سخنرانی حضرت آیت الله حائری شیرازی در جمع نیروهای عقیدتی سیاسی پیرامون شناخت عصر حاضر

من بحثم را با اشاره به مطلبی از مرحوم حجت الاسلام و المسلمین فلسفی آغاز می کنم .وقتی که امام به ایشان گفتند که ممنوعیت منبر شما را لغو کردند و شما همین جا صحبت کنید ؛ ـ بین12بهمن تا20بهمن ـ در مدسه علوی ،در حضور جماعتی کثیر .ایشان درباره اختناق در دوره پهلوی اشاره کرد که اگر کسی کتابی می خواست بنویسد ،قرار بود گروه نظارت کننده ،صفحه به صفحه آن را نگاه کند .مُهری داشتند ،به نام «روا» ؛هر صفحه ای که مُهر می خورد ؛اجازه داشتند منتشر کنند ؛حتی دیوان حافظ !
آقایی که می خواست دیوان را چاپ کند ،به همین مرکز سانسور مراجعه کرد .ببینید چه انسان های باسواد و فهمیده ای را برای این کار دقیق که دیوان حافظ را بررسی کند ،انتخاب کرده بودند !همه صفحات مُهر روا خورده بود ،الا یک صفحه .آن شخص پرسید که آقا این صفحه چه اشکالی دارد .در میان اشعار آن صفحه ،مأمور سانسور به شعری اشاره کرد و گفت این شعر اشکال دارد !شعر این بود :
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشوده است
شخص پرسید این بیت چه اشکالی دارد .مأمور گفت این واژه «رضا» .آخر اسم اعلیحضرت هم «رضا» است و اینجا هم آمده !شخص گفت خوب باید چه کنیم ؛گفت بنویس «تقی»به داده بده ،«نقی»به داده بده ،«حسن»به داده بده !
بدانید وقتی اختناق آمد ،سواد می رود و وقتی سواد می رود ،آزادی هم می رود .آزادی و سواد و بی سوادی و اختناق با هم همراهند .
عصر ما ،عصر بی سوادی نیست .عصر فساد است ،عصر گناهان درشت است ،عصر ظلم و جور است ،اما در مقابل آن ،عصر عالی ترین تحقیقات هم هست .به همن دلیل که علم رشد می کند ،آگاهی رشد می کند ،عالم محکوم به تحول است .عالم در دست های کوچک نمی گنجد .فکر بشر رشد می کند ؛آنکه با سواد تر است ،سرانجام زمام را در دست خواهد گرفت .موضوع مهم در موفقیت امام(ره) ،با سوادی ایشان بود ؛هنرمندی او بود ؛اطلاعات او بود .حتی در کارشناسی موضوع ،در عین حال که ما فقها معذور می دانیم در اینکه در موضوع کارشناس نباشد ،اما فقیه وقتی که مسئله گوست ،می تواند کارشناس نباشد ،اما فقیه وقتی رهبر است ،در رهبری خودش باید کارشناس باشد .امام(ره) موضوع شناس بود .رهبری سیاسی را بر اساس موضوع شناسی انجام داده بود .عقیدتی سیاسی رهبری است .نیاز به موضوع شناسی دارد .باید وارد جزئیات زندگی زیر مجموعه خودش شود .دشمن را با چشم باز بشناسد .چه فرق است بین جنگ نظامی و جنگ فرهنگی؟ در جنگ نظامی ،شما دیده بان دارید و دیده بان ها باید ببینند و چشمشان را به روی چیزی نبندند .شما اگر ندانید در اینترنت چه خبر است ،چگونه می توانید موعظه کنید ؟!درست است که حرام است ؛«غُضُّوا اَبْصارَکُمْ ،عَمَّا حَرَّمَ اللهِ عَلَیْکُمْ»دارید .اگر برای لذت است ،حرام است ،اما اگر برای اطلاع است ،واجب است .ببینید دشمن از چه راه وارد می شود ؟آنچه را که آقای لاریجانی به عنوان جریان کار هایی که آنها می کنند و به عنوان دیپلماسی وحشی از آن یاد کردند ،اگر آیات قرآن را کنارش می گفت ،خیلی با حجت بهتری ارائه می شد .
از کمونیست ها دورتر نسبت به حقایق و اعتقادات کسی نبود .آقای علی عمویی ـ عضو سازمان نظامی حزب توده ـ با آقای عباس هجری و تقی کی منش ،با من هم سلول بودند .از آقای علی عمویی سؤال کردم شما به چه کسی متمدن می گویید .پاسخ می دهد به کسی می گوییم که مواظب خودش است که تجاوز نکند و به کسی وحشی می گوییم که باید مواظبش باشند تا تجاوز نکند .بعد از این تعریف ،به او گفتم خدا پدرت را بیامرزد !کدام یک از کشور های عالم هستند که خودشان مواظب خودشان هستند که تجاوز نکنند ؟!آیا آلمان ،فرانسه و یا انگلیس چنین خصوصیتی دارند ؟پس تمدن اسمی است .آقای لاریجانی تعبیر می کند ،به عَوضِ اینکه بگوید تمدن ،می گوید دیپلماسی وحشی .خیلی کار کردند تا به این دیپلماسی وحشی رسیدند .چرا ؟!چون واژه تمدن غلط انداز است .چون کانه می گوییم تمدن غرب ،هذا اول الکلام که تمدن باشد .من به عقیدتی سیاسی توصیه می کنم مغلوب شهرت های ادبیات کار نشوید .خود اینکه به فرهنگ غرب گفته می شود تمدن و شما بپذیرید ،یک نوع عقب نشینی از سوی شما است و یک پیشروی از طرف آنها .در بحث ادبیات ،جای حاتم بخشی نیست که من به خودم اجازه دهم در اول الکلام بپذیرم که آنچه غرب دارد ،تمدن است .نه ،دلیلی دارد !احتیاط را از امام رضا(ع)باید گرفت .مسیحی گفت شما عیسی(ع)را قبول دارید ،ما هم قبول داریم .پس عیسی مجمع علیه است .پیامبر شما مطرح است ،شما قبول دارید .ما قبول نداریم .«خُذْ بِالْمُجْمَعَ عَلَیْهِ بَیْنَ اَصْحابِکَ وَ دَعِ الشاذَ النّادِرِ» و شما نمی گویید .آن مختلف فیه ،این مختلف الیه .ما مختلف الیه را می گیریم ،مختلف فیه را رها می کنیم .حضرت به منشی(کاتب)فرمود بنویس :علی بن موسی ،منکر رسالت مسیحی است که بشارت به نبی بعد از خودش، به نام احمد نداده است .من چنین شخصی را قبول ندارم. من کافرم به او! بنویس. چه کسی گفته من قبول دارم، آن عیسایی که نگفته، مورد بحث ما نیست؛ ما آن عیسایی که بشارت داده است را می گوییم.
یک بنده خدایی، پولی جسته(یافته)بود. اعلام کرد که این مقدار پول پیدا شده است .یک یهودی اعلام کرد مال من است و ده هزار تومان بوده است .شخص یابنده گفت هشت هزار تومان بوده، نه ده هزار تومان .رفتند پیش آقایی .آقا به یهودی گفت شما چقدر گم کرده اید گفت ده هزار تومان .به دیگری گفت شما چقدر پیدا کرده اید ،گفت هشت هزار تومان .گفت این هشت هزار تومان پیش خود شما باشد تا صاحبش پیدا شود ،به یهودی هم گفت برو تا کسی که ده هزار تومان جسته بیاید و اعلام کند!
ما از کجا بگوییم آنچه که غرب دارد ،تمدن است ؟من اول توصیه ای که به عقیدتی سیاسی می کنم این است که باب حاتم بخشی را در ادبیات بخشی ببندید .وقتی تمدن را تعریف کردید و بر او صادق نبود و حتی کمونیست هم با تعریف شما موافق است، اعلام کنید که ما یک تمدن داریم، یک توحش .آنچه غرب دارد ،در چارچوب تمدن قابل تعریف نیست .خوب پس این پیشرفت های علمی را چه می کنید ؟پیشرفت های علمی مصیبتی است .یعنی آنکه حدود را رعایت نمی کند ،قدرتی بدست آورده است .از اینجا وارد بحث می شوم .یکی جریان قدرت فناوری ،علم ،ثروت ،شهرت و… .همه اینه مجموعاً یک مسئله است .یکی مسئله تجاوز کردن و تجاوز نکردن است. این عالم دیگری دارد، ادبیات دیگری دارد، مقیاس دیگری دارد، ادبیات دیگری دارد، جایگاه دیگری دارد.
شما آبی را از چاهی می کشید. آنچه آب در آن قرار می گیرد، ظرف شماست و آنچه بالا می کشید، مظروفتان است. طنابی که این آب را بالا می کشد تا این آب ته چاهی را که بالقوه است ،به قدرت بالفعل تبدیل کند و مسلط بر زمین کند و زمین را سیراب کند و از آن قوه به فعل درآید، کمکش این طناب بود. همین وضع هم برای خدمت کردن به انسان ها صادق است. خدمت، بالا کشیدن است؛ یعنی این علم در جهت خدمت صرف شود، در جهت تکامل مصرف شود، در جهت کمال مصرف شود. این به طناب متناسب خودش نیاز دارد. هرچه ظرفیت این آب بیشتر می شود، باید قدرت کشش این ریسمان بیشتر شود. این حَبْل چیست؟ تقواست، ظرفیت است. ببینید قرآن چه زیبا بیان می کند؟«اِنَّ الْاِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً». هلوع، یعنی اینکه(در اینجا) مشکل ظرف نیست، مشکل از بند است. دلوش کوچک نیست، بلکه نَخَش نازک است. عنوان می کنیم، معنا می کنیم«کم جنبه»است. جنبه، طناب است. جنبه دلو نیست. این گونه نیست که هرچه دلو بیشتر باشد، جنبه بیشتر است. جنبه یعنی هدایت. جنبه یعنی پایش، یعنی ظرفیت. ببینید آیات بعدی چه می گوید. «اِنَّ الْاِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً. اِذا مَسَّهُ الشَّرُ جَزُوعاً». یعنی طنابش کشش شر را ندارد. کشش شکست را ندارد. شکست، سنگین شد، طنابش پاره می شود(جزع یعنی پاره شدن). طناب برید. «وَ اِذا مَّسَهُ الْخَیرُ مَنُوعاً». طنابش نه کشش شکست دارد نه کشش پیروزی. با کمترین پیروزی، مغرور می شود و با کمترین شکست، تسلیم می شود. بعد می گوید«اِلاَّ الْمُصَلّینَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلوتِهِمْ دائُمونَ»، نه هر مصلی؛ مصلی که صلاه اثر دائمی بر او گذاشته باشد. صلاه ارتباط است. صلوه حبل است. از این جهت می گوید«اِسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوهِ». این طناب شماست. با این طناب می توانید قدرت تان را صرف خدمتی به خودتان کنید. این آب اگر بالا آمد، یعنی اینکه در اختیار و در خدمت و مصرف سازندگی من و شماست، مصرف سازندگی دیگران می شود. درجه داری افسر می شود. شما می خواهید درجه اش را تایید کنید. شما چه می کنید؟ ظرف و ظرفیتش عوض شده است، قدرتش بیشتر شده است. شما بندش را امتحان بکن. ببین کشیده می شود یا اینکه پاره می شود! شما را برای چه گمارده اند؛ برای همین! اول طناب را محکم کنید، بعد آبگیره را اضافه کنید. این طناب آیین نامه کاری خودش را دارد. کار شما این است که در عین حالی که این نیرو ها مشغول کار هستند، طنابش را یک بار بیشتر بتابید. خدا وقتی بخواهد طناب کسی را بتابد، چه می کند؟ با استعینوا بالصبر، کاری می کند که او صبر کند. جلوه اش موجب می شود طنابش تابیده تر شود. امام(ره)یک مرجع تقلید بود، می خواست به یک رهبر تبدیل شود. مرجعیت ظرف خودش را و ظرفیت خودش را دارد. حدود و وزن خودش را دارد. رهبری یعنی ذوالریاستین بودن. ریاست معنوی و باطنی و قلبی بر آن اضافه می شود؛ ریاست ظاهری. امام(ره)وقتی رهبر شد، ذوالریاستین شد. ریاست باطنی و ریاست ظاهری و مجموعه این دو ریاست، وزنه بسیار سنگینی شد. این مرجعیت، این هم حکومت و رهبری. حالا خدا می خواهد این بند را بتابد. شهادت آقا مصطفی؛ این تابیدنش بود. شما می گویید نقش شهادت آقا مصطفی در زندگی امام(ره)چه بود؟ کارهایی که بعداً دارید، بگذارید بعد. نقشش این بود! اگر دنیا از نظر حیثی ممکن بود در ذهن امام جلوه و تجلی بکند، چیزی را از دنیای او برداشت که دیگر قابل نگاه کردن نباشد! حسین بن علی(ع) بر بالای سر پیکر علی اکبر چه گفت؟
«یا عَلی عَلَی الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفی». خاک بر سر دنیا! این می شود اخلاص. دنیا را در نظرش کوچک کرد، تحقیر کرد. او هم با صبری که می گفت: «مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود». وقتی می گوید: لطف است، یعنی تشکر می کند. «اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدَ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلی مُصابِهِمْ». عاشورا حمد الصابرین نیست، حمد الشاکرین علی مصابهم است. رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: صبرت چگونه است وقتی موی صورتت به خون سرت خضاب می شود؟ در جنگ احد گفت. «عَلی سَلامَهٍ مِنْ دینی». گفت: «نَعَمْ عَلی سَلامَهٍ مِنْ دینِکَ». علی(ع) گفت: «لَیْسَ هذا مِنْ مَواضِعِ الصَّبْرِ هذا  مِنْ مَواضِعِ الشُّکْرَ». این همان است که می گوید: مرگ مصطفی از الطاف خفیه بود.
معمولا رهبری وقتی می خواهد این بار سنگین را به دوشش بیندازد، دست راستش را از او می گیرد که بشود«اَلَّذینَهُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ». بر این مبنا کارش را می کند. یک سرباز هم همین قانون را مراعات می کند، اما در مقایسه با خودش، در حد خودش. آنچه همه جا حفظ می شود، اول تابیدن طناب است، بعدش دادن قدرت لازم است.
ببینید! تابیدن طناب یعنی بالا بردن احساس مسئولیت. بالا بردن قدرت، سواد، علم؛ یعنی افزایش مسئولیت. دو جنبه: مسئولیت، احساس مسئولیت، یعنی اول احساس مسئولیت بالا رود، بعد مسئولیت بالا رود. در هر جا که احساس مسئولیت به اندازه کافی رشد کرد، بعد در جوار آن مسئولیت رشد کرد، سعادت می شود. سعادت، یعنی غلبه احساس مسئولیت بر مسئولیت. برتری احساس مسئولیت، بر مسئولیت؛ این تعبیر در قرآن به عنوان «ثقل» یاد می کند: «خَفَّتْ مَوازینُهُ وَ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ». در تفسیر آمده که«ثَقُلَتْ مَوازینُهُ مَنْ زاَد باطِنُهُ عَلی ظاهِرُهُ». هر کس باطنش بهتر باشد از ظاهرش، یعنی احساس مسئولیتش، از مسئولیتش بیشتر باشد. مسئولیت جنبه ظاهری انسان است، بار انسان است، چیزی که به دوش انسان است. احساس مسئولیت یعنی گرفتن این مسئولیت«وَ اِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّهُ وَ ظَنُّواْ أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ خُذُواْ مَآءَ اتَیْنکُم بِقُوَّهٍ.. .
(کوه همانند سایبان تا روی سرشان آمد و گمان کردند زیرا این کوه له خواهند شد. الواح را به ایشان دادیم، آنچه به شما دادیم، محکم بگیرید…)ببینید این آیه چقدر مهم است! « خُذُواْ مَآءَ اتَیْنکُم بِقُوَّهٍ»؛ به شما دندان دادند، جزو« مَآءَ اتَیْنکُم»است، مسواکی که می زنید، « خُذُواْ مَآءَ اتَیْنکُم بِقُوَّهٍ»است. غذا خوردن نعمت است. اگر ورزش کنی سلامت زندگی می کنی،« مَآءَ اتَیْنکُم»است. سلامت،« مَآءَ اتَیْنکُم»است. به قوه گرفتن، حفظ این سلامتی است. چیزی که مضر است نخور! غذای اضافه بر احتیاج بدنت نخور! وقت نیاز، غذا بخور و تعارف هم نکن! معنای روزه گرفتن این نیست که وقت غذا، دیر بخوری، باید سر وقت غذا بخوری. وقت خواب، بخواب. وقت سحر بیدار شو. احیا داشتن خوب است، اما وقت خواب باید بخوابی!
درس مکاسب می گفتم. وسط درس احساس کردم که به خواب نیاز دارم. گفتم بدن من به خواب نیاز دارد؛ شما چند دقیقه ای مطالعه بفرمایید، تا من هم چند دقیقه استراحت کنم. لباسم را سرم کشیدم و همانجا خوابیدم. بعد که بیدار شدم، ادامه درس را گفتم.
خداوند به شما همسری داده، جزو« مَآءَ اتَیْنکُم»است. یعنی باید به اخلاقش، رفتارش، ارتقائش، رشدش اهمیت بدهید. چرا؛ چون این خانم به منزله طناب شماست. فرزندانت را به این طناب می بندی؛ اگر این را نسازی، فرزندانت را چگونه می توانی بسازی؟
بسیاری دلشان می خواهد خدا شرایط ازدواجشان را فراهم کند، نمی شود. خداوند ـ گویی ـ می گوید تو خودت را نمی توانی اداره کنی، زیر بار خودت مانده ای، من یک بار دیگر هم به آن اضافه کنم؟! دوره خواستگاری از24تا34سالگی ام طول کشید. ده سال در تلاش بودم. آقایی در تهران بود که زیر شمس العماره ساعت فروش بود. با ما آشنایی داشت. شبی خواب دیده بود از کسی می پرسیده چرا مشکل ازدواج آقای حائری حل نمی شود؟ آن شخص در خواب جواب داده که باید سربازی کند و سربازی اش تمام شود. او هنوز خودش را نمی تواند بگیرد. « خُذُواْ مَآءَ اتَیْنکُم»دامنه خیلی وسیعی دارد. جمهوری اسلامی را به ما دادند، این همان است. مردم به این جمهوری علاقه دارند، « خُذُواْ مَآءَ اتَیْنکُم»است؛ باید محکم بگیریم!
مردم می گویند ملت فدای ارتش، این«مَآءَ اتَیْنکُم بِقُوَّهٍ»است که خدا به این ارتش ارزانی داشته است. این شعار نباید تعطیل شود، باید حفظ شود. به حدی دامنه این آیه وسیع است که بعید می دانم بتوانیم موردی بیاوریم که در آن نگنجد و این آیه شاملش نشود. تمام اخلاقیات، کارها، زحمات و تلاش ها، همه به« مَآءَ اتَیْنکُم»بازمی گردد. فقر را به کسی داده، فقرت را محکم بگیر، یعنی اینکه مواظب باش غنی نشوی! آداب را رعایت کن؛ فقر یک منزل است؛ آداب این منزل را رعایت کن. مسجد، به منزله یک معبد است و آداب دارد. ادبش نماز تحیت است. مسجد الحرام خانه خداست، ادبی دارد، ادبش طواف است. حرم، ادبی دارد؛ ادبش احرام است. فقر ادبی دارد؛ ادبش صبر است. غنا، ادبی دارد؛ ادبش شکر است. «وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودَ الله». هر کدام حدودی دارد. همه اینها جزو« مَآءَ اتَیْنکُم»است. کسی لکنت زبان دارد؛ «نداده ها»هم به نوعی در زمره «داده ها»است. باید قدر دانست، صبر کرد. نارسایی ها هم جزو« مَآءَ اتَیْنکُم»است، الا اینکه چیزی که خودش بر سر خودش بیاورد.
می گویند ملانصرالدین بیکار نشسته بود،جوال دوزی برداشت و در بدنش فرو کرد و از ناراحتی و سوزش درد به جزع و فزع پرداخت و هی می گفت: خدایا! این چه دردی بود که به من دادی؟! مثل اینکه ما خودمان گاهی برای خودمان فقر می تراشیم، بعد می گوییم، خدا این چه دردی بود که به من دادی؟!
استاد حضرت امام(ره)، مرحوم  آیت الله شاه آبادی روزی متوجه شد که در اتاق کتابخانه اش میخی از یکی از لوازم چوبی بیرون آمده که ممکن است به لباس و یا دست و پای کسی برخورد کند. به یکی از شاگردانش گفت برود و با چکش میخ را بکوبد. شاگرد گفت که اگر از روز اول تقدیر چنین باشد که این میخ به عبای کسی بگیرد و پاره شود، چنین اتفاقی خواهد افتاد و اگر چنین تقدیر نشده باشد، هرگز چنین نخواهد شد. مرحوم شاه آبادی هم گفت:«زیّ اسافل موحدت کرده!» البته او به فارسی این عبارت را گفته بود، من به عربی بیان کردم! این(مرحوم شاه آبادی)استاد اخلاق است. اشتباه نکنید؛ این بی ادبی و بی نزاکتی نیست. اصلاً نزاکت یعنی همین! این استخفاف نیست؛ تربیت است.
شخصی در حالی که کمربند ایمنی اتومبیل را نبسته و ماشین در حال حرکت است، دچار سانحه می شود و سرش به شیشه برخورد می کند و همین موجب فوتش می شود. می گویند قضای الهی بود! کمربند نبستن؛ یعنی عدم رعایت نکات ایمنی، چه ربطی به قضای الهی دارد؟!
یکی از آقایان عقیدتی سیاسی به جایی رفت و موضوع کمربند ایمنی را این گونه بیان کرد که ماشینی بود و در آن عده ای کمربند ایمنی را بسته و عده ای هم نبسته بودند. این اتومبیل به رودخانه سقوط کرد. کسانی که کمربند ایمنی بسته بودند، همگی خفه شدند و آنهایی که نبسته بودند، نجات پیدا کردند! واقعاً مطلب قحط است؟ مگر آدم مجبور است تا این اندازه ضد علمی صحبت کند؟!
به طور جدی توصیه می کنم، تحت هر عنوان که می خواهید دستوراتی به سربازان بدهید، با استفاده از این آیه باشد و این آیه را در دستورات خود بگنجانید. تمام سفارش های اخلاقی که لازم می دانید به آقایان افسر ها داشته باشید، از این آیه استفاده کنید. تمام نکات و تذکراتی که می خواهید به اعضای عقیدتی سیاسی بگویید، این آیه را بگنجانید. این آیه بسیار پربرکتی است و می تواند در تمام زمینه ها جنبه محوری داشته باشد؛ چون حد و حصری ندارد. این آیه خیلی مهم تر از آیه«یا یَحْیی خُذِ الْکِتابِ بِالْقُوَّه»است. در واقع آن جزو شئون این است. انسان می گوید خدایا به من معرفت بده، به من طول عمر بده، به من امکانات بده. خداوند چه پاسخی می دهد؟ می گوید آیا آنچه که به تو دادیم، محکم گرفتی، تا باز هم جای دیگر بدهیم؟! هر چیزی حساب خودش را دارد. اگر به قوت گرفتی، بقیه را هم می دهم. خداوند اعلام کرد«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لِاَ زیدَنّکُمْ.»
«شکرتم»، یعنی «خُذُوا ما اَتَیْنکُم بِقُوَّه.» «زیدَنّکُمْ.»، یعنی این را که گرفتی، هنوز قوت داری، چیز دیگری اضافه می کنند. اگر باری را برداشتی و به راحتی به حرکت خود ادامه دادی و هنوز ظرفیت داری، باز هم اضافه می کنند.
مرجعیت را به امام(ره)دادند، محکم گرفت و با آن با احساس مسئولیت برخورد کرد. رهبری را هم به مسئولیتش اضافه کردند. به مقام معظم رهبری، ریاست جمهوری را دادند، محکم گرفت، بنابراین، رهبری را هم به او دادند. به آقای رجایی وزارت آموزش و پرورش را دادند، محکم گرفت، سپس نخست وزیری را هم دادند. آن را هم محکم گرفت، آنگاه ریاست جمهوری را دادند. اما بنی صدر از استادی دانشگاه به ریاست جمهوری رسید، قبل از اینکه احساس مسئولیت لازم را پیدا کند؛ در حالی که طناب احساس مسئولیتش به اندازه کافی تابیده نشده بود. آن زمان که طناب احساس مسئولیت آقای رجایی زیر شلاق ها و شکنجه ها و فشار ها تابیده می شد، آقای بنی صدر در اروپا بود و کتاب می نوشت.
آنچه انسان را می تابد، مطالعه نیست، عمل به وظیفه است؛ با تمام دشواری هایش. «فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْت». این، همان آیه است. دیدید که بند دلو بنی صدر در میانه راه پاره شد. غرور پیدا کرد. «خُلِقَ الْاِنْسانَ هَلُوعاً. اِذا مَسَّهُ الْخَیْرُمَنُوعاً». این خیر است(5/11 ملیون رأی)خیلی بیشتر از ظرفیتش بود، بند طاقت نیاورد و پاره شد. «قَدْ تَبَیَّنَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَیِ»، کافی بود. آنچه گفتم، دلیل چیزی است که حالا می خواهم بگویم.
عقاید را مجمل، مبهم، پیچیده و در لفافه نکنید. «قَدْ تَبَیَّنَ الْرُّشْدُ مِنَ الْغَیِ»، گرفتن«ما آتیناکم بقوه»رشد است. سست گرفتنش، غی است و تفاوت رشد و غی هم بر کسی مخفی نیست.
براساس این آیه است که رییس جمهور در آمریکا حضور پیدا می کند و حرف هایش را هم می زند. خداوند انسان را طوری آفریده که رشد و غی را از هم تمیز دهد. رییس جمهور چون سیاسی کاری نکرد، موفق شد. اگر زرنگ بود(می خواست زرنگی کند)شکست می خورد. با صداقت پیش رفت، لاجرم پیش بُرد. راست می گفت؛ به آنچه گفت، باور داشت. این، تفاوت میان دو جریان است. «غی»، یک جریانی است که هیاهوی بسیار می کند. اگر می خواهید «غی»را بشناسید، به این آیه نگاه کنید:
«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أجْلِبْ عَلَیْهِمِ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ مَا یَعِدُهُمْ الْشَّیْطانُ اِلاّ غَرُوراً». همین اینترنت و ماهواره و این چیزهای صوتی است، «وَ أجْلِبْ عَلَیْهِمِ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ»سواره و پیاده اش را می گوید، این کار را بکن؟ چرا؟! به خاطر اینکه«وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْسَّمواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ». جزو سخر لکم، آیا ابلیس است یا نیست؟!
جهل انسان مسخره شده برای انسان. خدا جهل کسی را بر کسی مسلط نکرده، بلکه انسان خودش جهل خودش را بر خودش مسلط می کند.
همین ابلیس نردبان ترقی توست؛ به شرط آنکه با او مقابله کنی. در عین حال عامل سقوط توست، اگر با او از در رفاقت درآیی. ببینید! آمریکا برای صدام عامل هلاکت شد، چون صدام با آمریکا رفاقت کرد، ولی برای جمهوری اسلامی عامل ترقی شد. شاه بزرگترین عامل ترقی امام بود. ساواک بزرگترین عامل ترقی امام بود. آمریکا بزرگترین عامل ترقی امام بود. هرچه ترقی برای امام بود، به برکت ساواک، شاه و آمریکا بود؛ چرا؟! چون با اینها مبارزه کرد. اینها ابزار رشدش شدند و این در عالم نخورد ندارد؛ یعنی ما تا زمانی ترقی می کنیم که با آمریکا مبارزه می کنیم. آن هنگام که ما آسیب می بینیم، وقتی است که دست از مبارزه با آمریکا بکشیم. برای توضیح عرضم، مثالی می زنم:
مانع رفتن هواپیما، هواست. هوا نمی گذارد که هواپیما پیش برود. در سینه هواپیما ، هیچ مانعی جز هوا وجود ندارد. هوا را بردارید، هواپیما حتماً سقوط خواهد کرد!
چاه های هوایی، چاه هایی است که هوا رقیق شده. آمریکا همانند هوا در برابر ماست. اگر به سینه اش برویم، رشد ما را باعث می شود. اگر با او مقابله کنیم، اوج می گیریم. نفس اماره هم به منزله یک آمریکا در درون ماست؛ شیطان، درون ماست. شاهِ درون ماست. در بیرون به دنبالش نگردید. هوای نفس انسان هم بهترین چیز برای انسان است و هم بدترین چیز. شما هر وقت صحبت کرده اید، از بدی هوای نفس صحبت کرده اید. از خوبی هایش هم بگویید. عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو!
در مورد غریزه جنسی که می گویید مصیبت و بلاست. برای عقد یک جوان خدمت مقام معظم رهبری بودیم. ایشان می خواستند صحبتی بکنند، مقدمتاً از نعمت بزرگ غریزه جنسی صحبت کردند. اساس گرمی خانواده این نعمت است. خدا نعمتش را بر شما زیاد بفرماید! ببینید به شرط آنکه انسان با مبارزه کند. مبارزه با آن به معنی تعطیل کردنش نیست، به معنی تضعیف کردنش هم نیست؛ مبارزه با آن، به معنی تحت نظارت در آوردنش است. به معنی درآوردن این غریزه در حدود الهی است.
اگر به صفحه تلویزیون نگاه می کند و خانمی می بیند که بسیار هم زیباست و مشغول خواندن اخبار است، به خودش می گوید من به خودم اجازه بدهم گناه بکنم؟!
«اِلّا عَلَی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَاِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ. فَمَنِ ابْتَغی وَرَآءَ ذلِکَ فَأُوْلئِکَ هُمْ الْعَادُونَ»می گوید اگر من سر برگردانم(و به آن خانم نگاه نکنم)می گویند خشکه مقدس است! خوب، بگویند. صبر کن؛ «خذوا ما اتینکم بقوه».
این صحبتی هم که الان می کنم، جزو بحث «خذوا ما اتینکم»است. پس باید محکم بگیریدش! نگاه می کند ببینید این بلا در جامعه چه می کند. وقتی خواست «دردشناسی»کند، وقتی نوبت به خودش می رسد، خودش را مهار می کند. حدودش را رعایت می کند. عرض می کنم تمام کسانی که به مقامات عالیه رسیده اند، از برکت نفس اماره شان بوده است! از برکت شیطان بوده. از برکت ابلیس بوده و در آخرت هم ابلیس می بیند که خودش باعث ترقی آنان شده است! «وَ کَذلِکَ یُریهِمُ اللهَ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ» این معنای اخلاق«وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْسَّمواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ»است. خدا هیچ کم برای ما نگذاشته است. در برابر، تنها چیزی که می خواهد، این است که آنچه را فهمیده ایم، محکم بگیرید. عملی کنیم ولو اندک. «مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمْ عَلَّمَهُ اللهُ ما لَمْ یَعْلَمَ»یعنی اینکه اگر به کسی کم دادیم، خوب عمل کرد، بیشتر خواهیم داد. برای وسعت رزق هیچ چیز بهتر از این نیست که انسان جایی که باید انفاق کند، از هرچه دوست دارد بگذرد. جایی که لازم است، بگذرد و جایی که لازم نیست این چنین نباشد. سخای بیجا، فقر به همراه خود می آورد. بُخل بیجا، راه غنا را سد می کند و مانع از این می شود که انسان به ثروت مادی و معنوی دست یابد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مطالب مرتبط

Post navigation

پاسخ دهید