خاطره ای از زندان

خدا مرحوم آقای طالقانی را رحمت کند، دریک بحث قرآن در صحنه، نظر ایشان این بود که در شرایط، خاص انسان از آیات قرآن نکاتی را می فهمد که در غیر آن شرایط آن نکته را متوجه نمی شود.
انسان گاهی در ستم گاه ها، نکته هایی از آیات را متوجه می شود که در حالت عادی، این معنا را متوجه نمی شود. من یادم هست یک وقتی در زندان گرفتار بودم در سال 45. خیلی اضطراب فکری داشتم. به طوری که همیشه دعایم این بود که هر چه زودتر آزاد شوم. در اثر فشار و ناراحتی، فشار خونم بالا رفته بود و دست هایم دانه زده بود. یک وقتی این آیه به ذهنم آمد که « لَو کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ اِلاَّ الله، لَفَسَدَتَا».
من در آن حالت متوجه شدم که آیا درونِ من، جزء «فیهما» هست یا نه؟ دیدم شکی نیست که من هم جزء آنها هستم. الآن وضعم این است که دستم دانه زده و ناراحتم، این فساد است. پس معلوم است که یک « الهه الا الله » بوده که اینجا فساد شده است. پیش خود گفتم این فشار خون و دانه زدن دست من، ریشه اش در این است که در وجود من یک « الهه الا الله » است. این « الهه الا الله » چیست؟
فکر کردم که شاید در ماندن و توقف طولانی من در زندان، حکمت و صلاحی بوده.که حالا من نمی خواهم طول بکشد و زود تمام بشود. این نخواستن من « الهه الا الله » است. حالا یا من باید کوتاه بیایم یا این حکمت و صلاح برداشته شود. من با چه علم و آگاهی بگویم که خدایا تو به حرف من گوش بده؟ این دو قطبی شدنها دردسر ایجاد می کند. یا من باید دست بردارم یا او. من چه آگاهی و اطلاعاتی دارم چگونه به او بگویم دست بردار؟ طبیعتاً باید من دست بردارم. بعد به این نتیجه رسیدم که همه اینها به این خاطر است که او یک چیز دیگر می خواهد و من چیز دیگری می خواهم. و این حسابها ناشی از این است که یا من باید کوتاه بیایم یا او. خوب این بی انصافی است که بگویم تو کوتاه بیا.
باین ترتیب تصمیم گرفتم که خودم کوتاه بیایم. همین تصمیم به دلم اثر کرد و گفتم خدایا من دیگر هیچی نمی خواهم. یادم هست دعا می کردم: «اللهم اشف کل مریض » اللهم اشبع کل جائع « اللهم اکس کل عریان » یک مرتبه رسیدم به « اللهم فک کل اسیر»، گفتم این را نمی گویم چون منظورم خودم هستم. از آن لحظه که این قرار را گذاشتم، همانجا برایم بهترین بهشت شد. حتی موقع غروب که دلگیرترین ساعات زندان است، بهترین حالات را داشتم.

مطالب مرتبط

Post navigation

پاسخ دهید