پیام به کنگره عاشورا و قیام (شهرکرد)

بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت حضار جلسه در همایش بررسی بزرگداشت حسین بن علی علیه السلام و تأثیرات سیاسی آن بر همه عصرها .
دوست داشتم در محضرتان باشم ، اما شرائطم به تکلیف شرعی دیگری رسیده بود . از خداوند مدد میگیریم که تأثیر شفاهی را در نوشتاری که تقدیم میکنم قرار دهد چون مؤثر مشیّت اوست به شرط آنکه بر مبنای مشیّت او عمل کرده باشیم و از همین جا وارد بحث حاضر می شوم .
حسین بن علی علیه السلام در شب عاشورا بعد از مرخص کردن کسانیکه به امید پیروزی و تقسیم غنائم و پست ها و مسئولیت ها و تقسیم از انواع مأموریت ها آمده بودند فرمود : « به خداوند توکل می کنم او در همیشه زندگی گره گشای کار هایم بوده است ». خوش بین بود در عین حال واقع بین بود ، خوش بین خیالی نبود ، خوش خیال نبود کسانیکه میخواهند از حسین بن علی علیه السلام و عملکرد او در عاشورا درس بگیرند باید ریشه چرائی خوش بینی و توکل او را شناسائی کنند . او میتوانست روی پشتیبانی خدواند حساب کند چرا دیگران نمیتوانند ؟ چرا دشمنان او نمیتوانستند ؟ این چرا بسیار مهم است .
اگر این چرا را نشناختیم و معما را حل کردیم میتوانیم چرای ایستادگی رهبری در مقابل تهدیدات آمریکا و اروپا و اجماع آنها را با چین و روسیه در قطعنامه شورای امینت را درک کنیم . ریشه اعتماد به نفس و توکل به خداوند در حسین بن علی علیه السلام و امام راحل و جانشین او یک چیز است .
علت قیام میدانیم هیچ حرکتی و هیچ تصمیمی بدون مقدمات نیست . مقدمات اراده و عزم سنگ اول بنای رفیعی است که جهت ساختمان را تا آخر یا کج یا راست ، مشخص میکند .
         خشت اول چو نهد معمار کج                      میرود تا گنبد دوّار کج
خشت اول تصمیم حسین بن علی علیه السلام بر قیام ترس از بد گوئی مردم و انتقاد آنها از سکوت و مدارا نبود ، اگر قرار بود حسین بن علی علیه السلام از این چیزها بترسد قبلاً برادر بزرگش ترسیده بود . دیدیم در این خانواده ترس از مخلوق به هیچ صورتی نیست . امام مجتبی علیه السلام از این که بگویند ترسید نترسید مقدمات تکلیف در تصمیم او بر صلح ، منافع شخصی نبود ، منافع قبیله ای نبود ، حفظ آبرو و اعتبار نبود ، او به رضای خداوند که نجات خلق در بیچارگی و ضلالت است می اندیشید او به استقامت درمسیر رضای خدواند که خدمت هر چه بیشتر به خلق است فکر میکرد از پیامدهای یک تصمیم روشن باک نداشت .
حسن بن علی علیه السلام راهش را انتخاب کرد و وقتی بعضی دوستان پدرش که معمای تصمیم او را حل نکرده بودند و از فهم آن عاجز بودند گفتند : « السلام علیک یا مذل المؤمنین » آشفته نشد ، پریشان نشد ، و از آنچه کرده بود پشیمان نشد از عمل خود دفاع کرد و گفت : « انشاء ا… من معزّ المؤمنین هستم » در پرده میگفت « شما ساده هستید ، بنی امیه از شما پیچیده ترند شما عزت را میخواهید اما نمیدانید در این شرائط راهش چیست »
راهش شناسائی طرح دشمن و قرار نگرفتن در برنامه اوست بهیچ قیمتی نباید در طرح دشمن نقشه ای که کشیده است رفت . حسن بن علی علیه السلام به فرمان « واستقم کما امرت و من تاب معک » عمل کرد غیر از کاری که حسن بن علی علیه السلام درآن شرائط کرده بود استقامت مطابق مأموریت الهی نبود . استقامت از روی بصیرت و شجاعت و درایت . حسن بن علی علیه السلام عاشقی سراپا بصیرت و سراپا اخلاص و سراپا شجاعت و درایت بود عاشقان بزرگ در مقایسه با او مدعیان پر سر و صدا و کم جرئتی هستند . اوست که می گوید :
ترا آتش عشق اگر پر بسوخت        مرا بین که از پای تا سر بسوخت
تو بگریزی از پیش یک شعله خام       من استاده ام تا بسوزم تمام
حسن بن علی علیه السلام ایستاد تا همه غیبتش کردند ، همه گونه زخم زبان از دوستان شنید ، از دشمنان شنیدن کجا ، از دوستان شنیدن کجا .

یا رب بر خلق ناتوانم نکنی      در بوته صبر بی پناهم نکنی
از طعنه دشمنان مرا باکی نیست     مستوجب رحم دوستانم نکنی
حسن بن علی علیه السلام از رحم دوستان گذشته به طعن دوستان مبتلا بود . حسن بن علی علیه السلام چون با انگیزه ای الهی قیام به صلح نموده بود از نتیجه آن که عزت مؤمنین است مطمئن بود. او بر مبنای سنّت خداوند که فرموده : « ان ا… لا یغیّر ما بقوم حتی یغیّر ما بانفسهم » در زشت و زیبا و خوب و بد چنین است . او جدش و پدرش و مادرش را که بر سنت رضای خداوند که بیشترین خدمت به خلق اوست میدید ، سنت رضای خدا را تغییر نداد . خداوند هم هر چه برای جد و پدر و مادرش خواسته بود برای او خواست .
معاویه بر سنت ابوسفیان که رهبری جریانات ضد وحی بود پایدار ماند . سرنوشت معاویه با سرنوشت پدرش تفاوتی نداشت چه پدرش در جنگ بدر و احد و احزاب ، چه خود معاویه در صفین و بعد از آن ، ابوسفیان برمبنای تعصب به بت و بت خانه و رهبری حمیّت جاهلیّت معاویه هم بر مبنای ریاست خود و مقابله با فردی که تیغش به خون جد و دائی و برادر او رنگین است بهر صورت می ایستاد معاویه همان لجاجت ابو سفیان در مقابل حق را حفظ کرده چرا خدا ضلال او را به هدایت تبدیل کند ؟
حسن بن علی علیه السلام راه جدش که رضای خدا را بر رضای خود ترجیح میداده ایستاده است چرا خداوند رفتارش را با او تغییر دهد « ان ا… لا یغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بانفسهم » .
حسین بن علی علیه السلام بر مبنای مسیری که جد و پدر ، مادر و برادرش سیر کرده اند سیر می کند خداوند هم با او همان معامله را میکند او با اطمینان میگوید : « اللهم انت ثقتی فی کل کرب »‌ از نیّت خود خبر دارد که خالص است و از سنت خداوند خاطرش جمع است که با صادقین است به همین دلیل به بندگانش میگوید « کونوا مع الصادقین » .
امام حسین علیه السلام از پشت سرش خبر دارد بهمین به پیش رویش خوش بین است  در گذشته اینکه در مدینه بوده مقدمات قیام برایش منجّز شده حال که در کربلا تنها شده دلش خالی نمیشود چون مطمئن است خدا با اوست چون او با جدش ، با پدرش و مادرش و برادرش که صادقین هستند مانده است خدا با اوست .
یزید با پدرش با جدش و اجداد جاهلی او همراه است دلیلی ندارد که خدا رفتارش را با او عوض کند هر سه مصادیق « و جعلنا هم ائمه یدعون الی النار » هستند دعوت به بهشت و دعوت به نار هر دو امام لازم دارد. حسین بن علی علیه السلام دعوت به خدا میکند ، دعوت به آخرت میکند ، دعوت به اطاعت میکند . یزید دعوت به هوی ، دعوت به دنیا ، دعوت به آتش .
رسول خدا و ابو سفیان در بدر ، رسول خدا و ابوسفیان در احد ، رسول خدا و ابو سفیان در احزاب ، رسول خدا و ابوسفیان درفتح مکه . ابوسفیان همان ابوسفیان قبلی است که میخواهد با تظاهر به اسلام جان خود را حفظ کند تا بتواند براه خود ادامه دهد .
حسن بن علی علیه السلام صلح میکند تا بتواند راه اجدادش را ادامه دهد . تقیّه در مقابل تقیه ، جهاد در مقابل جهاد . ابوسفیان بعد از رحلت در حالیکه علی علیه السلام در خانه نشسته بود و از خانه خارج نمیشد به وصیّت رسول خدا صل ا… علیه و آله . او را صدا زد : « یا علی قیام کن تا این صحرا را برایت پر از لشکر کنم . حق تو ضایع شده است » علی علیه السلام پاسخ داد : « ما کان عهدک بالاسلام یا منافق » ، « تو کی دلسوز اسلام بودی ؟ » .
حسین بن علی علیه السلام در عاشورا هر چه دارد به میدان میآورد چون یزید هر چه داشته به میدان آورده . یزید کفر خود را پنهان نمیکند عیناً میگوید: « لعبت هاشم بالملک فلا ، خبر جاء ولا وحی نزل » بنی هاشم از اولین گرفتن تا آخرین قصدشان سلطنت بود و گرنه خبری و وحی نازل نشده بود .
حسین بن علی علیه السلام در مقابل چنین جریانی هر چه دارد به میدان میآورد که دائره صدای او رساتر شود . یزید تحت عنوان « اطیعوا ا… و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » در موضع ولیّ امر واجب الاطاعه به نصّ قرآن وحی را انکار میکند سِپر ولیّ امری را روی سر گرفته با شمشیر کفر بر پای اسلام میزند .
حسین بن علی علیه السلام با عملش به مردم میگوید یزید مصداق ولیّ امر نیست خداوند گفته خدا و رسول را اطاعت کنید اگر دیدید ولیّ امری مطیع خدا و رسول است او را اطاعت کنید اگر دیدید مدعی ولیّ امری معصیت خدا و رسول میکند مثل من با او بجنگید « ولو بلغ ما بلغ » .
درس حسین بن علی علیه السلام در عاشورا همین است اطاعت مطیعان و معصیت عاصیان . در سراسر جهان امروز برای عالم اسلام یک بیماری بیشتر نیست بیماری اطاعت از عاصیان . این بیماری یک دارو بیشتر ندارد ، معصیت عاصیان و اطاعت مطیعان.
هر جا این درس بخوبی گرفته شده درد بر طرف شده . در ایران امام قیام کرد ، مردم دیدند شاه دعوی ولیّ امری میکند اما معصیت کار است او را عاصی علی ا… دیدند ، بر او شوریدند ، امام را مطیع خداوند دیدند ، امام را اطاعت کردند. مردم بعثی عراق میدیدند صدام عاصی است او را معصیت نکردند . اکنون مردم می بینند آیت ا… العظمی سیستانی مطیع  خداوند است او را اطاعت میکنند به همین اندازه برای آنها فرج شده است . اگر چه مرتباً شهید میدهند . معصیت مردم عراق روزی است که کاری بدون فرمان ایشان انجام دهند بر ایشان سبقت بگیرند .
مردم عالم هرگاه بر آمریکا شوریدند همانگونه که مردم ایران بر شاه شوریدند همان اتفاقی که در ایران افتاد در جهان اتفاق میافتد . مردم مطیع ترین بنده خدا را در مقابل عاصی ترین بنده او برگزیدند .
امروز در جهان آمریکا و اسرائیل عاصی ترین بندگان خداوند هستند پس با عصیان نسبت به آمریکا و اسرائیل به اطاعت مطیع ترین مطیعان خداوند در میآیند مردم عالم به اطاعت کسی در میآیند که رهبر ما مطیع اوست. عالم عوض شده است دلیل ندارد خداوند عوض نکند . عالم از اطاعت اشرار خارج شده است دلیل ندارد خداوند عالم را به سمت هدایت اخیار هدایت نکند. یزید آخر خط بود آمریکا و اسرائیل هم آخر خط هستند از یزید بی حیاتری نبود امروز از آمریکا و اسرائیل بی حیاتری نیست. بعد از عاشورا مردم به اهل بیت گرویدند بعد از آمریکا و اسرائیل مردم نه به کمونیزیم و نه به لیبرالیسم روی نمیآورند چون اینها را شناخته اند به اسلام حقیقی به اسلام امامت روی میآورند .

والسلام
محی الدین حائری
16/12/85

مطالب مرتبط

Post navigation

پاسخ دهید