نواندیشی در پی مطالبات مقام معظم رهبری از حوزه علمیه قم/1

احکام ادیان بهشت دنیاست.قهر از احکام جهنم دنیاست.مجازات تطهیر دنیاست.نتیجه آن بهشت دنیاست وقتی دزد دزدی کرد تخلف از احکام الهی نمود جهنم دنیا وضعیت بعد از سرقت است وقتی سارق به دست محکمه می افتد دوره تطهیر است وقتی دست او قطع میشود شفا یافته از جهنم خارج میشود و اگرراضی به رضای حق باشد در بهشت رضوان در دنیا قرار میگیرد اما وقتی دزد دزدی کرد و وارد جهنم غضب الهی در دنیا شد حاکم وقتی به جای قطع دست او را مدتی باز داشت میکند این دوره دوره تطهیر برای سارق نیست سارق طاهر نشده به جامعه برمیگردد مجددا دزدی میکند این مرتبه دل میمیرد و یک انسان شرور که هرچه دفعات شرارت و دفعات مجازات او مکررتر باشد درجه دلمردگی بیشتر است حاصل میشود.
آن حاکم که به جای قطع دست حکم دیگری کرده ولو با علم به اینکه خلاف حکم خداوند است اما طاغوت حاکم است و چنین خلاف حکم خداوند را حکم میکند عبادت بزرگیست.انبیا و امامان تقیه میکردند و تقیه جزء دین خداوند است و باید توجه داشت که دایره تقیه بسیار وسیع است این طور نیست که امام راحل بعد از اینکه به حاکمیت رسید در کل مسایل از حد تقیه گذشته است امام و تمام حوزه حکومتی او در جو طاغوت بین الملل در حال تقیه هستند.اگر یک لحظه به صورت احساسات از تقیه خارج شوند اگر به دلیل فشار مقدسین یا علمای بیسواد جمله ای که بر خلاف تقیه ای که وظیفه است بر زبان براند به خود و مجموعه خود آسیب رسانده و ضامن است حاکم در مساله سرقت به تقیه حکم به غیر ما انزل الله میکند و این عمل و اجرای آن چون به اذن الهی تقیه است هم حاکم و هم مجری ماجور است.اما محکوم بایستی به دنبال شفا برود چه بسا با توبه خود اصلاح شود اگر چه قطع دست صورت نگرفته باشد
بعد از گذشت زمان تمام احکام تقیه ای خواص طبیعی خود را نشان میدهند مثلا زندان کردن دزد دزد را شرور تر میکند نتیجه همین شرارت بیداری امت است امت از خواب غفلت بیدار میشود تا تاثیر پذیری او از طاغوت و مجموعه خارجی فرهنگ او کاهش می یابدو اشتهای اجرای حکم الله پیدا میکند این اشتها در ابتدا اشتهای صادق نیست اشتهای کاذب است با اجرای یک دو حکم طالب اجرای این احکام پشیمان میشود باید از این مرحله عبور کرد تا اشتهای اجرای احکام به حد نصاب برسد.تشخیص اینکه آیا به حد نصاب رسیده اند یا نه وآیا این اشتها صادق است یا کاذب به عهده حبل الله است که مردم به آن معتصم شده اند حبل الله مجموعه ثقلین است حبل الله وارث ثقلین است وارث کتاب و عترت با هم است امام و نایب خاص و نایب عام امام وارث مجموعه ثقلین هستند و تمسک به آنها رافع تفرقه است و گرنه قران به تنهایی اساس تفرقه است و هر چه اشخاص در آن غور کنند فاصله شان با هم بیشتر میشود در هر مسابقه ای چنین است اهل مسابقه با تفاوت صفر آغاز میکنند اما با اختلاف صد مسابقه پایان میابد ولی اعتصام به حبل الله مثل عبور اشعه از عدسیست متفرق وارد میشوند و در یک نقطه مجتمع شده خارج میشوند
چون نور ز ذره بین گذر کرد آتش به میان کاغذ افکند
ای رهبر من تو ذره بینی از توست هر آنچه از من آیند
برداشت انسانها از قران مثل اشعه خورشید است اگر همه با هم هماهنگ و موازی باشند باز قدرت سوختن ندارند اما همه این برداشتها اگرچه با هم هماهنگ نباشند ولی در کانون تشکیل شوند همه با هم قدرت عظیمی را تشکیل میدهند ولی باید توجه داشت اگر اشعه موازی باشد در کانون واحدی مجتمع میشوند اما اگر اشعه دسته دسته با هم موازی بودند هر دسته ای برای خود کانونی پیدا میکندو تفرق به صورت بسیار خطرناکتر آشکار میشود پس حبل الله ترکیبیست از حبل الهی قران و اهل بیت الا بحبل من الله یعنی کتاب الله و حبل من الناس یعنی اهل بیت
به هر جهت تشخیص زمان و نحوه تقیه ومبادی آن مربوط به نایب عام که تنها من له التصدیست میباشد او مجموعه ای را برای مرتبا آزمایش کردن امت به میدان میفرستد ونتیجه را ارز یابی میکند نوح (ع) هم در سفینه که بود مرتبا وضع بیرون را آزمایش میکردکه روشن شودکی وقت خروج از سفینه است جریان کلاغ و مایوس برگشتن او جریان کبوتر با شاخه زیتون درمنغار سابقه جهانی دارد.بعضی میگویند رهبر باید قبل از همه دست به خروج از احکام غیر الهی بزندتا مردم به تبع او اقدام کنند این مطلب در جای خود صحیح است و به شکلی انجام میشود که فاصله میان رهبر و جامعه پیش نیاید ولی در بعضی از اوقات رهبر باید آخرین فرد باشد نه اولین
در عملیات خیبر عملیات فاش شده بود و رزمندگان به دام افتادند یک پل میان دوست و دشمن حایل بودکه عقب نشینی از روی آن صورت میگرفت فرمانده سپاه و ارتش در کنار پل در خاک دشمن ایستادند تا همه لشکر سپاه و ارتش عبور کردند بعد از همه این دو فرمانده از پل گذشتند در عقب نشینی ازتله دشمن و بازگشت به خانه دوست نیز رهبری باید آخرین نفر باشدما در بسیاری از مسایل داریم از خاک دشمن به خاک خود برمیگردیم همین وضعیت اقتصادی عبرت است ما در اسلام پولی داشتیم که با گذشت زمان از ارزش آن کاسته نمیشد چه زمان یکسال چه صد سال چه هزار سال باشدو این یکی از بهشتهایی بود که در اول گفتیم دینار و گوسفند معادل بودند گاهی با یک دینار دو گوسفند میخریدند گاهی با یک دینار یک گوسفند اما تفاوت رفت و برگشتی بود اختلاف قیمت سوقیه و عرضه و تقاضایی بود بین تمام کالاها چنین تغییری بوده و خواهد بودبالاخره پول اسلام مال بود و با تمام مالها تفاوت رفت و برگشتی داشت ما از آن بهشت ثبات و پول مقتدر در دام پول اعتباری و تغییرات آن افتادیم
یک نمونه را برایتان عرض میکنم من در خانه ای بسیار محکم مثل یک قلعه با تمام امکانات به دنیا آمدم قسمتهایی از این خانه مثل حرم امام زاده ها از بالا به پایین آینه کاری بود سقف سراسر نقاشی عتیقه و درها همه با نقاشیهای بسیار گران شبکه تابش نور به شیشه های رنگارنگ با رسوم هندسی در هم بافته شده بوددر پیشانی همه قسمتها نصب شده بودتنها یک مجموعه آن شیشه کاری حدود پنجاه تا هفتاد متر مربع وسعت داشت حوض چاه منبع و مجرای زیر زمینی و فواره های زیبای آن دور تا دور مثل زیر زمین بهم پیوسته قسمتی از خانه مناسب با بهار قسمتی مناسب تابستان قسمتی مناسب با پاییز وقسمتی مناسب با زمستان انبارها و تمام مساکن برای چندین خانواردر آن جمع شده و ما احساس نیاز به بیرون رفتن از این خانه نمیکردیم.
این همه رابه تفصیل بیان کردم تا قدرت خرید تومان را در آن زمان برای شما مجسم کنم این خانه به 70 تومان یعنی هفتاد دانه یک تومانی پدرم خریده بود امروز وقتی کنار لوله هنگ(مسوول آفتابه)عبورکنمازمن توقع پول دستشویی دارد اگر صد تومان کمتر بدهم اخم میکند با فاصله کمتر از صد سال پول از ارزش یک خانه آنچنانی به کمتر از نرخ استفاده از یک دستشویی تنزل میکند ما از آن بهشت پول کالایی به این جهنم پول متغیر دردام افتاده ایم و در حال برگشتن به وطن خویش هستیم رهبر باید در زمین دشمن بماند تا همه عبور کنند اگرچه رهبر به عمق فاجعه و راه علاج آن زودتر دست یافته باشد .
بهشت حکم خداوند این جمله امام راحل است (در اسلام پول کار نمیکند کاری کنید پول کار نکند)امام میداند پول کار کردن جهنم است و میداند برای خروج از جهنم و باز گشت به بهشت حکم خداوند راهی است میگوید بروید نقشه راه را پیدا کنید خود را از پول متغیر به پول کالایی اسلام برسانید خواص در مقابل درخواست امام چه کردند؟و چه گفتند به تفصیل آنچه عملا رویداده است را بیان میکنم خواص در این حکم ثروتمندان و اعضاء بانکها بودند عادت به کارکرد پول داشتند و میگفتند باز گشت به پول اسلام نشدنیست
مطلب بدتر از اول و آن اینکه با پول غیر کالایی هم میشود احکام اسلامی را اجرا نمود زیرا آنکه پول اعتبار اندر اعتبار را با پول اسلام متفاوت نمیداند تنها فکر میکند پول مال است چه پول رایج جهانی چه پول کالایی اسلام او یک اسکناس را در دست میگیرد و میگوید این اسکناس مال است کاغذ بدون مالیت نیست به این دلیل شما هم که آن را سوزاندی ضامنی او مطلق پول را چه سکه ای چه کاغذی مال میداند به همین دلیل اگر کسی معتقد شد پول مال است اگر مهریه زنی در صد سال قبل 70 تومان بودو معتقد است امروز همان هفتاد تومان را بیشتر طلب نداردپول اگر واقعا مال باشد هیچ تفاوتی بین مهر المسمی و مهر پرداختی نیست امام راحل نیز پول را مال میدانست اگر قایل به ثابت ماندن ارزش مهریه بود چون نظرش این بود که مگر پول غیر ثابت بین مسلمین میتواند رایج باشد تا پولی که مالیت نداشته باشد مرحوم آیه االله بهجت (ره)در این قضیه وارد مساله شد و فرمود اعتبار مقوم مالیت پول اعتباری است اما در پول اسلام چنین نیست وقتی از اعتبار کارت در پول اعتباری کاسته میشود از اصل پول کاسته شده وطرف ضامن است این نظر آنهایی که میگویند پول مال است اما آنکه میگوید پول اعتبار اندر اعتبار میتواند موضوع احکام اسلامی باشد و میتوان احکام اسلام را با پول اعتباری اجرا نموداشتباهش بسیار فاحش است تفاوت فاحش احکام اسلام رابا پول اعتبار در اعتبار انکار میکند این شخص چطور میتواندآیه فلکم رئوس اموالکم را با پول غیر ثابت تصور کندبا پول رایج یکی صد میلیون به دیگری قرض داده حکم اسلام که میگوید فلکم رئوس اموالکم یعنی همان صد میلیون که دادی پس بگیر این آقا صد میلیون به طلبکار پس داد و گفت لا تظلمون و لا تظلمون قرض دهنده به کسی ظلم نکرده بوداما این تهمت به قرآن نیست که بگوییم قران میگوید صد ملیون که دادی پس از ده سال به طرف برگرداندی ظلم نکرده ای وای بر چنین حکمی که کسی بگوید قران با این پول اعتباری هم سازگاری دارد
والسلام و علیکم و رحمت الله و برکاته
3-7-1390
قم مقدسه

مطالب مرتبط

Post navigation

پاسخ دهید