گویید قاعده داریم. «الغرم لمن کان له الغنم»[6] غنم و غرم در اسلام – در عقل یکی است –  کسی در امری سود برد که رد آن امر ضرر کرده است. شما باید جای این دو تا را با هم بگذارید.خب در تورم دولت سود می برد یا مردم؟ دولت کاغذ را تبدیل به پول می کند با تورم. تورم چیه؟ بیشتر از آنچه تولید کنید پول چاپ کنید. نقدینگی از مقدار کالای تولیدی بیشتر باشد. یعنی چه؟ کاغذ را دادیم داخل کاغذها کردی مال. مال های دیگر را از مالیات انداختی. یک مثال ساده بزنم. آقای هاشمی رئیس جمهور بودند. جلسه ائمه جمعه سراسر کشور بود. معمولا در این جلسه از آیت الله حاج آقای مشکینی دعوت می شد به عنوان رئیس خبرگان صحبت کند. ایشان نیامده بودند عارضه ای داشتند نیامده بودند. شورای سیاستگذاری ائمه جمعه از من خواست که به جای آیت الله مشکینی من صحبت کنم. حالا آقای هاشمی هم نشسته اند. به آقای هاشمی گفتم کارشناسان شما می گویند ائمه جمعه از مسائل پولی سر در نمی آورند. یک مثال می خواهم بزنم. من زندان بودم. زندان سیاسی ساخته نشده بود.من را  داخل زندان عمومی بردند.آن وقت می دیدم معتادهایی که می آمدند یه ذره تریاک یا شیره تریاک بهش می دادند می گفتند توی بطری آب حل کن. اینهم حل می کرد. بعد می گفتند روزی نصف استکان یا یک استکان از این بردار این استکان را در شبانه روز وقتی خمار می شی بخور. این هم قبول کرد. فردا هم یک استکان دیگر بر می داشت آب می کرد جاش تا یک ماه که می شد این شده بود آب خالی ببین،  این پول شما این جوریه. بر می داری آب می کنی توش. این که شما نقدینگی را بالا می بری پولدار نمی شی با نقدینگی پولتون ضعیف می شود. آب که می کنی توی شربت مقداریش رو می کنی دو برابر اما شیرینیش رو می کنی نصف. شما پولی که توی جیبت هست همراه اون پولها قدرت خریدش نصف می شود. اسمش با توست که پولداری اما مالک پول آن کسی است که قیمتش رو تعیین می کند. مردم که مالک پول نیستند. این پولی که مردم مالکش نمی شوند و دولت مالک قدرت خریدشه  این پول اسلامی نیست. شما هرچه می خواهید این ور اون ور کنید تا درستش کنید نمی شود. من این حرف را در زمان امام راحل هم گفته بودم. حالا هر کسی فکر کند که احکام درهم و دینار در پول رایج  جاری است او مجتهد در حکم است. موضوع را نشناخته است. پول را نشناخته است. پول مسئله است. پول در اسلام مال است. پول های رایج جهانی هیچکدامش مال نیست.دلار مال نیست. علتش این است آن که  خلقش می کند بهش مالی ات می دهد. مالی اتش جعلی است. مالی اتش اعتباری است دلار هم همینطور است. ببینید می گوید چه اشکال دارد یه ذره بهره بیاد تو کارها. شما بگو یک صدم بهره. چه اشکال داره شرعا. دو تا ظرف مرتبتشون کن به هم از پایین یک شلنگی وسطش وصل کن. هرچقدر آب بریزی توی این هان اندازه در آن جمع می شود. هرچه از این طرف بره از اون طرف میآد این دو ظرف را بذار دو طرف ترازو. حالا چطور دو تا ظرف هم شکل آب هم اندازه . اینها الآن کنار هم هستند. حالا شما با قطره چکون یک قطره از این بردار بریز توی اون یکی. چه اتفاقی می افتد. اینکه یه قطره اومده توش به اندازه همین یه قطره سنگین تر می شود سنگین تر که شد یه میکرون  میآد پایین. آنکه سبکتر شد به اندازه یه میکرون می آید بالا.وقتی این رفت بالا از این که سبکتر است چون بالاست آب از بالا به پایین میره ثقلی حرکت میکنه. بهره این است. بهره گرفتن از ضعیف و دادن به قوی است. چون یه قطره اش عیب دارد این همون یک صدم است.  یه قطره دادی  او  پایین تر رفت وان هم بالاتر رفت  مرتبا اختلاف سطح فرق می کند شدت جریان هم فرق می کند.شما میگید:v=ri اختلاف پتانسیل مساوی است با مقاومت ضربدر شدت جریان یعنی وقتی اختلاف سطح زیاد شد شدت جریان خود به خود زیاد می شود همین طوری می آد بالا. در آخر یه دفه می بینی  خالی شده همه رفته توی اون یکی. اینکه میبینید توی عالم می گن شما یک درصد جمعیت هستید 99در صد دارایی رو دارید. ما 99 درصد جمعیت هستیم یک درصد این دارایی را داریم. این اولش هست در آینده اینها میشن نهصد و نود و نه در هزار ، یک هزارم جمعیت نهصد و نود و نه در هزار مال رو دارا می شن. آن وقت نهصد و نود و نه در هزار جمعیت یک هزار رو دارا می شوند. قانون ربا همینه. و این پول جاری شما و پول تورم پذیر شما بهره را یک امر غیر قابل اجتناب می کند. چرا؟ چون وقتی شما قدرت خریدت کم می شود می خوای جبران کنی باید ملاحظه یک مقدار مال بکنی ملاحظه زمان بکنی ملاحظه نرخ اقتصادی هم بکنی این می شود سرمایه ضربدر، نرخ ضربدر……(45:2)چون شما می خوای تغییر پیدا کنی حتما باید سراغ این بری. پس در اسلام اول پولش رو مال می کند  بعد هیچی بهش اضافه نمی شه. «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»[7] . ………………(45:24).  اگر شرط کنی ربا می شود. الان شما چگونه کار می کنید. مضاربه کار می کنی. مضاربه چطوریه. مضاربه کننده مگر در سود و زیان شریک نیست. مگر مضاربه یک شعبه از مشارکتها نیست.مشارکت یعنی هم در سود و هم در زیان شریک باشد.  مضاربه کننده هم در سود و هم در زیان شریک می شه. کدام جای است که بانک در زیان شما شریک شود.  همه این سود ها تضمین شده است. ماست مالی می کنیم ما مسائل را. با ماست مالی کار به جایی نمی رسد. نگاه کنید عبارت امام رضا (ع) را: «مَا عِلَّهُ تَحرِیمِ الرِّبَوا؟ »  چرا ربا حرام شده است؟ «قال: لِتَعطِیلِ التَکَسُّبِ وَ تَعطِیلِ اِصطِنَاعِ المَعرُوفِ » به دو دلیل: یکی اینکه مردم دیگر نیاز ندارند کار کنند. پولشان را می گذارند پولشان کار می کند. این می شود تعطیل التکسب. و« تَعطِیلِ اِصطِنَاعِ المَعرُوفِ» پول بدون بهره کسی قرض نخواهد داد. الان شما به هر دو رسیده اید. در سراسر دنیا امکان داره پولی به کسی بدن یکسال بدون بهره. در سراسر دنیا. هیچ جا امکان پذیر نیست. عقلا هم نمی شود. چون قرآن می گوید: «فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ ». شما هم نمی توانید چون می گویید من می کنم این کار را. بعد می بینید این آن پول اولت نیست. و داد می زنی التوبه. این کار را نکن حرام است. همان طوری که به او ظلم کنی حرام است به خودت هم ظلم کنی حرام است. چون چگونه می توانی قرضی بدی که نه به خودت ظلم کنی نه به او. بر اساسی که پول مال باشد درحالی که پول مال نیست شما می رسی به «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» نخواهی بهره بگیری به خودت ظلم کردی. اگر بخوای بهره بگیری به او ظلم کردی و این حرام است. علتش این است که سود را خالق اسکناس می آورد.  نه آنکه از تو قرض کرده. اون هم مثل همه است که پولش کم بها می شود.
پس یک بحثی درباره امام حسن مجتبی (ع) کردیم که مدیریت کرد زمان خود را با آن کار. یک بحث درباره مدیریت در اسلام کردم. که مدیریت در اسلام بر معنای بکسل کردن نیست. بر مبنای احساس مسئولیت است و احساس سود؛ یعنی طرف احساس کند در سود این کار مشارکت دارد. این یعنی کارمزدی به جای روز مزدی. و در مسئله فرهنگ کار هم همینه. شما تا پول گذاشتن و نان خوردن در کار هست تعطیل تکثر است. باید این بر بیافتد تا بتوانیم کار کنیم. این هم زمانی بر می افتد که شما پولتان را مال کنید. مابه ازا داشته باشد. همانطور که شما دلار را کردید پشتوانه پول ملی. شما هر وقت می خواهید معامله کنید نمی توانید با پول ملی کار کنید. پول ملی باید تبدیل شود به پول بین المللی تا  بتوانید معامله بین المللی کنید. شما وقتی بروید در یک کشوری حرف بزنید چکار می کنید. زبان ملی را ترجمه می کنید به زبان بین المللی تا همه بفهمند. او هم همینطور است اگر شما طلا کردید  پشتوانه پولت همان طور که دلار ایستادگی می کند و قیمت می دهد می گوید من این هستم. طلا هم می گوید من هم این هستم. با این تفاوت که دلار خلق اعتبار برایش میکنند. طلا خودش برای خودش کسی است. می شود ارزانش کرد می شود گرانش کرد می شود زیاد سکه رایج کرد. عوارض اطرافی دارد. اما دولت اسلامی وقتی همچین کاری می کند که طلای بین المللی را پشتوانه پولش کند معنایش این است که مثل سکه امروز نیست که یک روز بره بالا یه روز بیاد پایین. این قیمت سکه مصنوعی است.  سکه رایج ما، سکه طلای ما، طلا نیست. قیمتش قیمت کاذبه. قیمت مصنوعیه. قیمت عرضه تقاضاییه. در اسلام اگر بخواهد کار کنه قیمت بین المللی طلا را می گذارد پشتوانه. وقتی قیمت بین المللی شد پشتوانه می تواند معامله بین المللی باهاش کند. آن موقع شما نیاز نداری کراوات دلار را گردن خودت بندازی. مگر نمی گویی « وَلَن یَجْعَلَ اللَّـهُ لِلْکَافِرِ‌ینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»[8]. شما اگر پولی داشته باشید که باید کسب اعتبار از دلار بکنید این یک ولایت اقتصادی بر او برای خودت قرار دادی.
  نتیجه اش می دانی چی می شود. وقتی این کراوات دلار را گردن پول خود انداختی، آن بند کراوات را اگر بکشند چطور می شود. این می شود که شما می خواهید مذاکره کنید که کمی بندش را شل کند.
والسلام علیکم و رحمه الله
[1] – المناقب/  نام مؤلف: ابن شهر آشوب/ جلد: 3/ ص: 394
[2] – بحارالانوار/ جلد: 43/ نام مؤلف: علامه مجلسی/ ص: 303
[3] – بعضی از رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم/ البقره/ آیه: 253
[4] – الاختصاص/ جلد: 1/ شیخ مفید/ ص: 82
[5] – نهج البلاغه/ جلد: 1/ نام مؤلف: سید رضی/ ص: 426
[6] – الحیاه با ترجمه احمد آرام/ جلد: 1/ اخوان حکیمی – احمد آرام/ ص: 158
[7] – فقه القرآن/ جلد: 1/ قطب الدین راوندی/ ص:395 و سوره: البقره/ آیه: 279
[8] – و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است/ البقره/ آیه: 141

 

آقای میرباقری!

هرکاری که به ذهنتان می آید در این دوره و زمانه، تا ظهور نشده بکنید. جلوتر ها نگران این بودیم که بمیریم [درحالیکه] ظهور نشده؛ حالا نگرانیم بمانیم [درحالیکه] ظهور شده [باشد] ! چون بعد [امام زمان علیه السلام] از ما می پرسد که وقتی من نبودم شما چکار کردید؟ چه چیزی به ایشان بگویم؟