«اعوذبالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم»

«والحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین»

«بسم الله الرحمن الرحیم»

امامان ما و ائمه معصومین، دو مرحله پیدایش دارند؛ یک مرحله اولی و یک مرحله نهایی. مرحله اول پیدایش این معصومین، این آیه است: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»[1]. این مرحله دوم وجود اهل بیت است. مرحله اولش «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ»[2]. آیه نور با جمله «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» آغاز می‌شود و ادامه پیدا می‌کند به این‌که «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ». مشکات جایی است که چراغ را در آن می‌گذارند برای اینکه باد به چراغ نخورد و چراغ را از باد حفظ کند؛ به این می‌گویند مشکات. به خود چراغ می‌گویند مصباح. مشکاتی که در آن مصباحی است؛ چراغدانی است که در آن چراغی است. «الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ»[3]. چراغ در شیشه است. «الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ»[4]. شیشه چراغ مثل ستاره درخشان است. نور چراغ همه فضا را روشن می‌کند؛ اما از طریق چراغ. نور از چراغ می‌تابد به فضا، به در و دیوار.

می‌گوید «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». آسمان و زمین نور دارند. نور الهی است که آسمان و زمین را روشن ‌کرد. پس کسی که عالم را روشن ببیند، با نور خدا آشنا شده ]است[. نور خدا را در خودش هم ببیند. چون خود انسان هم جز آسمان و زمین است. وقتی می‌گویی «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» خود انسان نباید از قلم بیفتد و اگر انسان بخواهد خدا را ببیند، در آن نوری که در خودش هست باید خدا را ببیند؛ چون نزدیک‌ترین جا به انسان خود انسان است. اگر خدا را در خودش ببیند، خوب اگر کسی خدا را در خودش دید، چه حالتی پیدا می‌کند؟ آیا ادعای خدایی می‌کند که خدا را در خودش دیده ]است[ یا استغفار می‌کند. چرا؟ چون می‌گوید من در محضر خدا چه کردم؟ مشکل انسان این است که خودش را قبول دارد که من کسی هستم و چیزی هستم. همه بدبختی‌ها از همین جا شروع می‌شود که انسان خودش را چیزی بداند. زمانی خدا را در خودش می‌بیند که خودش را چیزی نداند. اگر خودش را دید، او را نمی‌بیند؛ اما اگر او را دید، خودش را نمی‌بیند و این راهی است که قرار داده‌اند برای انسان که ببیند هرچه هست در عالم آثار خداست. ببینید. انسان بداند مال خداست. «إِنَّا لِلّهِ»[5] همه حق دارند در آنچه ملک آن‌هاست تصرف کنند، خدا هم از این قانون مستثنی نیست. خدا هم در ملک خودش صاحب اختیار است. ملکش است؛ اما جمله دوم «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ»[6].

یکی آمد از صحرا، بیابان نشین بود. این‌ها سؤال‌های خوبی می‌کردند. اصحاب دوست داشتن یک کسی از بیابان بیاید ]و[ یک سؤالی بکند. سؤال‌های این‌ها خیلی طبیعی است. این آدم گفت که آخرت کی می‌شود؟ قیامت کی می‌شود؟ تا حضرت خواستند پاسخ بدهند اذان گفتند؛ یعنی حضرت نگفت: او اذانش را بگوید ]و[ من جواب سؤال مسئله را بده، نه قطع کرد. نماز انجام شد. حضرت پرسید: گفت کی بود؟ که پرسید آخرت کی هست؟ این صحرانشین آمد ]و[ گفت: آقا من بودم. حضرت فرمود: برای آخرت چیزی اندوخته کردی؟ می‌پرسی آخرت کی هست برایش چه کار کردی؟ گفت من نمازی [یا] روزه زیادی ندارم؛ اما خدا و رسولش را دوست می‌دارم. حضرت فرمودند: در قیامت هرکس به هرچه دوست می‌دارد، محشور می‌شود و همه اصحاب بیشترین لذت را از این جمله حضرت بردند؛ که حالا هرچه باشد با دوستش محشور می‌شود انسان. پس حضرت گفت برای تو چه اثری دارد بدانی آخرت کی هست؟ چه برایش تهیه کرده‌ای؟ «إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ»؛ یعنی اینکه من پیش او می‌روم، چی توی دستم هست؟ ببینید! یک جمله حضرت، یک جمله قرآن، «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ». جمله اول برای اینکه طرف را ساکت کنند. مالک خداست همه در ملکشان آزادند، خدا هم آزاد است. جمله دوم اینکه شما به این مصیبت نیازمند بودی. می‌خواستند به تو لطف کنند، این کار را کردند. چرا؟ چون برای رفتن پیش او هزینه باید بکنی. این هزینه از کجا به دست می‌آوری؟ کسانی که می‌خواهند از ظلمات بیشتری به سوی نور بالاترین بروند، مسافت بیشتری می‌خواهند طی کنند. پس باید بنزین بیشتری بزنند. پس هزینه سفر طولانی‌تری را باید بپردازند. گاهی صبر انسان هزینه­ای است که باید در آخرت انجام بدهد. خوب یک نفر را خدا مبعوث کرده ]است[. این جمله «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» برای وقتی مصیبتی برای انسان پیش بیاید، یکی از داروهایی است که ایشان به‌ عنوان طبیب نسخه کرده ]است[. ببین وقتی می‌شکافی «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» را، می‌بینی چقدر معنا در آن هست. پس آنچه حضرت آورده است، داروی بیماری‌ها و درمان زخم‌هاست. کسی که مصیبتی بهش می‌رسد، بچه‌اش ازش قطع شد، قیچی شده ]است[؛ با این کار پانسمانش می‌کنند، زخم بندی­اش می‌کنند با «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ».

همه کلمات حضرت دارویی است به جای خودش باید مصرف بشود. نماز یک داروست. نماز برای انسان زنده کننده دل است؛ چه جوری؟ «وَأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی»[7]. نماز را برای اینکه به یاد من باشی انجام بده. یاد خدا چه نتیجه‌ای دارد در زندگی انسان؟ انسان با یاد خدا چه حالتی پیدا می‌کند؟ من برای اینکه این نکته روشن بشود، این را عرض می‌کنم: انسان تا از خدا غافل نشود، گناه نمی‌کند و نمی‌تواند با یاد خدا گناه بکند. یاد خدا مانع گناه می‌شود. در روایت داریم ]که[ این یاد خدا «و ذاکرین الله کثیرا لیس هو سبحان الله، لا اله الا الله، الحمدلله». اینکه انسان مرتب بگوید «لا اله الا الله» این ذکر الله نیست. ذکر الله ]این است که[ خدا را به یاد بیاورد در بزنگاه‌های زندگی. می‌خواهد شهادت بدهد خدا را به یاد بیاورد؛ نه کم بگوید نه زیاد. می‌خواهد به مشتری جنسی بدهد، خدا را به یاد بیاورد ]و[ اگر جنس معیوب است ندهد. عیبش را به مشتری بگوید. این‌که انسان مرتباً بگوید «لا اله الا الله»؛ اما عیب جنس را نگوید؛ این نشد ذکر الله. ببینید «قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا»[8]. بگویید جز او خدایی نیست تا رستگار شوید. خوب، یعنی چی؟ یعنی من خدا نیستم. این «لا اله الا الله» معنی‌اش این است دیگر، حداقلش ]این است[. من خدا نیستم؛ شما بگوید مگر کسی ادعا می‌کند من خدا هستم. نه اما اگر می‌گوید من خدای خودم نیستم؛ پس من اختیاردار خودم نیستم. من مالک دارم، من صاحب دارم، خودم امانتی به دست خودم هستم. من مالک خودم نیستم. زبانم ملک اوست، دست ماست. ببینم مالک گفته این جمله را بگویم یا نگویم. چشم ملک اوست؛ می‌خواهم نگاه کنم. بگویم مالکم گفته است از این چشم این استفاده را بکن یا از این چشم این استفاده را نکن. این می‌شود «لا اله الا الله» این «قولو لا اله الا الله» است؛ یعنی انسان بگوید هیچ کس جز او خدا نیست، اول از همه خودم نیستم. من ادعا خدایی نمی‌کنم؛ از این جهت می‌گویم چشمم مال من نیست، دستم مال من نیستم، مال هم مال من نیست. می‌گوید این مالی که دست من است، امانت اوست به دست من است. وقتی انسان مال کسی را در راهی که گفته او خرج می‌کند که زورش نمی‌آید. ملک خودش را در راه خودش خرج کند. ملک او را در راه او خرج کند. این معنی «لا اله الا الله» است حسین بن علی در عاشورا کارش می‌گفت «لا اله الا الله»، صبرش می‌گفت «لا اله الا الله»، رفتار و اخلاقش می‌گفت «لا اله الا الله». این «قولو لا اله الا الله تفلحوا» است. زبان وقتی می‌گوید به معنای این‌که امام جماعت اعضای انسان است؛ امام جماعت وقتی یک حرفی زد بقیه نیاز ندارند بگویند. زبان به نماینده از آن‌ها می‌گوید «لا اله الا الله». لازم نیست اعضا بگویند «لا اله الا الله».

چند نفر منافق آمده بودند که تظاهر کنند به بیعت با علی (علیه‌السلام). عمرو بن حریس هم همراه این‌ها بود. این‌ها منافق بودند. آمده بودند که خودشان را به ظاهر از اطرافیان علی (علیه‌السلام) قرار بدهند تا برای معاویه خبر چینی کنند، کار کنند، برنامه‌ریزی کنند. طبیعتاً دست گذاشتند توی دست حضرت و می‌گفتند: ما جانا ]و[ مالا در خدمت شما هستیم، به شما بیعت کردیم. پیاده می­آمدند از صحرا می‌گذشتند. سوسماری، تو صحرا عربستان فراوان است. یکی با سنگ زد. لاشه این سالم بود. این را سر یک چوبی نصبش کرد. دست‌های این سوسمار این جور آمد بیرون. این آمد دو تا دستش را گذاشت توی این گفت: «بایعتک یا امیرالمؤمنین». علی (علیه­السلام) را به صورت آن جانور تشبیه کرد و ادای بیعتی ]را[ که می‌خواهند انجام بدهند، درآورد. رسیدند به وقت نماز جمعه در کوفه و حضرت داشت خطبه جمعه می‌خواهند. این‌ها وارد شدند، حضرت این آیه را خواند: «یَوْمَ‏ نَدْعُوا کُلَ‏ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏»[9]. روزی که صدا می‌کنیم هر دسته‌ای را به پیشوای آن‌ها. می‌گوییم این پیشوا پیروانش بیایند. گفت هفت نفر هستند که به موش خرما، به سوسمار محشور می‌شوند. نه این‌ها بیعت کردن بهش گفتن یا امیرالمؤمنین. علی (علیه‌السلام) در سخنرانی‌اش گفت هفت نفر هستند. این‌ها به هم نگاه می‌کردند. چه کسی راپرت ما را داده ]است[ به علی که الآن به این زودی دارد در خطبه‌ها ما را بیان می‌کند. «یَوْمَ‏ نَدْعُوا کُلَ‏ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏».

شما می‌آیید زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها). می‌گوییم می‌شود قیامت بگویند: علاقه‌مندان به حضرت معصومه بیایند، منم جزو علاقه‌مندان شما باشم. اینکه انسان نیاز دارد به یک امامی که او در قیامت با آن امام محشور بشود. به هرکسی علاقه‌مند شد، به طوری که محور زندگی‌اش را او تشکیل داد. هرکسی با محبوبش در قیامت محشور می‌شود. پس اسلام آمده ]است[ که برای ما بهترین محبوب را ارائه بدهد. گفت «قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا». یک جمله حضرت گفت. بعد آداب «لا اله الا الله» گفتن را ]گفت[. تمام حج جزو «لا اله الا الله» است، نماز جزو «لا اله الا الله» است، روزه جز «لا اله الا الله» است. حالا هم می­گویم، شما می‌گویید روزه می‌روی چه ربطی به «لا اله الا الله» دارد. از تو سؤال می‌کنم ]که[ روزه را به امر چه کسی می­روی؟ می­گویی به امر خدا، این همین «قولو لا اله الا الله» است. روزه مستحب می‌خواهی بروی. پدرت راضی نمی‌شود. روزه مستحبت را می‌خوری. این همین «لا اله الا الله» است.

همین آیت‌الله العظمی بهجت که قبر شریفشان این نزدیک است. پدرش بهش نامه نوشت که روزه مستحب را من راضی نیستم. ایشان دیگر نگرفت ]و[ چاق شد. روزه رفتنش «لا اله الا الله» نگفتن بود. روزه خوردنش «لا اله الا الله» بود. وقتی اعمالت را با او هماهنگ می‌کنی، همان «قولوا لا اله الا الله» است که حضرت گفت. ببینید این آیه را: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ‏ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّه‏»[10]. اصلاً خود کلمه­اش معجزه است. به مردم بگو اگر خدا را دوست می‌دارید، تابع من شوید. از من متابعت کنید. خدا را شما را دوست خواهد داشت. «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ‏ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّه‏». اگر خدا را دوست می‌دارید، تبعیت من کنید تا خدا شما را دوست بدارد. خوب شما به گوینده می‌گویید احوال پیغمبر را برای من بگو تا من تبعیتش کنم. او ]اگر[ کسی قطع رحم با او می‌کرد، مقابله به مثل نمی‌کرد. وصل می‌کرد. به کسی که با او بد کرده بود، خوبی می‌کرد. این تبعیت اوست. شما بگو یک کتاب به من معرفی کنید که کارهای این پیغمبر را برای من بیان کند تا من می‌خواهم تبعیت کنم که خدا مرا دوست بدارد.

یادم هست اوایل بلوغ دستم افتاد به کتاب حلیه المتقین. این کتاب مال مجلسی است. این‌قدر در تربیت انسان، در نورانیت انسان اثر دارد که انسان را دگرگون می‌کند. یکی از شما سؤال می‌کند: اگر کسی معتقد باشد که آنچه ]برای[ حضرت در این قرآن است، در حد اطلاعات خودش بوده و اطلاعات آن حضرت از علوم روز هم محدود بود، این مؤمن است یا مؤمن نیست؟ تو جواب بده. بگو اگر این‌طور باشد که حضرت بر مبنای حرف خودش یک چیزی زده و حرفش محدود است، تو آن یک نکته­اش را بیاور و این پیغمبر را رسوا کن. این قرآن! می‌گوید یک آیه من را ایراد بگیرید ما را رسوا کنید. یک جا اختلاف بیاورید و رسوا کنید. یک مورد اگر داشتند، نیاز به جنگ نداشتند.

ببینید عصر ما عصری است که به خاطر حاکمیت طاغوت‌ها هزار سال است که عده‌ای از نور به ظلمت می‌روند و به خاطر ولایت الله عده‌ای هزار ساله از ظلمت به نور می‌روند. فاصله این‌ها در این عصر ما بیشتر از یک سال قبل است، بیشتر از ده سال قبل است، بیشتر از صد سال قبل است. چرا؟ چون هر دو در حال دور شدن از هم هستند. یکی تحت ولایت الله از ظلمت به سوی نور می­رود، یکی تحت ولایت طاغوت از نور به سوی ظلمت می­رود. می‌گوید پس بر این مبنا در عصر ما ظلمتی است که در دوره پیغمبر این ظلمت نبوده. بله نبوده. این قرآن، «أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»[11] کسی نمی‌گفت ما شک داریم.]در[ آن عصر هم معتقد بودند به قیامت و هم معتقد بودند به خدا؛ اما مشرک بودند.

عصر ما می­دانی چیست؟ کمونیست‌ها می‌گوید شک داری، نه یقین دارند که خدایی نیست. ببینید، «یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏»[12]. بشر به ظلمتی رسیده ]است[ که در هیچ تاریخی سابقه چنین ظلمتی ]وجود[ نداشت. ظلم‌هایی در این عصر می‌شود که در هیچ عصری چنین ظلمتی نبود. به عکسش هم هست. پاک‌ها پیدا می‌شوند در این عصر که در هیچ عصری چنین پاک‌هایی نبود. حتی در پنجاه سال قبل، سی سال قبل فاصله این پنجاه سال خیلی عوض شده ]است[. بی حجابی همه کشور را گرفت. زنانِ همه را اگر در بازار دیده می‌شدند روسری از سرشان می‌کشیدند، این محرمات واقع می‌شد. ما چندتا شهید آن بی حجابی داریم؛ خیلی کم. امام این جنگ را با صد هزار شهید در عالم این‌جوری کرد. تحولی است که در عالم پیدا شده ]است[. این‌ها به خاطر ولایت الله است. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ‏ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[13]. اصل ولایت است. انسان اگر تحت ولایت الهی باشد، مرتباً از ظلمت به سمت نور می­رود. «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏»[14]. طاغوت اسم خاصی ندارد. هر جا خدا نبود طاغوت است. طاغوت هیچ شرطی نداد. خود انسان وقتی در مقابل غیر خدا می‌خواهد عمل کند، می‌شود طاغوت. ظلمتش را زیاد می‌کند. به هر جهت هرچه که انسان با ولایت هست که از ظلمت به نور می­رود، با ولایت الله. شما می‌گویید: من با نماز از ظلمت به نور می­روم یا با ولایت الله از ظلمت به نور می­روم. نه با نماز نمی­روی. با ولایت می­روی. شما می‌گویید: نقش نماز در ولایت چیست؟ حالا من عرض می‌کنم.

در خانه شما غذا را به وسیله یخچال سالم نگه می‌دارید، اتاق را به وسیله کولر خنک نگه می‌دارید. کولر خنک کننده فضا است، یخچال خنک کننده غذا است. یخچال کار می‌کند یا برق کار می‌کند. اگر برق خانه شما برود یخچالت خاموش نمی‌شود؟ کولرت خاموش نمی‌شود؟ برق را کشیدی و انشعاب برق تا خانه شما آمد؛ اما یخچال نخریدی. سیم برق را به غذایت وصل می‌کند یا باید یخچال را بخری. باید یخچال را بخری. نماز یخچال شماست. ولایت برق شماست. اگر کسی اهل بیت را دوست می‌دارد ]ولی[ نماز نمی­خواند، غذایش فاسد می­شود؛ چون یخچال ندارد. کسی اهل بیت را دوست بدارد ]ولی[ روزه نگیرد. وسائلی برقی نداشته باشد از برق نمی­تواند استفاده کند. کسی نماز می‌خواند، اهل بیت را دوست ندارد، ولایت ندارد، ولایت طاغوت دارد وا مصیبت. با همین نماز از نور به ظلمت می­رود. چهل سال یک رکعتش قضا نشده ]است[؛ چهل سال در مراحل جهنم طی مسیر کرده ]است[. نگاه ]کن[! وقتی می­گویی او نماز اول وقت با جماعت می­خواند، با ولایت هم می‌خواند. شما می­گویی من از کجا این حرف را باور کنم که این نماز وقتی با ولایت نبود، انسان را دور می‌کند از خدا. با عاشورا نگاه کن مگر عاشورایی‌ها نماز نمی­خواندند. نماز بی ولایت می­خواندند، نتیجه­اش این می‌شد. شدند اشقیای کربلا با همان نماز، با همان حج، با همان جهاد، با همان امر به معروف و نهی از منکر، با همان روزه، با همان زکات همه این‌ها را انجام می­دادند. با همان صله رحم شدند اشقیای کربلا؛ چرا؟ چون با ولایت طاغوت بودند و این مهم است که انسان بگوید من به این رهبر حواسم هست و اقتدا کردم و حرف­های دیگران هرچه باشد حواست را پرت نکند. به این پیغمبر خدا یک وعده داد. «وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏»[15]. به تو آن‌قدر خواهیم داد در قیامت که راضی بشوی. شما به این پیغمبر بگو خدا آن‌قدر بهت می­دهد که راضی می‌شود. بگو تو راضی می‌شوی که من را عذاب کنند. این است. این شفاعتش این‌قدر وسیع است.

می­آیی زیارت که به حضرت معصومه بگویی: «یَا فَاطِمَهُ اشْفَعِی‏ لِی‏ فِی الْجَنَّه فَإِنَّ لَکِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن‏»[16]. تو می­توانی شفاعت کنی. خوب به ایشان عرض می‌کنیم. حالا چه وقت بهتر از حالا. حالا شفاعتمان بکن. به عنوان عیدی که برای مبعث به ما می­دهی ما را شفاعت کن.

السلام علیکم ورحمت الله.

 

[1]. در خانه‏هایى که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آن‌ها رفعت‏ یابد و نامش در آن‌ها یاد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش مى‏کنند، مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا به خود مشغول نمى‏دارد؛ النور/36 و 37

[2]. خدا نور آسمان‌ها و زمین است مثل نور او چون چراغدانى است؛ النور/35

[3]؛ و آن چراغ در شیشه‏اى است؛ همان.

[4]. آن شیشه گویى اخترى درخشان است؛ همان.

[5]. ما از آن خدا هستیم؛ البقره/156

[6]. ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم؛ همان.

[7]؛ و به یاد من نماز برپا دار؛ طه/14

[8]. بحارالانوار، ج18، ص202

[9]. مصباح الشریعه، ص156

[10]. بگو: «اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد»؛ آل عمران/31

[11]. آیا در خدا شکّ است؟! خدایى که آسمان‌ها و زمین را آفریده‏ است؛ ابراهیم/10

[12]. آن‌ها را از نور، به سوى ظلمت‌ها بیرون مى‏برند؛ البقره/257

[13]. خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ آن‌ها را از ظلمت‌ها، به سوى نور بیرون مى‏برد؛ همان.

[14]. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آن‌ها طاغوت‌ها هستند؛ که آن‌ها را از نور، به سوى ظلمت‌ها بیرون مى‏برند؛ همان.

[15]؛ و بزودى پروردگارت آن‌قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوى‏؛ الضحی/5

[16]. بحارالانوار، ج99، ص267

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«والحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین»

قال الله تبارک و تعالی «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ»[1]. علی (علیه‌السلام) در خطبه قاسعه می‌فرماید که «وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اَللَّهَ سِتَّهَ آلاَفِ سَنَهٍ لاَ یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی اَلدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی اَلْآخِرَهِ»[2]. ابلیس قبل از تمردِ از سجده بر آدم، شش هزار سال عبادت کرده بود که این از اسرار است که از سال‌های دنیا یا از سال‌های آخرت ]است[. قرآن این مطلب را برای چه نقل می‌کند که شش هزار سال عبادت یک طرف و یک عبادت کوتاه یک لحظه‌ای یک طرف. یک مخلوق با یک عبادت یک لحظه‌ای که تمرد کند، شش هزار سال عبادت طولانی او ضایع می‌شود. این سؤالی پیش می‌آید: فرق بین این دو عبادت چیست؟ آن شش هزار سال عبادت، این یک لحظه عبادت. هر دو عبادت ]است[. یک عبادت برای این موجود راحت ]است[، مقدور ]است[ اما یک عبادت یک لحظه‌اش هم مقدور نیست؛ پس یک فرقی است بین این دو نوع عبادت. این دو عبادت را باید شناخت و انسان بر زندگی خودش دقت کند کدامش از نوع عبادات یک لحظه‌ای؛ یعنی سجده بر آدمِ ابلیس و کدامش از نوع عبادت شش هزار ساله‌ای است و به خودش بگوید سرنوشت تو به دست این عبادت‌های یک لحظه‌ای توست. ابلیس دشمن این عبادت‌های یک لحظه‌ای است. ابلیس دشمن عبادت‌های شش هزار ساله‌ای نیست. ابلیس از این عبادت می‌ترسد. چشمش از آن نوع عبادت شش هزار ساله‌ای پر است. چرا؟ چون خودش داشته. از این جهت نه حسادتی می‌ورزد نسبت به آن نوع عبادت، نه در نظرش جلوه می‌کند. بلکه ابلیس تمام هم و غمش بر این است که دشمنان خودش را به آن نوع عبادت شش هزار ساله‌ای که خودش داشت سرگرم کند تا از آن عبادت یک لحظه‌ای بتواند غافلشان کند. من به روحانیون محترم و سایرین عرض می‌کنم: شش هزار سال یک طرف، یک عبادت یک لحظه‌ای «فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ»[3]؛ یعنی صدق سجده بکند، کافی است. هیچ‌گونه زمانی این عبادت نداشت ]است[. ابلیس تمام تلاشش این است که از آن نوع عبادت شش هزار ساله خودش به انسان آموزش بدهد ]و[ تربیت کند. برنامه‌ریزی کند و انسان را به این عبادت شش هزار ساله سرگرم کند تا بتواند این عبادت‌های مثل سجده بر آدم را از انسان بگیرد و انسان را به سرنوشت خودش مبتلا کند. علی (علیه‌السلام) در این خطبه قاصعه می‌فرماید «فـَاحـْذَرُوا عـِبـَادَ اللَّهِ عـَدُوَّ اللَّهِ آن یـُعـْدِیـَکـُمْ بـِدَائِهِ وَ آن یَسْتَفِزَّکُمْ بِنِدَائِهِ»[4]. بندگان خدا حواستان به این دشمن خدا باشد. شما را به مرض مسری خودش مبتلا نکند. «آن یـُعـْدِیـَکـُمْ بـِدَائِهِ». مرضش به شما سرایت نکند و سرنوشت او به شما وارد نشود. خوب اینکه مشخص شد، ما باید بیاییم توی زندگی‌مان ببینیم که عبادات ما از نوع آن دو هزار ساله است. اگر اتفاقی افتاد نگران نباش و مواظب باشیم خودمان را از آن نوع عبادت خلاص کنیم، خودمان را رها کنیم. این عبادت یک لحظه‌ای سجده بر آدم، این را شناسایی کنیم ]و[ مواظب باشم فوت نشود. ببینید یکی از عبادات یک لحظه‌ای این است: «ضَرْبَهُ عَلىٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَهِ الثَّقَلَیْنِ»[5]. این از نوع سجده بر آدم است. ضربه‌ای که در جنگ خندق علی (علیه‌السلام) به عمرو بن عبدود زد از عبادت جن و انس بهتر است. این از همان عبادت‌های یک لحظه‌ای است. عبادت شش هزار ساله ابلیس را کالبد شکافی کنیم. چه نوع عبادتی بود؟ عبادتی برای رکورد عبادت را شکستن که هیچ ملائکه‌ای از این عبادت از او جلو نباشد. عبادت مسابقه‌ای. بیشترین عبادت برای این‌که انسان اسم پیدا کند. ابلیس برای این‌که مطرح بشود. اگر کسی لشکرکشی کرد برای اینکه معروف بشود به این‌که فاتحه است؛ از نوع عبادت شش هزار ساله‌ای است. کسی جهاد کند برای اینکه از همه جهاد کنندگان سبقت بگیرد؛ از نوع عبادت شش هزار ساله‌ای است. جهانگیری کند، دنیا را تسخیر کند. از نوع عبادت ابلیسی است. مسجد بسازد برای رقابت و برای اینکه اسم او بالاتر از اسم‌ها باشد. این‌ها را شیطان حساس نیست، تشویق می‌کند انجام بشود. چرا؟ برای اینکه «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ»[6]. اگر انسان با عبادتش می‌خواهد به علو برسد. عالی بشود، اعلاء بشود، از دیگران جلو بیفتد؛ این «عُلُوّ فِی الْأَرْضِ»]است[. یک وقت یک کسی می‌خواهد در آخرت، از همه به اهل بیت نزدیک‌تر باشد، این «عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ» نیست. این تقرب به خداست. تقرب به اهل بیت ]است[. این از نوع آن عبادت شش هزار ساله نیست. پس ما دو نوع عبادت داریم. یک سری از کارهای ما از نوع آن عبادت شش هزار ساله است. یک نوعش از نوع عبادت یک لحظه ایست و ما انسان‌ها گاهی می‌شود ]که[ جهاد می‌کنیم، خود را به کشتن می‌دهیم؛ اما از نوع عبادت شش هزار ساله است. نباید به جهاد مغرور شد. چرا؟ چون ممکن است طرف برای ریاست این کار را کرده، برای سبقت گرفتن این کار را کرده، برای مطرح شدن این کار را کرده ]است[. این از نوع شش هزار سال عبادت است. آخرش را باید دید چطور می‌شود. گاهی انسان می‌آیند پیشش ]تا[ شهادت بدهد در امری و شاهد منحصر به اوست و می‌داند اگر شهادت بدهد، ده نفر با او دشمن می‌شوند و علیه او حرف می‌زنند. کتمان شهادت بکند؛ این از نوع عبادت یک لحظه‌ای است، از نوع سجده بر آدم است. عبادت حقیقی این است، نه آن. گاهی انسان مکه رفته، زیارت اهل بیت رفته، سال‌های جبهه رفته ]است[؛ اما در این شهادت دادن، برای اینکه پدرش ناراحت نشود، مادرش ناراحت نشود، بستگانش نرنجند، شهادت کتمان می‌کند. این سرنوشت ابلیس است. تمام آن عبادات حد می‌شود با این کتمان شهادت. ببینید این آیه را: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ آن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا»[7]. این سجده بر آدم است، این عبادت‌ها یک لحظه‌ای است که از آن عبادت شش هزار ساله بهتر است بلکه آن عبادت شش هزار ساله، اگر این عبادت یک لحظه‌ای بهش وصل بشود، تمام آن شش هزار سال را اصلاح می‌کند؛ اما این عبادت یک لحظه‌ای اگر فوت شد، تمام آن‌ها را ضایع می‌کند همین‌طور که مال ابلیس را ضایع کرد. حرف حق بزنید. «قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ»؛ برای خدا شهادت بدهید. ولو بر ضد خودتان. «وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ». چقدر زیباست انسان علیه خودش شهادت بدهد. اگر یک وقتی یک انسانی پیدا بشود، بر ضد خودش شهادت بدهد. امام شهادت داد. امام در موضوع حکم دادن به آقای بازرگان گفت: ما اشتباه کردیم، من اشتباه کردم و گفت من ایراد گرفتم، دوستان گفتند، من هم قبول کردم. می‌دانید چقدر این ارزش دارد عند الله. انسان علیه خودش شهادت بدهد. «کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ». بر علیه پدر و مادر.

خوب من، اینجا فرصتی است، عروسی به من نامه نوشته که شوهر من به سفارش مادرش به من سیلی می‌زند. این پسر رضای خدا را می‌طلبید؛ اما نمی‌دانست. تو می‌توانی برای رضای مادر به خودت سیلی بزنی؛ اما نمی‌توانی به زنت سیلی بزنی. تو می‌توانی برای رضای مادرت به خاک بیفتی ]و[ پای او را ببوسی، او کفش به سر تو بزند، سرت را بگیری تا بزند، می‌توانی. از تو عصبانی است مادرت، کفش برداشته ]است[ تو را بزند. در امری بین عروس و مادر شوهر اختلاف است. این یک حرفی می‌زند، او یک حرفی می‌زند. می‌خواهد قضاوت کند چه به نفع عروس بر ضد مادر شهادت بدهد. سجده بر آدم از او فوت شده. چه به نفع مادر علیه عروس شهادت بدهد. سجده بر آدم از او فوت شده. ببینید راه چقدر سخت است. این‌که پل صراط، این صراط تیزتر از شمشیر است، از مو باریک‌تر است؛ یعنی این‌که این انسان بین مادرش و عروسش چطوری عبور کند. به نفع یکی به دیگری ظلم کند، سجده بر آدم از کف رفت. وقتی سجده بر آدمِ انسان حذف بشود، نگاهی به نمازش دیگر نمی‌کنند. ابلیس سجده بر آدم نکرد این شش هزار سال عبادت را دیگر نگاه نکن، از قلم می‌افتد، این حج از قلم می‌افتد، عبادات ضایع می‌شود. چرا؟ به خاطر اینکه ما دو نوع عبادت داریم: عبادت‌های سجده بر آدمی و عبادت‌های شش هزار ساله‌ای. غدیر را کسی از دست بدهد سجده بر آدمش را از دست داده است. آن وقت بدر و حنین رفت. وقتی کسی در غدیر لغزید اعمال قبلی ضایع می‌شود. نگاه بکنید به آیات قران: «وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا»[8]. ما برنامه‌ریزی کرده‌ایم برای همه اعمال آن‌ها؛ مثل ماسه بادی، که با کمپرسور فوتش بدهی. این‌هایی که ماشین باد می‌کنند؛ می­دانی باد با چه فشاری از توی آن‌ها می‌آید بیرون. این‌ها را اگر بگیرند را لباس خودشان می‌زند عقب. این را بگیر روی ماسه بادی، چه طوری پخشش می‌کند. می‌گوید ما این‌طوری کارها را می‌کنیم. «وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا». اعمالشان می‌شود مثل خاکستر، ماسه بادی در روز طوفانی. یک ذره این برایش نمی‌ماند همه‌اش پخش می‌شود ]و[ می‌رود. من به برادران و خواهران عرض می‌کنم وقتی می‌بینید مردم در نماز و عبادات و این نوع عبادات حجمی تلاش می‌کنند، شما را عبادت‌های کیفی تلاش کنید. علی (علیه‌السلام) می‌گوید رسول خدا (صلی‌الله علیه وسلم) به من سفارش کرد. به من گفت که یا علی وقتی مردم را دیدی که به کثرت اعمال با هم مسابقه می‌دهند، تو به اخلاص عمل توجه کن. کثرت عمل از اعمال شش هزار ساله و اخلاص عمل از نوع سجده بر آدم است. به این بپرداز.

خوب ابلیس شش هزار سال عبادت کرد. خدا او را با سجده بر آدم امتحان کرد. اگر این کار را خدا با انسان‌ها نکند، با مسلمان‌ها نکند، تبعیض قائل شده است. ابلیس می‌تواند دعوا کند، سؤال کند: خدایا این حجشان، جهادشان، امر به معروف و نهی از منکرشان، نمازشان، روزشان، از نوع شش هزار سال من. امتحان سجده بر آدم من را که این‌طور سرم آمد، مال این‌ها کو؟ تبعیض قائل شدی بین من و این‌ها. خدا محال ]است[ تبعیض قائل شود. خدا حتی بین ابلیس و هیچ مخلوق دیگرش فرق نمی‌گذارد. «آن أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»[9]. ابلیس به خاطر بی تقوایی‌اش این‌طور شد. هیچ دلیل دیگری نداشت و اهل بیت به خاطر تقوایشان به اینجا رسیدند، هیچ دلیل دیگری ندارد. طبیعتاً این کار را می‌کند.

من این بحث را برای این می‌کنم که غدیر یک امر ضروری بود برای عدالت خدا. هیچ کس نمی‌تواند از خدا بخواهد که این معرفی نشود، اگر نشود کار تمام نشده ]است[. برای همین می‌گوید برنامه ما این است؛ و من برای عزیزان عرض می‌کنم؛ سِرّش این است که انسان در این حیات دنیا آمده ]است[ برای این‌که جذب بشود و دفع بشود. در دستگاه خدا همان‌طوری که جاذبه مهم است، دافعه هم مهم است. مثالی بزنم از بدن شریف خودتان. داخل بدنتان غذا که می‌خورید، جاذبه دارید ]و[ دافعه دارید. درست است؟ نان را که میل می‌فرماید، در بدنتان به دو قسمت تقسیم می‌شود: تفاله که باید دفع بشود. وای اگر دفع نشود. اگر کسی اجابت نکند، یک مدت دستشویی نرود، چه بر سرش می‌آید. حبس البول بگیرد این‌ها بماند، نعره می‌کشد. سر به دیوار می‌کوبد. چرا چون آنچه باید دفع بشود نشد. کشنده است. خیلی خوب جاذبه هم همین‌طور، بدنی مواد مغذی را جذب نکند، این بدن ضعیف می‌شود، تلف می‌شود. هر دو کشته شدن است. چه ضعف جاذبه، چه ضعف دافعه؛ چه تعطیل جاذبه، چه تعطیل دافعه. درست است؟ این در بدن شما قطعی است. مردم هم وقتی مسلمان می‌شوند. مخلص دارد و غیر مخلص. غیر مخلصش تفاله است. باید دفع بشود، اگر دفع نشود کشنده است. مخلصش باید جذب بشود، اگر جذب نشود کشنده است. برنامه‌های الهی باید خالص‌ها را تا آخر جذب کند؛ و تفاله‌ها را تا آخر دفع کند. اگر غدیر نبود ل «َوْلا أَنْتَ یا عَلِىُّ لَمْ یُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى وَ کانَ بَعْدَهُ هُدىً مِنَ الضَّلالِ، وَ نُوراً مِنَ الْعَمى، وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتینَ، وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقیمَ»[10]؛ یعنی علی باید ناخالص از او متنفر بشود و خالص بهش عاشق بشود. چرا؟ برای اینکه او میزان العمال است، حب و بغضش ملاک است. خوب ببینید بعضی‌ها فکر می‌کنند این روایت از ساخته‌های غلات است. «حُبُ‏ عَلِیٍ‏ حَسَنَهٌ لاَ یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَهٌ وَ بُغْضُ‏ عَلِیٍ‏ سَیِّئَهٌ لاَ یَنْفَعُ مَعَهَا حَسَنَهٌ»[11]. نه! این از مجعولات غلات نیست. این واقعیت عقلی است، باید این‌طور باشد. منتهی این را باید درست فهمید که چه چیزی نمونه‌اش چیست. «حُبُ‏ عَلِیٍ‏ حَسَنَهٌ لاَ یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَهٌ» معنایش این نیست اگر کسی محب علی است دزدی بکند گناه پایش نمی‌نویسند. هر کس این‌طوری فهمیده، روایت را نفهمیده ]است[. چرا؟ برای اینکه کسی در زمان علی (علیه‌السلام) دزدی کرد، سیاهی. آوردندش پیش علی (علیه‌السلام)، از محبین علی (علیه‌السلام). شهود شهادت داد. علی (علیه‌السلام) چهار انگشتش را قطع کرد. خوب این چطور شد حب علی. «حَسَنَهٌ لاَ یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَهٌ». دستش در این راه قطع شد. نگاه آخرش کن! ایشان این چهار انگشت دست راستش را گرفت، رفت سر بازار ایستاد. خون از این دست می‌رود، انگشتان در این دست است. همه تعجب کردند این آمده با این وضع، حالا باید برود پانسمان کند، زخم‌بندی کند. چه وقت است. آمد شعار دادن. ایها الناس بدانید! دست مرا امروز عادل‌ترین، صالح‌ترین، پاک‌ترین، درستکارترین انسان‌ها، بنده صالح خدا دید الآن فرصت خوبی برای مولایش و برای عزیزش شعار بدهد و الآن مردم توجه می‌کنند و می‌تواند برای آقا تبلیغ کند. این «حَسَنَهٌ لاَ یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَهٌ»؛ یعنی این آدم به دلیل حب علی با انصاف می‌شود. یا بگو بهتر به دلیل با انصاف بودنش محب علی می‌شود. خیلی آدم با انصافی است. آدم گاهی می‌گوید خدایا این دزد فردای قیامت می‌تواند ما را شفاعت کند. محب علی است دیگر. آمدند به علی (علیه‌السلام) گفتنند آقا یک سیاهی سر بازار دارد برای شما شعار می‌دهد که این دستش را قطع کردید، دارد از تو تعریف می‌کند. حضرت گفت: «علیّ به» بگویید بیاید. آوردند، نگاهش کرد. انگشتان در دستش ]هست[. همین که آمد ]و[ دستش قطع شد. گفت که چرا این‌جور می‌کنی؟ تو که دوست منی، من دستت را قطع کردم، چرا این‌طوری کردی؟ گفت این از خوبی توست که دست دوستت را هم قطع می‌کنی. بین دوست و دشمنت فرق نمی‌گذاری، این از خوبی توست. این‌ها نمی‌فهمند. من بد کردم، من نباید سرسری نگاه کنم، دزدی کنم. من اشتباه کردم. تو اگر تبعیض قائل می‌شدی، بد بود. هر چه علی این طرف و آن طرفش کرد که در کاری که کرده ]است[ شک کند، نشد. وقتی این‌طور شد. گفت بیا انگشتانت را بده به من. انگشتانش را گرفت ]و[ گذاشت سر جایش، دست کشید رویش. انگشتان برگشت روی دست خودش. این می‌شود «حُبُ‏ عَلِیٍ‏ حَسَنَهٌ لاَ یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَهٌ». چرا ؟ برای اینکه حب علی می‌شود انصاف. وقتی انسان منصف شد طائف می‌شود. وقتی منصف شد ضجه می‌زند که خدایا من را ببخش. میزان گریه انسان، استغاثه انسان برای توبه به میزان انصاف انسان است. هرچه انسان با انصاف تر باشد بیشتر به خودش فشار میاورد، وقتی گناه کرده ]است[. خطر گناه را بهتر درک می‌کند. انسان وقتی که گناه می‌کند ]و[ حال توبه ندارد رغبت توبه ندارد بی انصاف است، متکبر است. نمی‌پذیرد که بد کرده ]است[ و نمی‌پذیرد که باید ضجه بزند، نمی‌پذیرد باید در سر خودش بزند، نمی‌پذیرد که باید خود زنی کند تا بپذیرندش. این می‌پذیرد دستش را قطع کرده‌اند، قبول کرده ]است[. مگر انسان تا منصف نباشد محب علی می‌شود؟ امکان ندارد. انسان تا با انصاف نباشد، عاشق علی نمی‌شود. ریشه این‌ها در انصافش است. ابلیس بی انصاف بود، ابلیس متکبر بود، ابلیس خود خواه بود. انصاف بدهد خالق می‌گوید به این سجده کن. من کی هستم که سجده نکنم. قابیل هابیل را کشت؛ اما از ابلیس بهتر بود. یک کلاغ آمد نشانش داد که چطوری لاشه را دفن می‌کنند چون تا آن موقع هیچ کس نمرده بود که آداب دفع را ایشان بفهمد. وقتی این کلاغ چیزی را دفع کرد، این جنازه هابیل جلویش گذاشته بود. گفت من به اندازه کلاغ هم نمی‌فهمم و از این حرکتی که کرده بود، پشیمان شد. بگذریم.

غدیر به معنای جاذبه و دافعه. جذب خالص‌ها و دفع ناخالص‌ها. قبول کردی در بدنت همان اندازه که جاذبه لازم است دافعه هم لازم است؟ به خدا حق بده که او هم باید عصاره‌ها را جذب کند، تفاله‌ها را دفع کند. اسلام جاذبه دارد، دافعه دارد؛ مثل یک انسان. جاذبه‌اش عصاره‌ها را جذب می‌کند. دافعه‌اش تفاله‌ها را دفع می‌کند. به همان اندازه که جذب عصاره ضرورت دارد، دفع تفاله هم ضرورت دارد. خوب من به عزیزان عرض می‌کنم: خدا ما را توفیق داد در این سجده بر آدم یعنی قبول غدیر ما جز سجده کنندگان شدیم؛ اما باید بدانیم آخر خط نیست، باز هم سجده بر آدم‌های دیگری هست. امام وقتی قیام کرد برای شیعیان که علی را قبول کرده بودند، باز خودش سجده بر آدم بود. جوانانی که جبهه رفتند این جبهه رفتنشان سجده بر آدمشان بود. هشت سال جنگید امام. مردم با او جنگیدند. نیاز شد به یک غدیر دیگری. قطع‌نامه را قبول کرد. خود امام در قبول قطعنامه یک سجده بر آدمش بود. ببینید امام گفته بود: تا آخرین خانه تا آخرین نفر تا آخرین قطره خون باید مقابله کنیم با صدام. خودش آمد گفت من این حرف را زدم اما امروز برای مصلحت اسلام، صلح می‌کنم با صدام. این «کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ». شجاعت امام در پذیرش قطعنامه یک طرف، شجاعت امام در هشت سال یک طرف. هچکس به امام اعتراض نکرد که چرا هشت سال جنگیدی و الآن صلح کردی. تمام این‌هایی که امام را پذیرفتند همه انگار سجده بر آدم کردند. این ثواب عظیم را در متابعت از امام به دست آوردند. هشت سال جنگیدن ثوابش یک طرف، متابعت امام در این یک روز یک طرف. این‌ها نمونه‌های سجده بر آدم و نمونه‌های غدیر بود و به همین دلیل هم بود همان سال که غدیر شد، مردم راهپیمایی کردند به نفع امام. الآن هم جمهوری اسلامی مشکلات دارد، گرانی دارد، این رئیس جمهور کمکش کردن هم، این از همان نوع سجده بر آدم است. چرا ؟ چون رهبر کمکش می‌کند. شما لاغازک می خوانی برایش برای چه؟ امکان ندارد شما متابعت رهبر نکنی و نتیجه بگیری. این رهبر از رهبرهای امتحان داده است. قبل از رحلت امام به یک ماه، من خدمتشان رسیدم. کاری داشتم. بعد گفتم آقا تمام شد که دوره ریاست جمهوری. سال 68 بود. انتخابات ریاست جمهوری خرداد بنا بود واقع بشود. شما می‌خواهی بعد از ریاست جمهوری چکار بکنی. خیلی ساده ]جواب دادند[. من بودم و ایشان و ایشان بود و من. اخیراً گفتم یادتان میاید شما، این را پرسیدم شما این را گفتی؟ گفتند بله گفتم. الهی شکر که یادت میاید. من گاهی نقل می‌کنم یک دفعه از شما بپرسند بگویید من یادم نیست مسئله می‌شود. گفتم الهی شکر یادتان هست. گفتم ]دوره ریاست جمهوری[ شما دارد تمام می‌شود. حالا من هستم و ایشان. ]گفتم[ می‌خواهی شما بعد از ریاست جمهوری چکار کنی؟ گفت آخوندی میایم قم. کار حوزوی می‌کنم. یک دفعه گفت مگر اینکه امام نهیم کند. من اگر بعد از ریاست جمهوری امام به من بگوید برو ]و[ بشو مسئول عقیدتی سیاسی ژاندارمری یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان -پارامترها را ببینید- بعد از ریاست جمهوری مسئول عقیدتی سیاسی، آن هم ژاندارمری، آن هم یک روستا، آن هم در سیستان و بلوچستان که رئیس جمهور سابق را می‌دزدند برای اینکه بتوانند چند تا گرفتارشان را آزاد کنند. اگر امام به من گفت بشو این، من تردید نمی‌کنم. امتحانش را داده ]است[. این‌جوری امتحان می‌دهند که این‌جور می‌شوند.

یکی قطره باران ز ابری چکید              خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست من کیستم            گر او هست حقا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید           صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار                که شد نامور، لولو شاهوار

بزرگی از آن یافت کو پس شد             در نیستی کوفت تا هست شد

بزرگان نکردند در خود نگاه             خدا بینی از خویشتن بین مخواه

از آن بر ملائک شرف یافتن             که خود را به هر کس نپنداشتن

این امتحانش را داده ]است[، به همین دلیل آوردش بالا. حالا او می‌گوید این رئیس جمهور را کمکش کنید لاغازک خواندن علیه رئیس جمهور یعنی چه؟ این تخلف است، سجده بر آدم است و دعا کنید به این رهبر و هر کس این رهبر دارد ازش دفاع می‌کند.

و السلام علیکم و رحمت الله

 

 

[1]؛ و چون فرشتگان را فرمودیم براى آدم سجده کنید پس به‌جز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده درافتادند؛ البقره/34

[2]. نهج البلاغه، خطبه 192

[3]. پیش او به سجده درافتید؛ الحجر/29

[4]. نهج البلاغه، خطبه 192

[5]. الاقبائل،ص467.

[6]. آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‏دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است؛ القصص/83

[7]. اى کسانى که ایمان آورده‏اید پیوسته به عدالت قیام کنید و براى خدا گواهى دهید هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد اگر [یکى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ النساء/135

[8]. و به هر گونه کارى که کرده‏اند مى‏پردازیم و آن را [چون] گردى پراکنده مى‏سازیم؛ الفرقان/23

[9]. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست؛ الحجرات/13

[10]. دعای ندبه

[11]. نهج الحق و کشف الصدق، ج1، ص259

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«الحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین»

هر کوهی دامنه‌ای دارد، قله‌ای دارد. ارتفاع محرم و صفر در دهه عاشوراست، همان‌طوری که وقتی از قله کوه نگاه می‌کنید نقشه شهر را و جایگاه هر چیزی را در زیر پای خودتان می‌بینید. در قله عاشورا هم خط و خطوط‌ ها را می‌بینید و می‌شناسید. همان‌طور که اگر خواستید آبادی را ببینید باید از بلندی ببینید، اگر هم خواستید جریانات فکری، انحرافی، حق و باطل را مشاهده بکنید، باید از ارتفاع عاشورا به صحنه نگاه کنید. این مردمی که حق را شناختند، از قله عاشورا به جریانات نگاه کردند و حق را از باطل تمییز دادند. جنگ در عاشورا بین دو گروه نمازگزار بود، هر دو روزه گیر، هر دو اهل حج و جهاد. وقتی ابن سعد می‌خواست، کار را یکسره کند این جمله را گفت: «یَا خَیْلَ اَللَّهِ اِرْکَبِی وَ أَبْشِرِی»[1]. ای سواران خدا سوار شوید! مژده باد شما را به بهشت! یعنی بکشید حسین بن علی یارانش را، بهشتی می‌شوید، آن‌ها هم شما را بکشند بهشتی می‌شوید. وقتی امام سجاد (ع) آوردنش ببرند و حرکتش بدهند، چشمش به پیکرهای مطهر افتاد، حالش منقلب شد. عمه‌اش، زینب کبری، به او گفت: «یا بَقِیَّهَ المَاضین مالی أراکَ‌ تَجُودُ بِنَفْسِکَ»[2]. ای بازمانده درگذشتگان، چه شده است از ناراحتی داری جان می‌دهی؟ گفت عمه این‌ها می‌دانستند [که] ما کسی را نداریم کشته‌هایمان را دفع کند، کشته مسلمان، پیکر مسلمان باید دفع شود. این‌ها خودشان را مسلمان می‌دانستند، خودشان این‌ها[کشته هایشان] را دفن ‌کردند. این‌ها ما را مسلمان نمی‌دانستند. از این بلندی عاشورا نگاه کن که امام زمان را مسلمان ندانند. کار به کجا رسیده است، چرا نماز این‌ها را به این روز نشانده است که به قاتل امام زمان بگویند: «خیل الله» و بگویند: «الی الجنه ابشری». بکشید که به بهشت می‌روید و کشته شوید به بهشت می‌روید و به امام زمان و یارانشان بگویند مسلمان نیستند و پیکر آن‌ها را لازم نیست دفن کنند. دفن مسلمان واجب است. دفن غیر مسلمان واجب نیست. نماز آن‌ها را به این روز نشانده ]است[. روزه آن‌ها را به این روز نشانده ]است[. زکات آن‌ها را به این روز نشانده ]است[، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، مجموعه فروع دینشان، از آن‌ها چنین موجوداتی ساخته ]است[.

گفتم از عاشورا قله است، نماز را بشناسید، نماز انسان را عوض نمی‌کند. روزه عوض نمی‌کند. یک نماز انسان را از آنچه هست بدتر می‌کند، یک نماز انسان را اصلاح می‌کند. این را با دقت متوجه بشوید، اسلام یک اتوبان است، یک طرف به سمت خدا می‌رود و آن طرف دور می‌شود. تمام اتوبان‌ها همین است. اتوبان اگر شمالی و جنوبی باشد، یک طرف نرده‌ها از جنوب به شمال می‌رود یک طرفش هم از شمال به جنوب می‌رود. در همین تهران می‌روید خیابان یادگار امام، نوشته است یادگار امام شمالی، یادگار امام جنوبی. درست به عکس هم. اگر اشتباه بکنی، جنوبی و شمال را با هم اشتباه کنی، یک‌ دفعه می­بینی.

یک لحظه چون غافل شدم          صد سال راهم دور شد

شرقی و غربی دوتا کنار هم هستند، مجموعاً یک خیابان است، می‌گوید خیابان چمران. شمال یا جنوبی، اشتباه کنی دوتا را تا بخواهی اصلاحش بکنی دیگر راه ندارد. چرا؟ چون دور برگردان‌ هم اگر هم پیدا کنی باید تمام این راه‌هایی که رفتی، برگردی. اسلام و نماز مجموع این دو خط و اتوبان هستند. همین نماز، یکی‌اش از خدا دور می‌کند. یکی‌اش به خدا نزدیک می‌کند. امامان از شما گریه می‌خواهند؛ اما گریه از روی فکر می‌خواهند. اگر از روی فکر نباشد، این خط و آن خط می‌شوید، گریه‌تان‌ هم سر جایش است. ندیدید هر دو خط را می‌گویند خط امام. چرا؟ به خاطر فکر نکردن است. عاشورا فرصت فکر [کردن] است. چرا صد بار لعن را تکرار می‌کنید، برای اینکه لااقل فکر کنیم رویش و به آن بیندیشیم. چرا صد بار سلام می‌کنیم. شاید یکی‌اش از روی فکر باشد. چرا در مسجد جمکران صد بار «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِین»[3]؛ یعنی اینجا را بکاوید. مسئله شما اینجاست. چرا شما باید صد بار به اهل نماز نفرین کنید. صد بار به اهل قبله نفرین کنید. نماز را بشناسید. نماز بی فکر همین بدبختی را می‌آورد. اشقیای کربلا همه چیز داشتند، عقل نداشتند. همه کار می‌کردند، فکر نمی‌کردند. گریه داشتند، الآن هم گریه دارند. این‌هایی که عمل انتحاری می‌کنند، شب تا صبح گریه می‌کنند. روز می‌آیند مواد منفجره می‌بندند می‌آیند می‌کشند و می‌روند و خیال می‌کنند به بهشت می‌روند. کمبود جامعه اسلامی ما امروز کمبود تفکر است. کمبود پژوهش و تحقیق است. کمبود تأمل است، اشک از روی معرفت می‌خواهند، خون از روی معرفت می‌خواهند، اول فکر بعد خون، اول فکر بعد اشک. امام زمان ‌هم بیاید اگر مردم اهل فکر نباشند، مثل قرآن سر نی می‌کنند.

تمام یاران علی آمدند راه برون رفت، راه برون رفت، راه برون رفت تا کی؟ اختلافات ما را کشت. هیچی! یک آدم خیّر بیاید به این‌ها بگوید آقا تکلیف برای امام تعیین نکنید. سطحی اشک کار می‌کرد، عقلشان کار نمی‌کرد. یک انسان که بنشیند فکر کند؛ چرا این‌طور شد. دیگر فریب این نمازها را نمی‌خورد. وقتی می‌گویند نماز، بگو نماز شمالی است یا جنوبی، مگر نمی‌گویی یادگار امام شمال یا جنوبی، مگر نمی‌گویی چمران شمالی یا جنوبی. وقتی اتوبان قم هست، می‌گویی کدامش. قم – تهران یا تهران – قم. وقتی برمی‌گردی در آن می‌روی، وقتی می‌آیی در این می‌آیی. تکلیفت را می‌دانی. یکی‌اش برای آمدن پیش خداست همین نماز، یکی برای دور شدن خداست، چه بود این‌ که دور می‌کند، نماز را. نماز را نزدیک می‌کند ولایت، ولایت، ولایت. قرآن چطوری حرف بزند «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»[4] با همین نماز. نماز با ولایت طاغوت می‌شود راه دور شدن از خدا، آن‌هم با وسیله بسیار سریع السیر نماز. من منکر این نیستم که نماز سریع السیر است، حج سریع السیر است، جهاد سریع السیر است، روزه سریع السیر است؛ اما بحثم در این است با کدام ولایت، با ولایت طاغوت سریع السیر است برای دور کردن از خدا، با ولایت بنده مطیع خدا و رسول سریع السیر است برای رساندن به خدا و رسول. چرا فکر نکردند یزید بن معاویه به صراحت می‌گوید وحی دروغ است، اما خدا گفته است: «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ»[5]، این ولی امر است، خدا گفته اطاعتش کن. بله گفته­ام که

لعبت هاشم بالملک فلا             خبر جاء و لا وحی نزل[6]

او وقتی مست می‌شود از این دری وری ها هم می‌گوید اما فعلاً ولی امر است. هر که در اطاعت او کار بکند و بکشد می‌رود بهشت و کشته شود می‌رود بهشت به دلیل اینکه تابع ولی امر است و هر کس مخالفش شد، می‌رود جهنم جنازه‌اش را هم روی زمین بگذارید و دفن نکنید. این است! این قصه امروز عالم اسلام هم همین است. مگر این‌هایی که می‌گویند …..(15:29)اطاعتش واجب است یا فهد واجب است یا ملک عبدالله واجب است؛ غیر از [این است که] همین آیه «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ» را دارند می‌خوانند؛

اما شما می‌گویید چه؟ می‌گوید: ما می‌گوییم ولی امر، باید من احراز کنم. از راه اطاعت خدا ولی امر شده است. در راه اطاعت خدا ولی امری‌اش را خرج می‌کند. این دو شرط را دارد. شیعه این را از عاشورا یاد گرفته است. از راه اطاعت به دست بیاور‌د این قدرت را، در راه اطاعت خرج کند.

چرا شیعه خبرگان دارد؟ برای اینکه این‌ها مواظب باشند ولی امر از راه اطاعت خدا به ولایت برسد و بعد ولایتش را در راه خدا خرج کند. می‌گوید خیلی خوب، خبرگان گفتند همین طور است، این ولی امر از راه اطاعت خدا این ولایتش به دست آمده، الآن هم دارد در راه ولایت خدا خرج می‌کند. می‌گوید: خیلی خوب. این امام جماعت ماست. از عاشورا باید این را با فکر گرفت. حالا که این هفتاد تا را که ما انتخاب کرده‌ایم، بروید نظارت کنید برای ما گواهی بدهید. این‌ها شهادت داده‌اند. حالا من به این امام جماعت با تمام وجود اقتدا می‌کنم. این امت یک امام جماعت دارد، همه به او اقتدا می‌کنند. خوب مراجع تقلید اگر یک فاضلی را صلاح دیدند وایستاندندش جلو. وقتی نماز می‌خوانند رکوع قبل از او می‌روند؟ خودشان مرجع، یک فاضل را انداخته‌اند جلو، قبل از او حق دارند رکوع بروند؟ چون مرجع هستند! قبل از او سجود بروند، قبل از او سر از سجود بردارند؛ نه! هر که هست اقتدا می‌کند بایستی بهش متابعتش کرد؛ نه جلوتر از او، نه عقب‌تر از او، با او. خوب مردم می‌گویند چه؟ می‌گویند آقا ما به ایشان اقتدا کرده‌ایم. این نفر پشت سریش اگر هماهنگ با او نیست این شد نماز فرادی کرد، خوب کرد. یک نفر لطمه به نماز نمی‌زند. ما کار خودمان را ادامه می‌دهیم، ما منتظر نمی‌شویم او هم برود رکوع بعد ما برویم رکوع؛ نه ما به یک جا نگاه می‌کنیم. مجموعه یک امام جماعت دارد. هر کس فرادی کرد، خوب شما وسیله اتصالت بود؛ اما آقا مسافر بود نماز شکاند، شما می‌بینید الآن وصل نیستید، دو قدم این طرف تر به یک کسی که متصل است خودت را وصل می‌کنی، خودت را از او جدا می‌کنی. این‌ها چیزهایی است که باید از عاشورا گرفت. رهبر که مدام می‌گوید، بصیرت، بصیرت، بصیرت؛ برای همین است. همش می‌گوید عمار یاسر کارش این بود برود، بنشیند با این و آن صحبت کند بصیرت آوری کند، الآن فرصت، عاشورا فرصت بصیرت است. من هم به مداحان توضیح می‌دهم بیایید اول خودتان بصیر بشوید، به شعرا هم عرض می‌کنم بروید اول بصیر بشوید و بعد شعر بگویید. شاعر باید اول بصیر باشد، بعد شعر بدهد. مداح باید بصیر باشد بعد شعر انتخاب کند و متأسفانه در این حوزه بصیرت کم شعر گفته می‌شود. آن‌قدر زمینه دارد برای کارهای هنری.

ای کاش صدا و سیما برای بصیرت این فیلم حکمیت را می‌ساخت و به مردم ارائه می‌داد که چطوری شد علی (ع)، از زبان سنی آقا جان. عبدالفتاح عبدالمقصود حکمیت را نوشته ]است[، پنج جلد کتاب، شش جلد کتاب در رابطه با علی (ع) نوشته]است[، بی انصافی نکرده]است[، سنی هم هست، مصری است. حقایق را انکار نکرده]است[، من به آقایان عزیز عرض می‌کنم این کتاب ترجمه هم شده]است[، بخوانید، کتاب معتبری است. مخصوصاً چون اهل سنت نوشته. نگویند شیعه‌ها نشسته‌اند برای خودشان یک چیزهایی گفتند. اتوبانی بود به نام اسلام، دو خط دارد. مجموعاً بهش می‌گویند اتوبان اسلام. یکی‌اش به خدا نزدیک می‌شود، یکی از خدا دور می‌شود. دقیق بدان به مجموعه می‌گویند اسلام. یک خطش تحت ولایت ولی خدا و مطیعان خداست، به خدا نزدیک می‌کند، یکجایش [هم] در تحت کسانی است که با زر و زور و تزویر روی کار می‌آیند، بعد هم قدرتشان را در راه زر و زور و تزویر به کار می‌برند. آن‌هم نماز می‌خواند، آن‌هم روزه می‌گیرد، به آن‌هم اسلام می‌گویند، دقت کن اسلام یک اتوبان دو خط است. رفتی و برگشتی. این‌ها سوار در خط برگشتی بودند، پنجاه سال از خدا دور شدند، شدند اشقیای کربلا. دیگر بدبختی همین است دیگر که نمازش باعث شد که خیال کند آدم خوبی است و این هم بدترین نوع ظلمتی است که از آدم از نور به ظلمت برود. «الْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا، الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»[7]. بیشترین ضرر کننده در عالم کسانی است که گمان می‌کنند آدم خوبی هستند و آدم بدی هستند. این نماز و روزه موجب می‌شود خیال کنند آدم خوبی هستند.

خوب، یک آقایی را یک خورده بداخلاقی‌هایی داشت؛ اما زائر امام رضا بود. بنده خدا از راه رفت در راه یک سال بعد رفیقش دیدش در خواب. گفت چطور شد. گفت خوب می‌دانی که وقتی از دنیا رفتم آوردند مرا دور حرم طوافم دادند. این ملائکه‌های رحمت آمدند مرا از ملائکه عذاب تحویل گرفتند. ملائکه عذاب خیلی عصبانی بودند، تند بودند با من، خیلی در مشقت بودم. این ملائکه‌ها، ملائکه رحمت بودند. از اول که مرا تحویل گرفتند گفت اگر آقا امام رضا دخیلت را قبول بکند دیگر تحویلت به آن‌ها داده نمی‌شود. هر کاری داری بکن. گفت این‌ها همین‌جور به من دلالت می‌کردند. تا مرا آوردند در رواق، در کنار ضریح. شما آقا را نمی­دیدید، من می‌دیدمش. دیدم در سر ضریح نشسته، او هم مرا دید؛ اما تا من را دید رویش را برگرداند. من یک طواف دادند. هی گفتم یا علی بن موسی الرضا دخیل، یا امام رضا دخیل، زائرت هستم دخیل؛ اما خوب من یک بداخلاقی‌هایی داشتم. این ملائکه، یک دور داشتیم، آقا رو نکرد، گفت این دور آخر است. اگر این دور بروی دیگر تحویلت می‌دهیم به آن‌ها. این دور آخر ملائکه یک چیز یادم داد. گفت به این امام رضا بگو تو را به فاطمه زهرا، تو را به جده‌ات فاطمه. من این دفعه گفتم یا امام رضا، تو را به حضرت زهرا، تو را به جده‌ات فاطمه. روی ما را بگیر. گفت تا اسم فاطمه را شنید، نمی‌دانم فاطمه چه حالی دارند این امامان به ایشان. تا اسم فاطمه برده می‌شود، قهر باشند، آشتی می‌کنند، غیظ باشند تغییر می‌کنند. گفت این آقا که رویش برگردانده بود از من یک نگاهی به من کرد گفت شما شیعه‌ها یکجایی برای شفاعت ما بگذارید.

یا فاطمه معصومه ما امروز گذاشتیم یکجا برای شفاعت شما.«یَا فَاطِمَهُ اِشْفَعِی لِی فِی‏ اَلْجَنَّهِ»[8]. خودت با فاطمه صحبت کن، با این فاطمه معصومه. در حرمش هستی، این روضه را به نیت اینکه شفیعمان بشود بخوان. چطور امام رضا اسم فاطمه را برایش بردند، یک‌دفعه گفت شما شیعیان یکجا برای شفاعت ما بگذارید. گفت وقتی تمام شد به ملائکه،گفت: بگویید که قبولش دارم. تحویلشان ندهید. گفت مرا برگرداندند، این ملائکه‌ها آمده بودند مرا تحویل بگیرند، گفت: نه. آقا قبول کرده‌اند، واسطه شده‌اند همین‌جا بماند. گفت از وقتی آقا گفته‌اند اینجا هستیم یکجایی معین کرده‌اند اینجا زندگی می‌کنیم. خوب می‌خواهم شفیعمان باشید. من هرچه فکر می‌کنم چه زمانی برای حسین بن علی سخت‌تر بود، من تا حالا که به این سن رسیده‌ام وقتی صدایش زدند از بیرون گفتند آقا یک کار واجبی هست بیا در حرم. آقا مشغول جنگ بود کار واجب داشت. گفتند عمه زینب خانم می‌گوید کار واجبی هست بیا داخل. چون زینب است دیگر. کاروان سالار است. حسین بن علی آمده است: چیست کار. می‌گوید این اصغرت، نگاهش بکن:

گاهی پیچان شود به دامن خواهر           گاهی ناخن زند به سینه مادر[9]

یعنی از ما گذشته است چاره اصغر، چکارش بکنیم. آقا دید ای وای این بچه هی این لب‌ها را جمع می‌کند هی باز. ماهی دیدید که از آب می‌گیرند، ماهی که روی خاک می‌اندازی چطوری. ماهی هی. به این می‌گویند تلظی. تلظی، هی لبش را جمع می‌کند هی باز می‌کند. این پسر بچه شش ماهه مگر چقدر خون دارد. مگر چقدر آب در پوستش، ندیده‌اید درخت‌ها وقتی یک مقداری تشنه می‌شوند این شاخه نازکشان کج می‌شود. پژمرده می‌شود؛ اما برگ‌های یک ساله‌شان سرحال است. آدم‌های بزرگ دارند بتوانند تاب بیاورند. «وهبنی… صبر عنها لاننی جلیل و هل من صبر…»(28:32) حسین صبر بکند بر عطش. اکبر صبر بکند بر عطش، بچه شش ماهه چکارش بکند. گفتند آقا دیگر تکلیفمان بود به شما بگوییم. هر چه نظرتان است. آقا گفت: خوب بدهیدش به من. قنداقه را گرفت سوار اسب نشد. سوار شتر شد و آمد، وقتی سوار شتر شد می‌دانستند می‌آید صحبت بکند، نمی‌خواهد بجنگد.

شه ز حرم خانه‌اش ربود و روان شد

پیر خرد هم‌عنان بخت جوان شد

آمد و آمد به هر طرف نگران شد

تا به که سازد حدیث خویش مدلل

یک مردی در این‌ها پیدا می‌شود، درون این همه نامرد. تا به که سازد حدیث خویش مدلل. یک کسی هست حرفش منطق باشد.

گفت که ای قوم، علی اصغرم این است

شاهد کبرای روز محشرم این است

آن همه اصغر بدند، اکبرم این است

آن شاهدها پیش این شاهد، شاهد کوچکی هستند، این شاهد بزرگ من است در روز محشر.
گفت که ای قوم، علی اصغرم است این

شاهد کبرای روز محشرم این است این

آن همه اصغر بدند، اکبرم این است این

ناگه از آن قوم از سعادت محروم

حرمله‏اش تیر کینه نواخت به حلقوم

تیر سه شعبه درازی‌اش نیم متر است. سرش پیکان آهنی است. سر جوجه را که با ساتور نمی­برّند. این تیر سه شعبه برای این حلقوم! آقا روی دستش بچه را گرفته بود. اگر فکر می‌کنید این بهانه است. بچه را بگیرید خودتان ببرید، آب بدهید. خودش هم بار خاطرش این روضه است. دیدنش در خواب گفت: «شیعتی مهما شربتم ماء عذب فذکرونی» هر وقت یک آب گوارایی نوشیدی بگو یا حسین.

شیعتی مهما شربتم ماء عذب فذکرونی        او سمعتم بشهید من قتیل او اسیر فندبونی[10]

بعد بار خاطرش به این صحنه است: «لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی» ای کاش روز عاشورا بودید و مرا در حالتی که داشتم می‌دیدید.

لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی        کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی[11]

می‌آمدید و می‌دیدید من طلب آب برای بچه‌ام می‌کنم؛ اما این‌ها حاضر نشدند به من رحم کنند.

لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی

کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی

و بجرد الخیل بعد القتل عمدا سحقونی[12]

با اسب‌های نعل تازه زده بعد از قتل عمداً من را استخوان‌هایم را له کردند. شما می‌گویید که بدن آن حضرت را این‌جوری له کردند که آثارش محو بشود. عکس امام را زیر دست و پا له کردند خیال کردند با این کار، کار تمام می‌شود. نه اگر بنا بود با عکس کسی له کردن، او را در جامعه خورد کنی و محوش کنی بدن که از عکس خیلی مهم‌تر است. سم اسب هم از پای انسان‌ها خیلی سنگین‌تر است. اگر بنا بود چیزی، عکسی، شخصیتی با عکسش را زیر دست و پا له کنند؛ آن فراموش بشود، آن بدنی را که زیر سم اسب له کردند باید زودتر فراموش شود. راهتان را ادامه بدهید، کارتان را انجام بدهید، عاشورایتان را محکم داشته باشید. من در این آخرین لحظاتم از تمام مداحان و شعرا، دستشان را می‌بوسم که دقت بیشتر کنند، اشعارشان بصیرت آورتر باشد. مداحان هم شعرهای بصیرت آور را بیشتر بیان کنند. من صحبتم را با یک سلام و لعنی طبق دستوری که داده‌اند، اول آن خط اتوبان اسلام که دور از خدا می‌شود با نماز و روزه از او خارج بشویم. می‌گوییم:

«اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتی جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلی قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً»[13]. هر وقت خواستید صد تا لعن بخوانید فراغتتان کم شد به جای کل لعن این قسمت آخر را با تسبیح صد بار بگویید کافی است. «اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً» را اولش را یک بار بگویید. «اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً» را صد بار بگویید و اگر لعن انسان قبول شد نگاه به سلامش می‌کنند. اگر لعن انسان از روی دل بود و حقیقت در را بر رویش باز می‌کنند. وقتی در روی آدم باز شد به آقا می‌گویید «سلام علیکم»، نیست! می‌گویند سلام بعد لعن است برای این است. «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»[14] کسانی که می­خواهند صد بار سلام را بگویند این قسمت آخر «اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ» بیان کنند کافی است.

و السلام علیکم و رحمت الله

[1]. الارشاد،ج2، ص87

[2]. بحارالانوار، ج 45، ص179

[3]. تنها تو را مى‏پرستیم و تنها از تو یارى مى‏جوییم؛ الفاتحه/5

[4]. خداوند سرور کسانى است که ایمان آورده‏اند آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مى‏برد و[لى] کسانى که کفر ورزیده‏اند سرورانشان [همان عصیانگران[طاغوتند که آنان را از روشنایى به سوى تاریکیها به در مى‏برند؛ البقره/257

[5]. خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید؛ النساء/59

[6] – اللهوف علی قتلی الطفوف/ جلد: 1/ سید ابن طاووس/ ص: 174

[7]. از زیانکارترین مردم آگاه گردانم، [آنان] کسانى‏اند که کوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند که کار خوب انجام مى‏دهند؛ الکهف/103 و 104

[8]. بحارالانوار، ج99، ص265

[9] – شاعر: جیحون یزدی

[10]. اسرار الشهاده، فاضل دربندی، ص ۴۶۲.

[11]. همان.

[12]. همان.

[13]. بحارالانوار، ج98، ص293

[14]. همان.

«اعوذ بالله السمیع العلیم»

«بسم الله الرحمن الرحیم»

معرفت انسان ضریب عمل انسان است. معرفت انسان علامت عمل انسان است. نیت انسان علامت دهنده به عمل انسان است. علامت دهنده یعنی چه؟ بچه‌ها که مدرسه می‌روند در کلاس‌های ابتدایی با اعداد سر و کار دارند. اعداد مطلقه، 2،3،4، جمع، تفریق، ضرب، تقسیم. وقتی بزرگ‌تر می‌شوند ]و[ دبیرستان می‌روند درس جبر می‌خوانند. آنجا با عدد با علامت سر و کار دارند، به علاوه 2، منهای 2. در جبر عدد بدون علامت وجود ندارد. عدد با علامت وجود دارد. هر عددی باید با علامتش در ریاضیات جبر مطرح ‌بشود. عمل انسان هم یک عدد جبری است. نه یک عدد حسابی است؛ یعنی ]چه[ بخواهیم ]و چه[ نخواهیم به علاوه دارد، منها دارد. نماز که می‌خوانیم، عدد جبری است. یا به علاوه است یا منها؛ شما می‌گویید مگر نماز هم می‌شود جلویش علامت منها باشد؟ بله می‌شود دیگر. حرف امام حسین همین است. می‌گوید ابن سعد نماز می‌خواند، من هم نماز می‌خوانم. نماز او علامت منها دارد، نماز من علامت به علاوه دارد. نماز او، او را از خدا دور می‌کند، نماز من، من را به خدا نزدیک می‌کند. خب، حالا مؤمن، نماز علامت دارد، روزه علامت دارد، یعنی یا روزه‌ای است که از خدا دور می‌کند یا روزه‌ای است که به خدا نزدیک می‌کند. حج به علاوه داریم، حج منها داریم. حج انسان از خدا دور می‌کند، حج انسان را به خدا نزدیک می‌کند. جهاد داریم، جهادی که انسان را از خدا دور می‌کند، جهادی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند. همه چیز به علاوه دارد، همه چیز منها دارد. امیر المؤمنین، دو نوع داریم، امیر المؤمنین به علاوه، امیر المؤمنین منها. امام صادق (ع) به منصور می‌گوید: «یا امیر المؤمنین». این امیر المؤمنین منفی است. ای کسی اسم خودت را گذاشته‌ای امیر المؤمنین. یزید را بهش می‌گویند امیر المؤمنین. هر لحظه‌ای هزار سال عذاب بر طرف حساب می‌کند. خود مؤمن، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا»[1] به علاوه دارد و منها دارد. به منافق می‌گویی: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» اسمی است دیگر، مؤمن منفی است. به کسی که واقعاً مؤمن رسمی است، خوب «الَّذینَ آمَنُوا» او مثبت است. این‌ها چه علامت می‌دهد. عبادات علامت می‌گیرند، نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر علامت می‌گیرند. چه به این‌ها علامت می‌دهد. ولایت به انسان علامت می‌دهد. «اللَّهُ وَلِیُ‏ الَّذینَ آمَنُوا»[2]. این «الَّذینَ آمَنُوا» غیر از «الذین امنوا»ی «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا»[3] است. این «الذین امنوا»، امنوا دوم است نه امنوا اول. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا». ای کسانی که می‌گویید ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید؛ یعنی ای کسانی که اسم را پذیرفته‌اید، رسمی بشوید. ای کسانی که ثبت نام کرده‌اید، به جبهه بروید. ای کسانی که گفتید این‌قدر می‌پردازیم، بیاید پول‌هایتان را بدهید. ندیده‌اید برای مسجدها پول جمع می‌کنند. هر کس می‌خواهد بدهد اسمش را می‌نویسند، این «الذین امنوا» اول، وقتی پول ریختند به حساب این امنوا دوم. «اللَّهُ وَلِیُ‏ الَّذینَ آمَنُوا». ولی مؤمنین رسمی است.

این «یُخْرِجُهُمْ‏ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[4] ولایت الله، مؤمنین از ظلمات به نور می‌برد نه نماز، ولایت الله نماز را می‌کند مُثبِت. علامت به علاوه بهش می‌دهد. «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوت‏»[5]. این «الذین کفروا» مسیحی نیست، یهودی نیست، این «الذین کفروا» یعنی همان کسانی که مؤمن رسمی نیستند، می‌شوند کافر رسمی، اگر چه مؤمن اسمی باشند. پس بهتر این‌طوری بگوییم، وقتی من می‌گویم «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوت»، می‌گوییم مسیحی، اولیاءش طاغوت است، آن‌ها هم از نور به ظلمتش می‌برند. نه سر و ته قضیه را عوض کن تا معنایش بهتر روشن بشود. آن‌هایی که اولیاءشان طاغوت است، الذین کفروا هستند. این چطور است. آنکه تحت ولایت طاغوت است، الذین کفرواست. چطور می‌گویی «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوت»، حالا بگو «الذین اولیاءهم طاغوت هم الذین کفروا». پس مسئله، مسئله این است، ولایت کسی با ولایت طاغوت نماز می‌خواند، به من بگو نمازش علامت جلویش به علاوه است مؤمن یا منهاست. منهاست؛ یعنی چی منهاست؟ یعنی این نماز آن را از نور به ظلمت می‌برد. می‌گوید این هم یک حرف تازه که آدم نماز بخواند از نور به ظلمت ببرد. بله می‌برد دیگر. اگر نماز نخواند می‌تواند فکر کند که کارش خراب است، اما وقتی نماز می‌خواند مطمئن است که کارش درست است. وقتی آدم کارش خراب است، خیال بکند کارش درست است از نور به ظلمت رفته است، عوضی فهمیده است؛ یعنی اگر نماز نخواند می‌تواند موقعیت خودش را بفهمد. شاید متنبه بشود؛ اما وقتی نماز خواند می‌گوید مگر می‌شود من چهل سال است یک رکعت نمازم قضا نشده است. خوب، نمی‌گذارد شیطان قضا بشود، چهل سال است نماز در مسجد می‌خوانم اول وقت با جماعت. خوب، بخوان. اشقیای کربلا مگر نمازشان قضا می‌شد. مگر یک کلمه نماز را دیر می‌رسیدند، ابداً. اولِ تکبیره الاحرام اقتدا می‌کردند. اولِ وقت هم نماز می‌خواندند. قرائتشان از شما بهتر نه اما قرائتشان از بنده بهتر بود. این به علاوه و منهایش در ولایتش معلوم می‌شود. وقتی با طاغوت متحد می‌شود، نمازش منفی می‌شود، روزه‌اش منفی می‌شود، زکاتش منفی می‌شود، حجش منفی می شود، امر به معروفش منفی می‌شود. همه‌اش او را می‌برد به ظلمات. به همین دلیل امام برای ما یک کاشف بزرگ است و برای فقهای ما یک خبیر مطلع است. درباره همین ولایت ]می­گویند[: «بل یمکن أن یقال، إن الاسلام هو الحکومه، إن اسلام هو الولایه و الاحکام قوانینها و هی من شئونها»[6]؛ احکام یعنی واجب و حرام، نماز واجب است، روزه واجب است؛ می‌گوید این‌ها قوانین ولایت است. خود دین یعنی ولایت. در دین نماز واجب است، قانون ولایت است؛ یعنی اگر شما بخواهید این ولایت را داشته باشی واجب است که نماز بخوانی. چطور می‌گویی اگر بخواهی متدین باشی باید نماز بخوانی، چون کلمه متدین باشی را بگو، اهل ولایت باشی. چون دین یعنی ولایت، ولایت یعنی دین. «بل یمکن أن یقال، إن الاسلام هو الحکومه، إن اسلام هو الولایه و الاحکام قوانینها و هی من شئونها»؛ نماز از شئون ولایت است؛ یعنی اگر کس نماز نخواند ولایت بین او و خدا قطع می‌شود. روزه از شئون ولایت است. همان‌طور که می‌گوید از شئون اسلام است؛ یعنی اسلام، یعنی ولایت. خوب پس همه این‌ها علامت دارد. گریه هم علامت دارد. گریه مثبِت داریم، گریه منفی داریم. نه تنها ولایت علامت است، معرفت علامت است، معرفت ضریب هم هست. ضریب است یعنی چه؟

در کارنامه بچه‌هایتان نگاه کنید، دبیرستانی‌ها. ثلث سوم دروس مهم رشته‌شان ضریب دارد؛ یعنی اگر کسی رشته‌اش ریاضی است، ریاضیات در این ضریب دو دارد؛ یعنی اگر 18 گرفته است 36 حساب می‌کنند؛ اما اگر انشاء را 18 گرفته است، 18 حساب می‌کنند. بعد جمع‌بندی می‌کنند، این‌ها ضریب دو دارند. معرفت ضریب عبادت است. همان‌طور که علامت عبادت است، ولایت علامتش هست، ضریبش هم هست. «لضربه على یوم الخندق‏ أفضل‏ من أعمال الثقلین»[7]؛ یک نفر را علی در روز جنگ احزاب کشته است. عمرو بن عبدود را. یک ضربه زده است به او. می‌فرماید از عبادت جن و انس افضل است. چرا؟ به خاطر موقعیتش. موقعیت عمل، شده است ضریب عمل. موقعیت عمل می‌شود نرخ عمل، ناهار بازار معرفت است. علتش چی بوده است، ضریب بزرگ را پیدا کرده است عملش. علتش این بود. عمرو بن عبدود آمده است. می‌گوید سینه‌ام گرفت از بس که گفتم «هل من مبارز». مسلمان‌ها ایستاده‌اند همه، این کافر از جلویشان رد می‌شود و می‌گوید آقا! مگر نمی‌گویی اگر بکشی بهشت می‌روی! مرا بکش برو بهشت. مگر نمی‌گویی اگر کشته بشوی به بهشت می‌روی بیا کشته بشو برو بهشت. یک نفر نیامد که بکشد یا کشته شود. گفت آقا صبح تا به حال سینه‌ام خسته شد از بس گفتم هل من مبارز.

اسرائیل چقدر در عالم اسلام گفت هل من مبارز؟ سی و سه روز حزب الله جوابش را داد اگر نداد، چقدر برای اسلام ننگ بود. امروز غزه مقاومت بکند، چقدر برای عالم اسلام ارزش است. این ارزشش می‌شود ضریب عملش. یکی بکشند در این در این شرایط خیلی اجر می‌برند. خیلی تأثیرگذار در عالم است.

پس معرفت ضریب عمل است. کسی معرفتش هزار است، یک نماز دو رکعتی می‌خواند، یکی معرفتش یک است. نماز او هزار تا نماز این قیمت دارد. بخواهی همین است، نخواهی همین است. باورت بشود مطلب این است، باورت نشود مطلب این است؛ اما اگر معرفت نداشتی می‌خواهی از یک جا خوبش کنی، خرابش می­کنی ها!. مداح خوب، مؤمن می‌گوید، اباالفضل گفت: اگر حاجت این روا نشود، حالا خدا گفته است نه او گفته است نه من می‌گویم پس این باب الحوائجی را از روی من بردارد. ای بابا! اباالفضل قهر می‌کند! می‌گوید خدا گفته است. می‌گوید خب خدا گفته باشد. نشد که. چکار می‌کنیم ما. ما چه یاد مردم می‌دهیم. روی حرف خدا حرف زدن، پس «أُفَوِّضُ‏ أَمْری إِلَى اللَّه‏»[8]. چطور شد. «وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ‏ لِأَمْرِ اللَّه‏»[9]. چطور شد؟ یک چیزی نگوییم که اباالفضل بدش بیاید. من به مداح‌ها توصیه می‌کنم. این آقایان مرجع تقلید شده‌اند، خوب برای شماست. شما مقلد که هستی. برو پهلوی مرجع تقلیدت، بگو آقا این‌گونه شنیده‌ام که کسی حاجت داشته آمده پیش من، پیغمبر نشسته بوده، علی بوده، فاطمه بوده، حسن بوده، حسین بوده، ایشان مریضی‌اش این بوده. این‌ها گفته‌اند که خدا گفته این تقدیر است. بعد من می‌گویم عباس گفت اگر این‌طور است و نمی‌شود؛ پس بیا لقب باب الحوائجی را از روی من بردارید. خب، برو به مرجع تقلیدت بگو که این را می‌گویم درست است، یا اینکه می‌گویم درست نیست. اگر گفت درست است خب بگو. اگر گفت درست است، علامت به علاوه می‌آید برای مداحی؛ اما اگر گفت درست نیست مداحی‌ات علامت منفی می‌گیرد. به جای ثواب، پایت گناه می‌نویسند. خوب چرا این کار را می‌کنی. این‌ها درس می‌خوانند برای چه است، برای همین است. برای اینکه مداح پیش مرجع تقلیدش برود، بگوید اگر شما نظرتان نیست، من این‌گونه دیگر نمی‌گویم. من این را از این کتاب حذف می‌کنم. این می‌شود «وَ الْحافِظُونَ‏ لِحُدُودِ اللَّه‏»[10].

یک کسی به امام سجاد (ع) طعنه می‌زد، هی مردم می‌روند جهاد شما آمده‌اید حج. جهاد سخت را رها کرده‌ای و حج راحت را گرفته‌ای. «تَرَکْتَ الْجِهَادَ وَ صُعُوبَتَهُ- وَ أَقْبَلْتَ‏ عَلَى الْحَجِّ وَ لِینَتِه‏»[11] و آن آیه جهاد را خواند از «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏»[12] تا «وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم‏»[13]. حضرت گفت آیه بعد را هم بخوان. او آیه بعد را از «التابعون» خواند تا «وَ الْحافِظُونَ‏ لِحُدُودِ اللَّه‏». تا به کلمه «وَ الْحافِظُونَ‏ لِحُدُودِ اللَّه‏» رسید حضرت گفت: «هاهنا». همین جا. اگر جهاد را حافظون حدود الله انجام بدهند، ما حج را رها می‌کنیم می‌آییم برای جهاد، چرا؟ چون جهاد حفظ حدود شد علامت جلوی آن منهاست یا به علاوه است مؤمن؟ «وَ الْحافِظُونَ‏ لِحُدُودِ اللَّه‏»، به علاوه است. اگر حافظ حدود الله نیست جلوی این جهاد علامت منهاست؛ یعنی هر چه باشد انسان از نور به ظلمت می‌برد. گفت وقتی ما دیدیم جهاد را کسانی اداره می‌کنند که حافظ حدود الله هستند، حج را رها می‌کنیم می‌رویم جهاد. هر وقت دیدیم آن‌هایی اداره می‌کنند که حافظ حدود الله نیستند، جهاد را رها می‌کنیم و می‌رویم حج. پس حفظ حدود الله علامت عمل است. یکی از حدود عمل ولایت است. اگر این عمل در ولایت طاغوت است، منفی است و اگر با ولایت الهی است، مثبِت است. ممکن است کسی در دوره شاه جزو حکام شاه بوده؛ اما ولایت شاه را قبول نداشت، ولایت مرجع تقلیدش را قبول داشت. رفته است و از او پرسیده است من بروم در این اداره، گفته است با این شرط و با آن شرط برو. خب، این تحت ولایت طاغوت نیست و تحت ولایت الله است و این مدت هم که در قشون او کار می‌کرد، در اداره او کار می‌کرد، حرکتش از ظلمت به سوی نور بود. چون اول با اجازه رفته است، با اجازه مرجع تقلیدش رفته است. «وَ الْحافِظُونَ‏ لِحُدُودِ اللَّه‏».

مداحی هم حدود الله دارد، شعر هم حدود الله دارد. مرجع تقلید باید حدود این‌ها را معین کند. یک گروه را معین کند مرجع تقلید، بروید مدح مداحان و شعر شعرا را ببینید و هر کدامش در چارچوب حدود الله هست، علامت بزنید و هر کدام خارج از حدود است علامت بزنید اصلاح کنید و بدهید دست مداح اگر مداح عمل نکرد. مداح که تقصیر ندارد. کتابش را درست نمی‌کنیم بعد می‌گوییم چرا این‌طور کردی، بنده خدا آدم خوبی است. باید این کار را بکنند مراجع بزرگوار. این گروه پژوهشی، یک گروهشان بروند برای اینکه تمام کتب مداحان را در چارچوب حدود الهی بررسی کنند، اگر این مداحان روی سر نگذاشتند، اگر این مداحان روی چشم نگذاشتند. مداحان خوش ذات هستند. مداحان پاک هستند. مداحان نیتشان خیر است. مداحان سوز دارند، من این مطلب را می‌گویم برای این است که مراجع عزیز اطمینان داشته باشند اگر این کار را بکنند مداحان روی سر می‌گذارند. مداح می‌خواهد خدمت به اسلام بکند.

خب، ولایت اللهی که جاری است، پیامبر اکرم مجرای آن است، علی مجرای آن است، اولاد علی مجرای آن هستند، امام زمان مجرای آن است. ولی فقیه مجرای آن است، این‌ها همه مجرا هستند. ولایت جاری است. خدایا این جاری ولایتت را از مجرای پاکی که برای آن قرار داده‌ای ما را از آن جدا مکن! ولایت طاغوت جاری است، ولایت شیطان جاری است، رئیس جمهور آمریکا مجرای آن است، اسرائیل مجرای آن است، همه این‌ها مجاری ولایت طاغوت هستند. خداوندا ما را از این ولایت‌ها دور بدار! لعنی که می‌کنید لعن به جاری ولایت طاغوت است، سلامی که می‌کنید سلام ولایت اللهی است. خداوندا! اول لعن ما و دوم سلام ما را قبول بفرما.

والسلام علیکم و رحمت الله.

[1]. اى کسانى که ایمان آورده‏اید؛ النساء/136

[2]. خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ البقره/257

[3]. اى کسانى که ایمان آورده‏اید، ایمان (واقعى) بیاورید؛ النساء/136

[4]. آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد؛ البقره/257

[5]. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند؛ همان.

[6] – مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل/ جلد: 11/ محدث نوری/ ص: 255

[7]. الاقبال بالاعمال الحسنه/ جلد: 1/ سید ابن طاوس/ ص: 467

[8]. من کار خود را به خدا واگذارم‏؛ غافر/44

[9]. الکافی، ج2، 47

[10]. و حافظان حدود (و مرزهاى) الهى‏؛ التوبه/112

[11]. تفسیر القمی، ج1، ص306

[12]. خداوند خریدارى کرده‏؛ التوبه/111

[13]. و این است آن پیروزى بزرگ‏؛ همان

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین»

امامان ما و این معصومین، دو مرحله پیدایش دارند؛ یک مرحله اولی و یک مرحله نهایی. مرحله اول پیدایش این معصومین این آیه است: «فىِ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاْصَالِ، رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تجِارَهٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»[1]. این مرحله دوم وجود اهل بیت است. مرحله اولش «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فیها مِصْباح‏»[2]. آیه نور، با جمله «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» آغاز می‌شود و ادامه پیدا می‌کند به اینکه «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فیها مِصْباح‏». مشکات جایی است که چراغ را در آن می‌گذارند برای اینکه باد به چراغ نخورد و چراغ را از باد حفظ کند. به این می­گویند مشکات. به خود چراغ می‌گویند مصباح. مشکاتی که در آن مصباحی است. چراغدانی است که در آن چراغی است. «الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَه»[3]؛ چراغ در شیشه است. «الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّی‏»[4]؛ شیشه چراغ مثل ستاره درخشان است. نور چراغ همه فضا را روشن می‌کند؛ اما از طریق چراغ، نور از چراغ می‌تابد به فضا، به در و دیوار.

خدا می‌گوید: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». آسمان و زمین نور دارند. نور الهی است که آسمان و زمین را روشن کرده است. پس کسی که عالم را روشن ببیند با نور خدا آشنا شده {است}. نور خدا را در خودش هم ببیند؛ چون خود انسان هم جزء آسمان و زمین است. وقتی می­گویی: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، خود انسان نباید از قلم بیفتد و اگر انسان بخواهد خدا را ببیند، ]با[ آن نوری که در خودش هست باید خدا را ببیند، چون نزدیک‌ترین جا به انسان خود انسان است. اگر خدا را در خودش ببیند، خوب اگر کسی خدا را در خودش دید چه حالتی پیدا می‌کند؟ آیا ادعای خدایی می‌کند که خدا را در خودش دیده است، یا استغفار می‌کند؛ استغفار می‌کند. چرا؟ چون می‌گوید من در محضر خدا چه کرده‌ام، وقتی خدا را در خودش می‌بیند در مقابل دشمنان خدا احساس ناتوانی نمی‌کند؛ در مقابل دوستان خدا اظهار خودنمایی نمی‌کند. مشکل انسان این است که خودش را قبول دارد که من کسی هستم و چیزی هستم.

همه بدبختی‌ها از همین جا شروع می‌شود که انسان خودش را چیزی بداند، زمانی خدا را در خودش می‌بیند که خودش را چیزی نداند. اگر خودش را دید، او را نمی‌بیند؛ اما اگر او را دید، خودش را نمی‌بیند و این راهی است که قرار داده‌اند برای انسان که ببیند هرچه هست در عالم، آثار خداست، مالکش خداست، ولی‌اش خداست.

کسی از دنیا رفته بود، پسر سی ساله‌اش، ازدواج هم نکرده بود این پسر، طبیعتاً پدر و مادر خیلی احساس التهاب می‌کنند که بچه‌ای مثل چراغ خاموش شد. شب خوابیده بود، صبح بیدار نشد. می‌خواستم به این آقا تسلیت بگویم. گفتم: به ما گفته‌اند وقتی این اتفاق برایتان افتاد بگویید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏»[5] یعنی انسان بگوید من مال خدا هستم. سال 45 گرفتار ساواک بودم، اجازه دادند مادرم با من تلفنی صحبت کند. 43 سال پیش که شایع کرده بودند که مرا زیر شکنجه کشته‌اند. برای اینکه این شایعات برطرف بشود، تحت کنترل آن‌ها ]تلفن را[ وصل کردند با مادر صحبت کنم. به مادرم گفتم اگر چادرت را بخواهی نو کنی، معمولاً قسمت بالای چادر را می‌اندازند پایین،  پایین چادر را می‌اندازند بالا و چادر را سر میان می‌کنند. کسی می‌تواند بگوید چرا؟ نه، چون مال من است. گفتم قیچی تویش بگذاری، جایی ]از آن[ را بخواهی بچینی. گفت: نه. من اختیاردار ملک خودم هستم ]و[ کسی حق ندارد به من ایراد بگیرد. وقتی این را گفت. بعد گفتم: خوب حالا من مال کی هستم. گفت: مال خدا هستی. گفتم شما اختیار مِلکت را داری، خدا اختیار ملکش را ندارد. همه اختیار ملکشان را دارند، خدا اختیار ملکش را ندارد. گفت: دارد، من راضی هستم. آرام شد. ببینید! انسان بداند، مال خداست، «إِنَّا لِلَّهِ» همه حق دارند در آنچه ملک آن‌هاست تصرف کنند، خدا هم از این قانون مستثنی نیست. خدا هم در ملک خودش صاحب اختیار است. ملکش است. به این پدر گفتم بچه ملک شما نبود، ملک خدا بود. بچه خدا را بزرگ می‌کردی. بنده خدا را پرورش می‌دادی، زحمت می‌کشیدی برای چیزی که مال خدا بود و شما کارگری می‌کردید برای خدا. پدر کارگر است، مادر کارگر است، بچه ملک خداست. این‌ها خدمه‌های ملک خدا هستند. چطور شما بچه­تان را بدهید به پرستاری، یک حقوقی بهش می‌دهید تا بچه را بزرگ کند، خدا هم می‌گوید بچه مال من است، شما حق‌العمل تان را بهتان من می‌دهم. از من حقتان را مطالبه کنید. هر کس بچه‌ای بزرگ کرده می‌گوید: خدایا کارگری تو کرده‌ام، ملک تو بود به من سپردی بزرگش کردم؛ اما جمله دوم، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏». یکی آمد از صحرا، بیابان‌نشین بود. این‌ها سؤالات خوبی می‌کردند. اصحاب دوست داشتند یک کسی از بیابان بیاید یک سؤالی بکند. سؤال‌های این‌ها خیلی طبیعی است. این آدم گفت که آخرت کی می‌شود، قیامت کی می‌شود. تا حضرت می‌خواستند پاسخ بدهند اذان گفتند؛ یعنی حضرت نگفت او اذانش را بگوید من جواب سؤال و مسئله را بدهم، نه قطع کرد. نماز انجام شد. حضرت پرسید، گفت کی بود که پرسید آخرت کی هست. این صحرا نشین آمد گفت آقا من بودم. حضرت فرمود برای آخرت چیزی اندوخته کرده‌ای! می‌پرسی آخرت کی هست، برایش چکار کردی؟ گفت من نماز و روزه زیادی ندارم؛ اما خدا و رسولش را دوست می‌دارم. حضرت فرمودند در قیامت هر کس به هرچه دوست می‌دارد محشور می‌شود و همه اصحاب بیشترین لذت را از این جمله حضرت بردند که حالا هر چه باشد با دوستش محشور می‌شود انسان. پس حضرت گفت برای تو چه اثری دارد که بدانی آخرت کی است. چه برایش تهیه کرده‌ای. «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» یعنی اینکه من پیش او می‌روم چه در دستم هست! به این پدری که بچه سی و خورده‌ای ساله‌اش سالم خوابیده بود صبح بیدار نشده بود. گفتم این برای آخرت است، تو و مادرش زحمت کشیدید این را سی سال بزرگ کردید. حالا بی خبر گرفت ]بچه را[. «إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏». پیشش بر می‌گردید چه برای آخرت محیا کرده‌اید. حالا می‌خواهد دست خالی نروید این صبر را برایتان گذاشته است. این روایت را برایش خواندم. «مَنِ ابْتُلِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَیْهِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ‏ شَهِیدٍ»[6] هر کس به مصیبتی مبتلا شود و بر آن صبر کند ممکن است این صبر تا ثواب هزار شهید برای این انسان نتیجه بدهد، جانبازی است، چشمش را از دست داده است، مصیبت است، بر این نابینایی صبر می‌کند. ممکن است همین جانباز به اندازه هزار شهید بهش اجر بدهد. به یک نفر اجر هزار نفر. کسی است ]که[ دستش قطع شده است، کسی پایش قطع شده است. کسی است سال‌ها شیمیایی است، سال‌ها درد می‌کشد؛ اما صبر می‌کند تا هزار شهید هم جا دارد که به این اجر بدهند.

ببینید یک جمله حضرت، یک جمله قرآن، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏». جمله اول برای اینکه طرف را ساکت کنند، مالک خداست، همه در ملکشان آزاد هستند، خدا هم آزاد است. جمله دوم، اینکه شما به این مصیبت نیازمند بودید، می‌خواستند به تو لطف کنند این کار را کردند. چرا؟ چون برای رفتن پیش او هزینه باید کنید. این هزینه از کجا به دست می‌آورید، مثال بزنم برایتان: وقتی شما می‌خواهید به حج مشرف بشوید اگر از خانواده شهدا باشید ارز بیشتری به شما می‌دهند. این امتیاز خانواده شهید است. وقتی ارز می‌خواهید دریافت کنید ارز دو برابر باید پول دو برابر بدهید تا ارز دو برابر بدهند بهت، صبری که انسان می‌کند، این پول ایرانی است که می‌دهد، اجری که آن‌ها می‌دهند، ارز آخرتی است که می‌دهند. دنیا یک کشور است، آخرت هم کشور دیگری است. وقتی که انسان از دنیا برود باید از این کشور به کشور دیگری برود. شما اگر در یک کشور خارجی بروید پول ایرانی بدهید قبول نمی‌کنند، پول آن کشور را می‌خواهند. کسی را که می‌خواهند بهش احترام کنند بیشتر ازش پول می‌گیرند تا بیشتر بهش ارز بدهند. کسانی که می‌خواهند از ظلمات بیشتری به سوی نور بالاتری بروند، مسافت بیشتری را می‌خواهند طی کنند پس باید بنزین بیشتری بزنند پس هزینه سفر طولانی‌تری را بپردازند. گاهی صبر انسان هزینه‌ای است که باید در آخرت انجام بدهد. خوب، یک نفر را خدا مبعوث کرده است، این جمله «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» برای وقتی مصیبتی برای انسان پیش بیاید یکی از داروهایی است که ایشان به عنوان طبیب نسخه کرده است. ببینید وقتی می‌شکافی «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» چقدر معنا در آن است، پس آنچه حضرت آورده است، داروی بیماری‌ها و درمان زخم‌هاست. کسی که مصیبتی بهش می‌رسد، بچه‌اش از آن قطع شد، قیچی شد. با این کار پانسمانش می‌کنند، زخم‌بندی‌اش می‌کنند با «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏».

همه کلمات حضرت دارویی است به جای خودش باید مصرف بشود، نماز یک دارو است، نماز برای انسان زنده کننده دل است، چطوری؟ «وَ أَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْری‏»[7] نماز را برای اینکه به یاد من باشی انجام بده. یاد خدا چه نتیجه‌ای دارد در زندگی انسان؟ انسان با یاد خدا چه حالتی پیدا می‌کند؟ من برای اینکه این نکته روشن شود، این را عرض می‌کنم، انسان تا از خدا غافل نشود، گناه نمی‌کند و نمی‌تواند با یاد خدا گناه بکند. یاد خدا مانع گناه می‌شود، در روایت داریم، این یاد خدا و «ذاکرین الله کثیرا، لیس هو سبحان الله، لاإله الله، الحمد لله»[8] اینکه انسان مرتب بگوید لا إله الا الله، این ذکر الله نیست، ذکر الله خدا را به یاد بیاورد در بزنگاه‌های زندگی، می‌خواهد شهادت بدهد، خدا را به یاد بیاورد نه کم بگوید و نه زیاد. می‌خواهد به مشتری جنسی بدهد. خدا را به یاد بیاورد و اگر جنس معیوب هست ندهد، عیبش را به مشتری بگوید، اینکه انسان مرتباً بگوید لا إله الا الله؛ اما عیب جنسش را نگوید، این نشد ذکر الله.

ببینید، همه فرمان‌هایش را در یک کلمه خلاصه کرده است: «قولوا لا اله الّا اللّه تفلحوا»[9]. بگویید جز او خدایی نیست تا رستگار بشوید. خب، یعنی چه؟ یعنی من خدا نیستم. این لا إله الا الله معنایش این است دیگر، حداقلش. من خدا نیستم، شما می‌گویید مگر کسی ادعا می‌کند من خدا هستم. نه اما اگر می‌گوید من خدای خودم نیستم، پس من اختیاردار خودم نیستم.من مالک دارم، من صاحب دارم، خودم امانتی به دست خودم هستم، من مالک خودم نیستم، زبانم، ملک اوست، دست ماست. ببینم مالک گفته است این جمله را بگویم یا نگویم. چشم! ملک اوست، می‌خواهم نگاه کنم، بگویم مالکم گفته است از این چشم این استفاده را بکن یا از این چشم این استفاده را نکن. این می‌شود لا إله الا الله. این «قولوا لا اله الّا اللّه تفلحوا» است؛ یعنی انسان بگوید هیچ کس جز او خدا نیست، اول از همه خودم نیستم. من ادعای خدایی نمی‌کنم. از این جهت می‌گویم، چشمم مال من نیست، دستم مال من نیست، مالم هم مال من نیست. می‌گوید این مالی که دست من است، امانت اوست به دست من. وقتی انسان مال کسی را در راهی که او گفته خرج می‌کند که زورش نمی‌آید، ملک خودش را در راه خودش خرج کند. ملک او را در راه او خرج کند. این معنای لا إله الا الله است. حسین بن علی در عاشورا کارش می‌گفت لا إله الا الله. صبرش می‌گفت لا إله الا الله، رفتار و اخلاقش می‌گفت لا إله الا الله. این «قولوا لا اله الّا اللّه تفلحوا» است. هر کسی با محبوبش در قیامت محشور می‌شود. پس اسلام آمده است که برای ما بهترین محبوب را ارائه دهد. گفت «قولوا لا اله الّا اللّه تفلحوا» یک جمله حضرت گفت، بعد آداب لا إله الا الله گفتن را. تمام حج جزء لا إله الا الله است. نماز جزء لا إله الا الله است، روزه جزء لا إله الا الله است. حالا از من می پرسی چون که روزه می گیرم چه ربطی به لا إله الا الله دارد؟ از تو سؤال می‌کنم. روزه را به امر که می گیری؟ می‌گوید به امر خدا. این همان «قولوا لا اله الّا اللّه» است. روزه مستحب می‌خواهی بگیری، پدرت راضی نمی‌شود. روزه مستحب را می‌خوری، این همان لا إله الا الله است.

همین آیت الله بهجت، پدرش بهش نامه نوشت که روزه مستحب را من راضی نیستم، ایشان دیگر نگرفت، چاق شد. روزه رفتنش[گرفتن] لا إله الا الله نگفتن بود. روزه خوردنش لا إله الا الله بود. شما این رهبر را انتخاب کرده‌اید. می‌گویید چه؟ من از او بوی خدا می‌شنوم، نفسش الهی است. کارش الهی است، ایشان هم این رئیس جمهور را هم می‌پسندد، از او یک چیزی را دیده است که می‌پسندد. نیتش را احراز کرده ]است[ خدا! وقتی اعمالت را با او هماهنگ می‌کنی همان «قولوا لا اله الّا اللّه» است که حضرت گفته است. ببینید این آیه را: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ‏ اللَّه‏»[10]. اصلاٌ خود کلمه‌اش معجزه است. به مردم بگو اگر خدا را دوست می‌داری تابع من شوید، از من متابعت کنید، خدا شما را دوست خواهد داشت. «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ‏ اللَّه‏». اگر خدا را دوست می‌داری تبعیت من کنید تا خدا شما را دوست بدارد. خب، شما به گوینده می‌گویید احوال پیغمبر را برای من بگو تا من تبعیتش کنم. او کسی قطع رحم باهاش می‌کرد، معامله به مثل نمی‌کرد. وصل می‌کرد. به کسی که او بد کرده بود خوبی می‌کرد. این تبعیت اوست. شما بگو یک کتاب به من معرفی کنید که کارهای این پیغمبر را برای من بیان کند. تا من می‌خواهم تبعیت کنم که خدا مرا دوست بدارد. یادم هست اوایل بلوغ دستم افتاد به کتاب حلیه المتقین. این کتاب مال مجلسی است. آن‌قدر در تربیت انسان، در نورانیت انسان اثر دارد که انسان را دگرگون می‌کند. یکی از شما سؤال می‌کند، اگر کسی معتقد باشد که آنچه حضرت در این قرآن است، در حد اطلاعات خودش بوده و اطلاعات آن حضرت از علوم روز هم محدود بوده، این مؤمن است یا نیست. تو جواب بده. آن وقت اگر این طور باشد که حضرت بر مبنای حرف خودش یک چیزی زده و حرفش محدود است، تو آن یک نکته را بیاور و پیغمبر را رسوا کن. این قرآن می‌گوید یک آیه من را ایراد بگیرید و ما را رسوا کنید. یکجا اختلاف بیاورید و رسوا کنید. یک مورد اگر داشتند نیاز به جنگ نداشتند.

ببینید، عصر ما عصری است که به خاطر حاکمیت طاغوت‌ها هزار سال است که عده‌ای از نور به ظلمت می‌روند و به خاطر ولایت الله عده‌ای هزار سال است از ظلمت به نور می‌روند. فاصله این‌ها در این عصر ما بیشتر از یک سال قبل است، بیشتر از ده سال قبل است، بیشتر از صد سال قبل است؛ چرا؟ چون هر دو در حال دور شدن از هم هستند. یکی تحت ولایت الله از ظلمت به سوی نور می‌رود. یکی تحت ولایت طاغوت از نور به سوی ظلمت می‌رود. می‌گوید پس بر این مبنا در عصر ما ظلمتی هست که در دوره پیغمبر هم این ظلمت نبوده. بله، نبوده. این قرآن «أَفِی اللَّهِ شَکٌ‏ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»[11] کسی نمی‌گفت ما شک داریم. آن عصر هم معتقد بودند به قیامت و هم معتقد بودن به خدا اما مشرک بودند. عصر ما می‌دانید چیست؟ کمونیست‌ها می‌گوید شک داریم، نه، یقین دارند که خدایی نیست. ببینید، «یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏»[12] بشر به ظلمتی رسیده است که در هیچ تاریخی سابقه چنین ظلمتی نداشته است. ظلم­هایی در این عصر می‌شود که در هیچ عصری چنین ظلمتی نبود. بالعکسش هم هست. پاک‌هایی پیدا می‌شوند در این عصر که در هیچ عصری چنین پاک‌هایی نبودند. این‌ها به خاطر ولایت الله است. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ‏ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[13]. اصل ولایت ]است[. انسان اگر تحت ولایت الهی باشد مرتباً از ظلمت به سمت نور می‌رود «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏»[14]. طاغوت اسم خاصی ندارند. هر جا خدا نبود طاغوت است. طاغوت هیچ شرطی ندارد. خود انسان وقتی در غیر خدا عمل کند می‌شود طاغوت. ظلمتش را زیاد می‌کند. با ولایت هست که از ظلمت به نور می‌رود. با ولایت الله. شما می‌گویید من با نماز از ظلمت به نور می‌روم یا با ولایت الله از ظلمت به نور می‌روم. نه با نماز نمی‌روی، با ولایت می‌روی. وقتی با ولایت نبود، انسان دور می‌کند از خدا. به عاشورا نگاه کن. مگر عاشورایی‌ها نماز نمی‌خواندند، نماز بی ولایت می‌خواندند، نتیجه‌اش این می‌شد. شدند اشقیای کربلا با همان نماز، با همان حج، با همان جهاد، با همان امر به معروف، با همان نهی از منکر، با همان روزه، با همان زکات. همه این‌ها را انجام می‌دادند، با همان صله رحم، شدند اشقیای کربلا. چرا؟ چون با ولایت طاغوت بودند و این مهم است که انسان بگوید من به این رهبر حواسم هست و اقتدا کرده‌ام، حرف‌های دیگران هر که باشند حواست را پرت نکند. خب، به این پیغمبر خدا یک وعده داده است. «وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ‏ رَبُّکَ فَتَرْضى‏»[15]. به تو آن‌قدر خواهیم داد در قیامت که راضی بشوی. شما به این پیغمبر بگو خدا آن‌قدر بهت می‌دهد که راضی بشی. بگو تو راضی می‌شوی که من را عذاب کنند. این است. این شفاعتش آن‌قدر وسیع است. می‌آیید زیارت که به حضرت معصومه بگویید: «یَا فَاطِمَهُ اشْفَعِی‏ لِی‏ فِی الْجَنَّهِ فَإِنَّ لَکِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن‏»[16] تو می‌توانی شفاعت کنی. حالا شفاعتمان کن. ما را شفاعت کن.

السلام علیکم و رحمت الله

[1]. (این چراغ پرفروغ) در خانه‏هایى قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهاى آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد)؛ خانه‏هایى که نام خدا در آنها برده مى‏شود، و صبح و شام در آنها تسبیح او مى‏گویند، مردانى که نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از یاد خدا غافل نمى‏کند؛ النور/36

[2]. خداوند نور آسمان‏ها و زمین است (روشنى‏بخش آنها، هدایت‏گر اهل آنها و مدبر امور آنهاست) داستان نور او (دین و کتاب او) مانند چراغدانى است که در آن چراغ پرفروغى است‏؛ النور/35

[3]. الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَه؛ همان.

[4]. آن شیشه همانند ستاره‏اى فروزان و نورانى است‏؛ همان.

[5]. ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى‏گردیم‏؛ البقره/156

[6]. کافی، ج2، ص92

[7]. و نماز را براى یاد من بپادار؛ طه/14

[8] – روایات نبوی/ مصادقه الاخوان/ جلد: 1/ شیخ صدوق/ ص: 38

[9]. معانی الاخبار/  جلد: 1/ شیخ صدوق/ ص: 306

[10]. بگو: «اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد؛ آل عمران/31

[11]. آیا در خدا شکّ است؟! خدایى که آسمانها و زمین را آفریده‏؛ إبراهیم/10

[12]. آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند؛ البقره/257

[13]. خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد؛ همان

[14]. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند؛ که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند؛ همان

[15]. و بزودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوى‏؛ الضحی/5

[16]. بحارالانوار،ج99،ص267