روایت پسر از پدر…

اینجانب محی الدین فرزند عبدالحسین. فرزند محمدطاهر هستم .مرحوم شیخ محمد طاهر تاجر شیرازی بود مثل همه فامیل نمازی ها؛ خلیلی ها و صیرفی ها. صیرفی بود و با نمازی ها نسبت و وصلت داشت ؛ مثل خیلی از تجار در پیری از شیراز به کربلا هجرت کرده بود تا هم مجاور شود وهم اینکه در کربلا دفن شود؛
پدرم تک فرزند خانواده بود و مادرش جز به دست او غذا نمی خورد همین فرصت خدمت به مادر کلید سعادت پدرم بود . وقتی پدرم به حد درس خارج مرحوم آخوند رسید و رفقایش به نجف رفتند از پدرش کسب اجازه کرد تا به نجف عزیمت کند شیخ محمد طاهر به او گفت : پسرم من دوست دارم تورا ببینم ؛ پدرم به جهت این جمله و سخن او قید ترقی خود را زد و در کربلا ماند ووقتی استاد علت عدم هجرت به نجف را سئوال کرد و پدرم پاسخ داد؛ استاد که مرحوم آیت الله سید اسمعیل صدر جد آقایان موسی صدر و محمد باقر صدربود همت کرد تا شاگرد از هم شاگردیها عقب نماند بلکه جلوتر باشد ؛ همین محبت نسبت به پدر سعادت دنیا وآخرت را برای پدرم به ارمغان آورد .
همین دعای پدر به او باعث شد که مرحوم شیخ محمد بهاری در چهارده سالگی پدرم به عنوان مقدمه وضو گرفتن به او مراجعه کند و در بازگشت برای انجام وضو دستورالعملی به پدرم بدهد که تا آخر عمر پدرم را به یک حال نگهداشت ؛ اگر برادرم و حقیر مورد عنایت واقع شده باشیم از برکت دعای پدر و مادر است ؛ زیرا به نقل از معمرین اصحاب مسجد همیشه او در قنوت دعای(اصلح لی فی ذریتی ) می خواند .
در موقعی که آسیبی به گنبد مطهره احمد بن موسی رسید بود  ازمادرم نقل شد که وقتی دید گنبد آن بزرگوار تخریب شده و برای میرزا احمد نامی گنبد و بارگاهی ساخته اند گریه بسیار کرد تا شب خواب حضرت شاهچراغ را دید به او در خواب گفتند ما دو راه برای زیارت شما و آمدن پیش ما برایت قرار داده ایم خود مادرمان تعبیرش این بود که این دو راه دو پسر من هستند .
پدرم در صحن شاهچراغ دفن شده و مادرم در دار الرحمه در زاویه شمال غربی نزدیک قبر عارف وارسته سید عبدالله فاطمی…رحمهما الله تعالی

مطالب مرتبط

Post navigation

پاسخ دهید