جلسه دوازدهم

السلام علیکم جمیعاً و رحمه الله اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدالله الرب العالمین و صل الله علی محمد و اهل‏بیته الطیبین الطاهرین
قال الله تبارک و تعالی: « إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء »  می‏فرماید خدا نمی‏آمرزد که کسی برای او شریک قائل شود و لیکن می‏آمرزد غیر از شرک را برای هرکه بخواهد. « وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء » هر که را بخواهد می‏آمرزد و این آمرزش قانون دارد. اینجور نیست که نگاه  شکل کسی بکند و او را بیامرزد یا نیامرزد. نه اینطور نیست. کسی که از راهش در‏می‏آید و توبه می‏کند خدا او را می‏آمرزد و کسی که توبه نمی‏کند، گناه برایش می‏ماند. آمرزیده می‏شود. گناه کوچک را انسان پشیمان نمی‏شود از انجامش، آمرزیده نمی‏شود. مسأله بزرگ و کوچک بودن گناه نیست، مسئله نادم و پشیمان بودن انسان است. اگر انسانی پشیمان شد، مورد آمرزش قرار می‏گیرد. پشیمانی خیلی مهم است؛ یعنی می‏گوید: من اینکار را نباید می‏کردم. خدای من! من اشتباه کردم. پوزش می‏طلبم، من را ببخش. « وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء » یعنی کسی که نادم باشد، پشیمان باشد. علامت پشیمانی هم این است که انسان مسیر خودش را عوض کند. سبک زندگی خودش را عوض کند. در روایت داریم: “من تاب و لم یغفر رفقائه فلیس بتائب” کسی که توبه کند اما آن مجلس گناه خودش را عوض نکند، تغییر ندهد این تائب نیست. « وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء » یعنی این شخص سبکی که به گناه منتهی شد، برنامه‏ای که به گناه منتهی شد آن را ترک کند. باز در قرآن آمده است : «استغفروالله و استغفرلهم الرسول» پیش تو آمدند و طلب آمرزش کردند و رسول هم برایشان طلب آمرزش کرد. این هم می‏بخشد؛ یعنی از رسول برای تائب شدن استفاده کند. اینهایی که این کارها را شرک می‏دانند، کم سواد هستند. یک وقتی کسی رسول را شریک خدا قرار می‏دهداین شرک است. اما یک وقتی کسی رسول را شفیع قرار می‏دهد. شفاعت در خانه‏های خودتان هم هست. بچه‏ای بی‏ادبی می‏کند، پدرش با او قهر می‏کند، مادر شفاعت می‏کند، پدر صرف‏نظر می‏کند. امر طبیعی است.شفاعت شرک نیست. «وابتغوا الیه الوسیله» خودتان هم می‏خواهید پیش خدا بیایید، وسیله‏ای طلب کنید. به همین جهت شما دعایی می‏خوانید به نام توسل. یعنی من اینها را وسیله قرار می‏دهم در درگاه الهی. خدا این سلسله مراتب را برای شفاعت گذاشته است و این سلسله مراتب منافاتی با توحید ندارد. چرا؟ زیرا که رسول در طول است نه در عرض. من این طول و عرض را یک توضیحی بدهم. نگاه کنید: این انگشتان من در طول ساعد من است. یعنی از ساعد من فرمان می‏گیرند.عصبی در اینجا وجود دارد. این عصب روی این‏ها فرماندهی می‏کند. این استخوان‏ها تکیه‏گاهشان استخوان پشت دست من است. آن هم استخوان ساعد. اینها فرع بر ساعد هستند. می‏گوییم در طول ساعد هستند. اما این انگشتان نسبت به هم در عرض هستند. هیچ چیزی در عرض خدا نیست. همه چیز در طول او است. کسی در معنی «لا حول و لا قوه الا بالله» از امیرالمؤمنین(ع) سؤال پرسید که چگونه است هیچ حول و قوه‏ای به جز خدا نیست. فرمود: ” اِنّا لانَمْلِکُ مَعَ اللّهِ شَیْئاً، ” این “مع” یعنی در عرض. ما با خدا مالک هیچ چیزی نیستیم. مالکیت ما در کنار خدا نیست. ” انّا لانَمْلِکُ مَعَ اللّهِ شَیْئاً، وَلانَمْلِکُ اِلاّ ما مَلَّکَنا، ” اما زمانیکه خدا به ما تملیک کرد، مالک می‏شویم، حول و قوه پیدا می‏کنیم. اما حول و قوه ما باز به حول و قوه خدا است. پس وقتی به ما حول و قوه داد؛ “فاذا ملّکنا کلّفنا” وقتی ما را مالک حول و قوه کرد. تکلیف بر گردن ما آورده است فاذا اخذ منا وضع عنا تکلیفنا وقتی آنچه داده بودبه ما باز پس گرفت، تکلیفی هم که گذاشته بود از شانه ما برداشت. پس پیامبران به تملیک خدا مالک می‏شوند نه در عرض خدا. در قرآن هم می‏گوید: « مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَه إِلاَّ بِإِذْنِهِ » کیست که بدون اجازه خدا شفاعت کند؟! حضرت نوح کلمه‏ای درباره پسرش گفت: پسرش را دعوت کرد به کشتی. این پسر روی یک بلندی ایستاده بود و نوح هم در کشتی بود. می‏توانست سوارش کند. « نَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ یَا بُنَیَّ ارْکَب مَّعَنَا » نوح پسرش را صدا زد و پسرش در جایی ایستاده بود. معزلی که آب نمی‏گرفت یک گوشه‏ای در عزلت: گوشه‏نشینی، معزل.یا بنی ارکب معنا؛ پسرم بیا با ما سوار شو« وَلاَ تَکُن مَّعَ الْکَافِرِینَ» تو تا حالا با کافرین بودی. دیگر با کافرین نباش. پسر جواب داد: «قَالَ سَآوِی إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاء» من از یک کوهی بالا می‏روم که آب و سیل به آن نرسد. «وَحَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ» موجی بین پدر و پسر حائل شد. «فَکَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ»
آب رفت زیر پای و موج او را غرق کرد. وقتی این غرق شد: «وَنَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ» نوح گفت: پروردگارا بمن گفتی: لننجینک و اهلک، تو و اهل تو را از غرق و طوفان نجات می­دهم: «إِنَّ ابُنِی مِنْ أَهْلِی» پسر من از اهل من است. «وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ» وعده تو برای نجات حق است. «وَأَنتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ »تو از هر حاکمی حکمتت محکم­تر و معتبرتر است. «قالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» تو به من می­گویی:  « إِنَّ ابنِی مِنْ أَهْلِی »تو از کجا بچه­ات را می‏شناسی؟ تو اهل خودت را می­شناسی؟ به من می­گویی: « إِنَّ ابنِی مِنْ أَهْلِی »« یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ»  او عمل غیر صالحی بود: « فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ »  چیزی که نمی­دانی درخواست نکن؛ یعنی باید اجازه بگیری و درخواست کنی: « إِنِّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ »من به تو موعظه می­کنم: مبادا جهل تو بر تو غالب شود: « قَالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ » خدا به تو پناه می­برم که چیزی که نمی­دانم از تو درخواست نکنم. « وَإِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَکُن مِّنَ الْخَاسِرِینَ » اگر مرا نیامرزی، به من رحم نکنی من ورشکسته­ام. چیزی ندارم. ببینید می­گوید.« مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَه  إِلاَّ بِإِذْنِهِ» چه کسی می­تواند پیش خدا شفاعت کند بدون اجازه او. بعد خدا دلیلش را می­گوید: « یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ » این­ها که می­خواهند شفیع شوند، پشت سرشان و پیش رویشان را خدا می­داند« وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء » یه ذره­ایی از علم او محیط نمی­شود مگر خدا خواسته باشد. پس ببینید حالا اگر خدا اذن داد، شفاعت می­کنند. پس انبیا و اولیا وقتی درخواست شفاعت از آنها می­شود، باید اجازه بگیرند؛ اجازه دادند، شفاعت می­کنند و اگر اجازه ندادند نمی­کنند. یکبار گفتم که علی بن یقطین خدمات بسیار زیادی در دوره وزارت هارون برای شیعیان می­کرد آمد برسد خدمت موسی بن جعفر(ع)، به او گفتند: این حج امسال تو اگر وضع این طور باشد قبول نمی­شود و اگر خدا کسی را نپذیرد ما هم نمی­پذیریم. اجازه ورود به خانه امام هفتم پیدا نکرد. دلیلش را گفتند: دل ابراهیم جمال شکسته شده از دست تو. از تو رنجیده. چه جوری است که دل مومنی رنجیده، در خانه امام رویش بسته است. دل مومنی رنجیده حج از قبولش جلوگیری شده. این خیلی مهم است. دل رنجاندن سهل و ساده نیست. این که دعوت می­شوید که همدیگر را حلال کنید برای اینکه اگر دل رنجیده­­ایی هست جبران شود.
چرا یک دل رنجیده صدتا دل را بدست آورده، با این یک رنجاندن ارتباط با خدا قطع می­شود. چراغ­هایی  دیدید که سیستم متوالی می­بندند اگر یک لامپ را باز کنی همه­اش خاموش می­شود. این مومنین چراغ­های سیستم متوالی‏اند. یکی­اش را باز کردی همه­اش خاموش می­شوند. گفت: من ابراهیم را کجا پیدا کنم حلالیت بطلبم تا دلش باز شود. حضرت گفتند: این کار را ما برایت می­کنیم. آمد در بقیع و فردی او را سوار کرد و گفت: چشمت را ببند. چشمش را بست دید دم دروازه کوفه است و دید دم خانه ابراهیم است، گفت: کی هستی؟ گفت علی بن یقطین. علی بن یقطین در مکه و مدینه است! گفت: در را باز کن. باز کرد دید خودش است گفت: این جوری شد.راهم ندادند. گفتند: شما از ما رنجیدی. ما را حلال کن. گفت: اتفاقی نیافتاده. گفت: اما این قفل باز نشد.صورتش را آقای وزیر گذاشت روی خاک و به ابراهیم گفت: پایت را بگذار پشت گردن من. حالا او مرتب اصرار که پایت را بگذار و ابراهیم: آقا نکن این کار را  دید این صورتش را برنمی­دارد. ناچار ابراهیم پایش را گذاشت پشت گردن علی بن یقطین! دلش باز شد. نگاه کن: دل ابراهیم جمال بسته شددل علی بن یقطین بسته شد، در خانه امام بسته شد قبول حج هم بسته شد. این­ها همه­اش به هم سری و مرتبط است! با هم باز و با هم بسته می­شوند. چرا؟ چون آن عالم، عالم وحدت، یگانگی است و عالم تفرقه نیست. من این پیغمبر را قبول دارم. آن پیغمبر را قبول ندارم. یعنی چی؟ شما می­گویید: « لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ » ما فضیلت بین­شان قرار می­دهیم اما تفرقه نه، « تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم »این پیغمبرها بعضی بر بعضی دیگر افضل­اند. اما سریال­اند. اگر یکی را قطع کردی همه را قطع کردی. اینکه مسیحی عملش قبول نمی­شود چون پیغمبر آخرالزمان را نپذیرفته است. یهودی اگر عملش پذیرفته نمی­شود چون عیسی و پیغمبر ما را نپذیرفته است. اگر رد کند همه رد می­شود. پس شفاعت این­جوری است، با سلسله مراتب می­آید و این شفاعت شرک نیست. این­هایی که شفاعت را شرک می­دانند، شیطان مشغولشون کرده به یک توهمی تا در یک شرک بزرگی قرار بگیرند. شرک بزرگ وهابی­ها چیست؟اطاعت کسی می­کنند که مطیع خدا نیست. این شرک است. یزید مطیع خدا نیست، حسین بن علی حاضر نیست از او اطاعت کند می‏گوید: او ولی امر من نیست. این  شرک است. کسی را می­توان اطاعت کنی که او اطاعت خدا کند: “لاطاعه لمخلوق فی معصیته الخالق” در معصیت خالق اطاعت هیچ مخلوقی آزاد نیست. اول باید مطاع خود را ببینی کیست. از کی اطاعت می­کنی؟ این بصیرت است قبولی دعا که می­گوید « وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء » یکی از شروطش این است که ولی تو مطیع خدا باشد. اگر ولی تو مطیع خدا باشد توبه کنی خدا می­آمرزد. در روایت داریم: کسانی که تابع ولی عادل هستند هنگام توبه به برکت آن ولی عادل گناه آنها را می­آمرزد. اما آنهایی که ولی غیر عادل را اطاعت می­کنند خدا اطاعت آنها را قبول نمی­کند. این بحث من درباره« وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء » اما قسمت اول ان « إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ » خدا نمی­آمرزد شرک را. این عدم آمرزش را برایت روشن کنم. مشرک یعنی اینکه نهالی در غیر خدا سبز شود. غیر خدا گلدان است. انسان محل نشو و نمای او خداست: “خلقت  الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی” انسان همه چیز را برای تو خلق کردم و تو را برای خودم خلق کردم. انسان در خدا غرس شود، کاشته شود. زمین مناسب برای پرورش انسان مالکیت خداست. انسان بگوید: من مال خدا هستم. وقتی گفتی: من مال خدا هستم در خدا قرار گرفتی، مثل درختی که در زمین قرار گرفته، این میوه می‏دهد. دو نخل را درنظر بگیرید یکی را در گلدان و یکی را در زمین کاشتی. 40 سال گذشت. این نخل که در گلدان کاشتی مجلسی است برای تزیین است. برگ دارد و سبز است قشنگ است اما میوه نداده. و آن نخل درون زمین سالی 300 کیلو خرما می‏دهد. باید انسان از شرک بیاید بیرون اینکه « لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ »یعنی آقایی که در گلدانی من چه کارت کنم؟ آبت بدهم، کود بدهم، در نور بگذارم تو را. هر کاری کنم، چون در گلدانی (زمینه غیر خدا) ثمر نداری. این است نه اینکه خدا بخیل است. انسان مانع دارد. به خاطر اینکه دل بسته به غیر خدا. حالا این گلدان چه جوری می­شود؟ گاهی انسان خودخواه است. خودخواهی گلدان است. گاهی انسان متعصب است. تعصب گلدان اوست. حمیت جاهلی دارد. یک گلدان است خودپسندی هم گلدان­هایی است برای انسان.گاهی در تعریف بزرگی یک انسانی امری که مربوط به خداست به او نسبت می­دهی. این هم شرک است. عرض کردم ماه بهمن است. اگر از ما بپرسند اگر امام نبود، ما پیروز می­شدیم یا نه خواهی گفت: نه. می­گوید: این شرک است. نگو. سوال شده از امام صادق- علیه السلام-“یومن اکثرهم بالله هم مشرکون” چه جوری است؟ که این اکثرا با اینکه شهادتین می­گویند، مشرک­اند. گفت: این­ها با این حرفی که می­زنند”لو لا فلان لغلبنا”
یومن اکثرهم بالله هم مشرکون” چه جوری است؟ که این اکثرا با اینکه شهادتین می­گویند، مشرک­اند. گفت: این­ها با این حرفی که می­زنند”لو لا فلان لغلبنا” اگر فلانی نبود ما شکست خورده بودیم. گفت: آقا چه جوری بگوییم که موحد باشیم و اگر این جوری باشد شرک است. گفت: بگو “لو لا من الله بفلان لغلبنا” اگر خدا به وجود او بر ما منت نگذاشته بود ما شکست خورده بودیم. تفاوت معامله چقدر است؟ می­گوید: آقا” ان من الله علینا” با “لو لا فلان…” چقدر فرق دارد؟ نه! « وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ » می­گوید: حالا گفتند من الله یا نگفتند. بله خدا گفته است « إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ » می­گوید: در گفتن یا نگفتن «من الله» تو فکر می­کنی این کم است! چیزی نیست؟ عظیمه! چرا چون کار خدا را به خلقش نسبت دادی. برای خدا چی گذاشتی؟ می­گویی: ما عادت داریم این جوری می­گوییم. خب نمی­پذیرد! آن هروئینی هم می­گوید: من عادت دارم یک خرده می­کشم. چون عادت داری پس معافی! شیشه­ایی و کراکی هم می­گوید من عادت دارم. نه پذیرفته نیست. چرا خدا حساس است روی این قسمت و به این می­گوید:مشرک! و می­گوید: « إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ « و نمی­آمرزد. به خاطر این است. سبک بیان شرک است. سبک باید عوض شود. سبک ادبیات باید عوض شود. از اول قصه می­خواهی بگویی سبکش توحیدی باشد. سرود برای بچه­ات می­سازند باید سبکش توحیدی باشد. می­رود مدرسه الفبا یاد می­گیرد قصه می­گویند سبکش باید توحیدی باشد. ادبیات توحیدی باشد. حالا ببینید: آدم ناراحت می­شود که تورات را وقتی می­خوانی، سبک آن چنین است. در همه مسائل پای خدا در میان است. ببینید هر جا هست همه چیز را از او می­بینید. نعمت از او می­بینند، مصیبت، بلا، صدمه مریضی … از خدا می‏بینند. این کتاب کلمه به کلمه، در تاریخش پای خداست. این که یهودی­ها تا حالا مانده­اند به خاطر این است. کتابشان سبکش این است که خدا حذف نمی­کند. جمله به جمله می­گوید خدا. اما وقتی آنها خواسته­اند خراب کنند، کتاب­های ما را خراب کردند. باران می­آید. خب آفتاب خورده به دریا بخار شده رفته بالا. درجه حرارت بالا رفته باد آمده ابر را آورده، اشباع شده باران آمده! پس خدا چه طور شد؟ این­ها که همه­اش شد طبیعت! سهم خدا کو؟ این سبک شرک است. مثلا زلزله می­آید می­گوید «خشم طبیعت» این­ها از خانمی 14 یا 15 سالگی است پروین اعتصامی از 14 15 سالگی شعر می­گفته:
شعر لطف حق او نمی¬دانم مال چه سنی است. 34 سالگی از دنیا رفته. خانواده¬اش مومن بودند. در ضمن صحبت¬های خدا برای مادر موسی این¬جوری می¬گوید:
مادر موسی چو موسی را به نیل          در فکند از گفته رب جلیل
پس به ساحل کرد با حسرت نگاه                    گفت: کای فرزند خرد بی¬گناه
گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی¬ناخدای؟
گر نیارد ایزد پاکت به یاد     آب خاکت را دهد ناگه به باد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است      رهرو ما اینک اندر منزل است
ما گرفتیم آن چرا انداختی     دست حق را دیدی و نشناختی
نبست نسیان به ذات حق مده            بار کفر است این به دوش خود منه
به، که برگردی به ما بسپاریش                                   کی تو از ما دوست¬تر می¬داریش
در تو تنها عشق و شور مادریست                                 شیوه ما عدل و بنده¬پروری ست
سطح آب از گاهوارش بهتر است                                  دایه¬اش موج است و ابرش مادر است
ما به دریا امر طوفان می¬دهیم                                  ما به سیل و موج فرمان می¬دهیم
رودها از خود نه طغیان می¬کنند                               آنچه می¬گوییم ما، آن می¬کنند
قطره¬ایی که از جویباری می¬رود                                          از پی انجام کاری می¬رود
این سبک توحیدی است. پای خدا را می¬آورد در کار. شما نگاه کنید، خشکسالی می¬شود -ما در منطقه خشکیم- پس شما نماز باران چرا می¬خوانیداگر این¬طور است؟ پس چرا شما در زیارت جامعه می¬گویید: “بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث “خدا آسمان را می¬باراند. اما مفتی هم نمی¬باراند. یک آبروداری است در بین شما. می¬خواهد به او بدهد به شما هم می¬رسد. به برکت آنها باران می¬آید. به برکت آنها برکت پیدا می¬شود. دقت شود مسائلی که مربوط به خداست مثل باران آمدن، مثل زلزله آمدن، این¬ها را به طبیعت نسبت دادن شرک است. همین¬طور که به امام پیروزی را نسبت دادن شرک است. خود امام هم راضی نبود. امام خودش گفت: همه هیچند، آنچه هست اوست؛ یعنی من هم هیچم. پس این نماز را که گفته¬اند برای این است که سبک گفتار ما توحیدی باشد.            والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مطالب مرتبط

Post navigation

پاسخ دهید