پیام به کنگره عاشورا پژوهی

بسم الله الرحمن الرحیم
در عاشورا ما شاهد دو نوع انسان شناسی و دو نوع انسان سازی و به همین دلیل شاهد دو نوع علوم انسانی هستیم . 1 ) انسان شناسی شهداء بر مبنای فعال بودن خدا در انسان سازی و پذیرا بودن انسان مطرح است . عیناً مثل از دوره نطفه تا طفل کامل ، با این تفاوت که در رحم ، انسان پذیرای انفعالی است اما در جهان بعد از رحم پذیرای بعد از معرفت از روی معرفت آزادی و انتخاب و اختیار است خدا انسان را میسازد تا جسم بشری برای او به منزله پوسته ای قابل جدا شدن گردد و بطوری که مرگ برای انسان مثل ولادت انسان کامل شود یعنی دنیا رحم دوم و مرگ ولادت دوم باشد . بطوری که وقتی انسان به حیات برتر رسید از حیات کمتر بشری مثل پوسته دست و پا گیر نگاه میکند و آرزو میکند از این اضافی دست و پا گیر آزاد شود و اگر بر خلاف میل مینمایند برای این است که در دسترس دیگران باشد تا بتوانند از او بهره گیرند . 2 ) انسان شناسی و انسان سازی اشقیاء بر مبنای تعریف انسان بعنوان وسیله ای برای برنامه های بشر باشد بطوری که خدا در اینجا مثل انسان وسیله است تا از مجموع آنچه هست موجود انسانی در فرمان طاغوت بسازند که حد اکثر بهره برداری را بتواند از وی بعمل آورند . انسان شناسی اول پتانسیل خود را از فاصله آنچه باید انسان بشود یعنی انتقال از حیات پست به حیات پاک از موقت به حیات اصلی انتقال از خزانه به باغ و مزرعه انتقال از رحم به خارج از رحم ، انتقال از تعلق به هستی بخشی به هستی مطلق . این جابجایی تعبیرات و تشبیهات متنوع است اگر تعلق به بدن را به اشاره نزدیک تشبیه کنیم حیات اصلی به عنوان اشاره به دور میشود « تلک الدار الاخره » در مقابل « هذه الحیوه الدنیا » . اگر تعلق اولیه را بدن گرفتیم به آن حیات بشری میگوئیم و به حیات اصلی حیات انسانی و تعبیر به انسان شدن می کنیم و آدم شدن یعنی با تغییر تعلق به دو موجود تو در تو می رسیم موجودی که می بیند و می شنود و می گوید که آدم است و انسان است و زندگی می کند در موجود دیگری که جز خود یعنی جز بدن خود و مجموعه منفعلات به آن چیزی را نمی بیند . به تعلق اول میگوئیم طبیعت و به تعلق دوم میگوئیم فطرت که تعلق اول جانوری که در آن تعلق دوم زندگی میکند و اگر فطرت مراعات بهداشت و سلامت و تغذیه و پرورش مناسب او انجام نگرفت و به دلیل میکروب ها و بیماری های حوزه خودش از پا درآمد به این نقطه می رسد که علی علیه السلام میگوید : اَ بنی ان من الرجال بهیمهً فی صوره الرجل السمیع المبصر فطن بکل مصیبه فی ماله و اذا اصیب بدینه لم یشعر اگر تعلق اولی را زندگی بنامیم تعلق دوم را باید فناء تعبیر کنیم . اگر تعلق دوم را حیات و زندگی نامیدیم باید تعلق اول را فناء و مرگ و نیستی بدانیم : « لینذر من کان حیّا و یَحقّ القول علی الکافرین » اگر دومی را حقیقت گفتیم اولی را باید مجاز بدانیم . اگر دومی را ذکر گفتیم باید اولی را غفلت تعبیر کنیم . و اگر اولی را ذکر گفتیم باید دومی را مستی بدانیم و برای انتقال از تعلق اول به دوم باید از این هوش برود تا به هوش دوم برسد به قول حافظ : رندی آموز و کرم کن که نه چندین هنر است حیوانی که ننوشد می و آدم نشود بهر جهت اگر حیات دوم را بصیرت و شنوائی و گویائی نام نهادیم حیات اول ناشنوائی و نا بینائی و گنگی تلقی می شود مثل : « الفریقین کالاعمی و الاصم و البصیر و السمیع هل یستویان مثلاً » فاصله آنچه باید باشد با آنچه هست چنانچه دیدید برای حیات شهداء عاشورا بسیار زیاد است همین پتانسیل صبر است با صبر با نیروی محرکه این اختلاف پتانسیل انجام می گیرد . اما اشقیاء کربلا نمونه بیماری حاصل از عدم مراعات بهداشت فطرت هستند بطوری که انسان دوم در آنها به تدریج با سرعت از بین رفته است پس نیروی محرکه جریان اشقیاء کربلا بر مبنای اول صفر شدن نیروی فطرت است به معنای آنکه آنچه باید بشود بسیار دست کم گرفته شده و آنچه هست دست بالا گرفته شده تا هر دو بهم رسیده اند . اختلاف پتانسیل فطرت صفر شد بعد از صفر شدن جریان فطرت نوبت به یکه تازی طبیعت رسیده است. حب ریاست اختلاف پتانسیل شدید طبیعت است . امام رضا علیه السلام : « ما ذئبان ضاربان فی غنم قد غاب عنها رعاؤها باضر فی دین المسلم من حب الریاسه و لکن صفوان لا یحب الریاسه ‌» .
والسلام محی الدین حائری

مطالب مرتبط

Post navigation

پاسخ دهید